|
Brothers' Ardjanov |
|
درج مطالب این وبلاگ در روزنامه کیهان و ابرار و خبرگزاری فارس و رجانیوز حرام است! |
پرنده بر شانههای انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: «اما من درخت نیستم، تو نمیتوانی روی شانهی من آشیانه بسازی.»
پرنده گفت: «من فرق درختها و آدمها را خوب میدانم. اما گاهی پرندهها و آدمها را اشتباه میگیرم.»
انسان خندید و به نظرش این خندهدارترین اشتباه ممکن بود.
پرنده گفت، «راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟» انسان منظور پرنده را نفهمید: اما باز هم خندید.
پرنده گفـت: «نمیدانی، تو آسمان چهقدر جای تو خالیست.» انسان دیگر نخیدید.
انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمیدانست چیست. شاید یک آبی دور. یک اوج دوست داشتنی.
پرنده گفت: «غیراز تو، پرندههای دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضروری است، اما اگر تمرین نکند. فراموش میشود.»
پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.
آن وقت خدا بر شانههای کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «یادت میآید، تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی، عزیزم، بالهایت را کجا جا گذاشتی؟»
انسان دست بر شانههایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد.
آن وقت رو به خدا کرد و گریست.
+ بیان شده در Wed 18 Jun 2008ساعت 0:18 از برادران ارجانف |
این مطلب رو امروز در وب من و شما دیدم که جالب بود برا عزیزان اوردیم. گفتیم شاید تو ایران فیلتر شده اینجا اوردیم. اونو که می خوندیم به یاد کتاب جورج اورول(مزرعه حیوانات) افتادیم که آخر سر خوکها و چهارپاها افتادن به جون هم برا تسخیر بیشتر مزرعه و فریب بیشتر حیوانات اون. بطوریکه آخر سر هم مثه صاحبان قبلی مزرعه یعنی ارباب جونز شدن..؟؟!! شما این مطلب رو بخونین حتما... درج این متن به معنا تائید کامل اون نیست و به معنای پاک منزه بودن بقیه که اسمشون رو نیووردن هم نیست..؟؟!! بقیه مثه .... دبیر کمیته تحقیق و تفحص قوه قضائیه شنبه 14/۳/87 در جمع دانشجویان همدانی دست به افشاگری پشت پرده های مفاسد اقتصادی کشور زد.. این افشاگری ها که من از روی متن فیلم سخنرانی او استخراج کرده ام به این شرح است: ١- یکی ازآقایان علما آمد گفت یک پسرمعلول جسمی دارم و می خواهم یک موسسه توانبخشی بسازم که پسرم هم زیر نظر خودم باشد. ما هم موسسه را ثبت کردیم. بعد آمد گفت که اقا من ساپورت مالی می خواهم فلان معدن سنگ دهبید فارس را که بهترین معدن سنگ دنیاست به من بدهید. بعد از چند وقت گفت کم است معدن دیگری در زنجان را هم به من واگذار کنید و تا به حال این آقا چهار معدن را تصاحب کرده به بهانه ساپورت یک موسسه توانبخشی. در این زمان دانشجویان با اصرار خواستند که نام این شخص چیست. پالیزار گفت آیت الله امامی کاشانی (عضو شورای نگهبان و یکی از ٤ امام جمعه موقت اما پای ثابت تهران) ٢- آیت الله… آمدند نزد مقام رهبری گفتند که می خواهیم یک دانشگاه قضایی بسازیم برای خواهران در قم. مجوز داده شد. بلافاصله بعد از مجوز رفتند سراغ ساپورت مالی که بله کارخانه لاستیک دنا را مجوزش
دنباله سخن اینجاست.
