تبليغاتX
Brothers' Ardjanov

Brothers' Ardjanov

درج مطالب این وبلاگ در روزنامه کیهان و ابرار و خبرگزاری فارس و رجانیوز حرام است!

Legal Abortion; what is your opinion
این خبر یا در واقع نظرسنجی را در بخش نظرها و خبرهای شبکه بی بی سی دیدم و برای ما این سوال را مطرح نمود آیا می توان به مبحث سقط جنین نگاهی جامعه شناختی و آسیب شناختی داشت؟و مهمتر نظر کاربران و دوستان عزیز چیست؟ من خودم با توجه به شرایط موجود با انجام سقط جنین موافق هستم؛ ولی نظر نهایی در مورد انجام یا عدم انجام آن تا درصد بسیار بالایی را حق زنان یا مادر آن جنین می دانم. اول از همه خبر را بخوانیم بعد نظرهای شایسته دوستان..

آیا باید به زنان حامله اجازه داد تا درباره سرنوشت جنین خود تصمیم بگیرند؟ بحث های اخلاقی و قانونی درباره سقط جنین، تنها منحصر به جوامعی مانند ایران نیست. در جوامع غربی هم، بحث های داغ و تند و تیز بین موافقان و مخالفان سقط جنین پایانی ندارد.
این بحث های داغ در جدل های سیاسی، از اردوی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گرفته تا جلسات پارلمان بریتانیا، جدی گرفته می شود و موافقان و مخالفان سقط جنین، با دلائل سیاسی، مذهبی، اقتصادی، انسانی و جنسیتی در برابر یکدیگر صف می بندند.
به تازگی جمعی از نمایندگان پارلمان بریتانیا، طرحی را برای اصلاح قوانین ناظر بر سقط جنین در این کشور تهیه کرده اند. در حال حاضر زنانی که در بریتانیا قصد سقط جنین دارند، باید با ارائه گواهی دو پزشک، ثابت کنند که حاملگی باعث می شود که با خطرات جسمی و روانی مواجه شوند. اما 85 متخصص برجسته حقوق و اخلاق پزشکی با امضاء نامه ای گفته اند که زنان نباید قانونا نیازمند مجوز دو پزشک برای سقط جنین باشند. در ایران هم، قانون برای سقط جنین شرایط دشواری را در نظر گرفته است. سقط جنین، فقط پیش از چهار ماهگی، با گواهی سه پزشک درباره خطرات احتمالی برای مادر یا جنین، تایید پزشکی قانونی و رضایت زن و شوهر، مجاز است.
شما در این مورد چه فکر می کنید؟ آیا فکر می کنید که شرایط و مقررات مربوط به سقط جنین در ایران نیز باید تغییر کند؟ آیا زنان باید حق داشته باشند که با آزادی بیشتری درباره سرنوشت جنین تصمیم بگیرند؟ آیا شما سقط جنین کرده اید؟ تجربه شما چگونه بوده است؟
به نقل از :
http://newsforums.bbc.co.uk/ws/fa/thread.jspa?forumID=7397

+ بیان شده در Mon 20 Oct 2008ساعت 13:15 از برادران ارجانف |


بعد از ۱۳۳۱

متاسفانه کاشانی بعد از ۳۰ تير گمان کرد که همه ی اين تظاهرات ميليونی به خاطر اراده او بوده و کم کم غرور و نخوت در او ريشه دواند، دائما نامه مينوشت که اين را بردار و آن آقا را بگذار، فلانی را عوض کن... مصدق در جواب اوبطور خصوصی ميگفت:

«آقا،توصيه اين و آن را نفرماييد، در شان شما نيست و در جامعه هم انعکاس نامطلوب دارد و مورد سو استفاده قرار ميگيرد، اگر نظرات اصولی داريد با دولت در ميان بگذاريد تا رفع مشکلات شود. آيا شما در خط اساسی نهضت ملی انحرافی ميبينيد؟ اگر هست بگوييد اصلاح کنم و اگر نکردم بگوييد از کارها کناره بگير و الا برای مسائل جزئی که نميتوانيم اختلاف داشته باشيم.(۷)
امريکا و انگليس هم غرور ايت الله را فهميده بودند. تايمز لندن مقاله ای در تمجيد از کاشانی نوشته بود و مجله خواندنيها (ارگان دربار) آنرا ترجمه کرده و کاريکاتوری از سر کاشانی روی تنه شير چاپ کرده بود.در اين مقاله آمده بود که کاشانی آنچنان شخصيتی است که يک اشاره او نه تنها ايران که خاورميانه را به اعتصاب ميکشد، چند بيت شعر هم زير کاريکاتور در وصف وی آمده بود. اين مجله ها را کنار تشک حاج اقا گذاشته بودند و سيل جمعيتی که به ديدار حاج اقا ميرفتند ودست آقا را ميبوسيدند به دريافت يک نسخه مجله نائل ميشدند و از زبان اقا ميشنيدند که ميگفت: «بيسواد! برو اين مقاله رو بخون ببين چی نوشته»...(
۸)
يکی از مذهبيون به پيش کاشانی رفته بود تا نگرانی خود را از اختلاف در نهضت بيان کند. کاشانی به او گفته بود:"نگران نباشيد. تا من هستم هر چوبی را که جای مصدق بگذارم کار او را خواهد کرد"(
۹)

در شماره قبل گفتيم که متاسفانه کاشانی بعد از ۳۰ تير گمان کرد که همه ی اين تظاهرات ميليونی به خاطر اراده او بوده و کم کم غرور و نخوت در او ريشه دواند. امريکا و انگليس هم که غرور ايت الله را فهميده بودند از فرصت سوء استفاده کرده به تمجيد از کاشانی می پرداختند تا بانزديکی به ايشان برآتش اختلافات دامن زنند.

پس از درخواست تمديد اختيارات، کاشانی به مبارزه علنی با مصدق پرداخت، مصدق را «پنهان در پشت نقاب تزوير و ازاديخواهی»، «مستبدی که ميخواهد به دوران قبل از مشروطه برگردد» خواند. او همچنين شاه را مرد تربيت شده عاقل ناميد (مجله مصور روزنامه اطلاعات۱۰ فروردين ۳۲)

به محض اينکه تقاضای تمديد اختيارات به مجلس رسيد کاشانی که از يکسو با دربار مشغول زد و بند بود و از سوی ديگر با هندرسون سر و سری داشت و در مخالفت با مصدق سر از پا نميشناخت بر خلاف وظايف و اختيارات قانونی خود به مجلس نوشت: «تا موقعيکه من رياست مجلس شورای ملی را بر عهده دارم اجازه طرح اينگونه لوايح را در مجلس نميدهم و صريحا قدغن ميکنم که از طرح آن خودداری شود»(۱۰)

مصدق پس از تصويب لوايح به ملت ايران گفت: «آنان که به عظمت مبارزه نمی انديشند چه شايسته و بجاست که مجالی باقی گذارند تا از اين ورطه هولناک بگذريم و کار حريف حيله گر خود را به پايان رسانيم. انوقت ممکن است برای جدال ها و مبارزه های کوچک فرصت پيدا شود. امروز مجادله با حکومتی که در تمامی جبهه ها با اجنبی مشغول زد و خورد است اگر دور از انصاف نباشد شايسته وطن پرستان و علاقه مندان به استقلال و حاکميت مملکت نيست»(۱۱)

کيهان در روز ۲۹/۱/