+ بیان شده در Tue 10 Jun 2008ساعت 17:49 از برادران ارجانف |
یادش بخیر اون شهر و وای از زمونه بی عهد و پیمون... و بدتر وای از این خشکسالی و بی برکتی سفره دهقان ... خداوندا! بپایاد ارجان را از دروغ و دشمنی ... از خشکسالی... دگر از آن شهر كهنه و قديمي و آباد رخ كشيده سرسبزي ... بهار و شور و فرياد دگر رسيده بر كرانه هاي آن سرزمين بيابان و شنزار مرگ و مرداب باد آخر رسيده دگر سايه سكوت نشسته غبار آرامش مرگوار زمستاني بي داد چرا ندانستي قدر آن زمانه خوش چرا نفهميدي هجوم هجرت ناشاد اي سرزمين من دگر بخوان نغمه باران اي سرزمين دگر بگو و برآ فرياد فرياد فسوس و نداي اي واي كزين سرزمين رفته دگر اشكان از ياد
+ بیان شده در Sun 8 Jun 2008ساعت 22:19 از برادران ارجانف |
دوستان همشهری عزیز!! چه در ارجان و چه در غربت؛ در همراهی با سایر دلسوختگان ارگان، کد جاوا اسکریپت بالا سمت راست رو در بخش تنظیمات بلاگ خود وارد کنین.... این تعهد و خدمت کوچک شما به ارجان شهر کهن ایران است. از دوستان عزیزم در بهبهان وب که دل سوخته تر از ما هستند بسیار .... هونبان و اونتاش، خداوندان ارگان آنها را بپایاد.
+ بیان شده در Thu 29 May 2008ساعت 4:7 از برادران ارجانف |
این هم در ادامه آن روزهای وحشت بود تقدیم به دوست آن شبهای من دانیال عزیز چه شبهايي كه گذشت بر ما چه روزهاي انتظار به آمدن سياهي شب... كوي وحشت ... هجوم شيطان در آغوش هم شبهاي پرغم كف زنان ... پاي كوبان در امتداد آن خيابان مستور از آغوش سبز چنارهاي در هم در اين شبهاي هجوم سياهي در اين شهر خاكستري بي حامي ... خانه و بسترمان خون آلود خون ز دست سيه نيرنگهاي پير جاري در اين كوي غريبان بي خوابي چه شبها كه گذشت بر ما چه روزهاي پر التهاب صبح بي خبر برون رفتن ز پستوها و برزنهاي به دور از چشمان سوار بر سنگ دستهاي آهنين بي پرسش در اين روزهاي خاكستري و شبهاي سرمه اي رنگ با آسمان بدون رخساره ماه شرم آلود شرم از كثافت مردان اين شهر خواب آلود با مردان ديوانه و مدهوش همه در پي ناني و ضربه پتكي بر آني در اين شبهاي كوي وحشت همه در انتظار رفتن خويشيم نه آسان ... همه پر تشويشيم...!! Ashkan – Tehran- 27/3/1382
. در بیت آخر حالا هم واقعاْ همه رفتیم از اونجا از ایران از زندگی و جامعه ای که چقدر دوستش داشتیم اون شکلی که می خواستیمش و بسازیمش ولی همه اش شد یه بازی برا یکی و یکسری که میخواستن منجی بشه و برا ساختاری که کار او براش ویتامین B Complex بود. داد زد و قشنگ حرف زد ولی براش هوار کشیدن حالا کجاست رفته پیش اونهایی که میگفت باید ادب بشن بیچاره حتی اونجا بیرون از مزرعه هم از ترس ناپلئون جرات نداره حرف بزه...!!
+ بیان شده در Sat 24 May 2008ساعت 19:58 از برادران ارجانف |
آن شب كوي كجا بودي ببيني بستر خونين كجا بودي ببيني چشم پر غم را كجايي تو اي يارا ... خداوندا... ببيني ظلم ظالم را ولي جاهل .. پرحامي كجا بودي ببيني سرسراي علم در آتش كجا بودي ببيني دشنه ها بر تن حريم خانه ها بي در به كوي بي حريممان كجا روزن؟ نمانده ديگر اينجا هيچ اش از بستر كجا بودي ببيني اين شبهاي پر آذر كجا بودي بدين روز و شب اخگر كجا بودي ببيني روزها شادند ... شبها يار شيطانند! كجايي تو اي يارا؟ ... خداوندا؟ مگر تو يار آنهايي؟ Ashkan- Tehran 27 / 3/ 1382
+ بیان شده در Wed 21 May 2008ساعت 23:28 از برادران ارجانف |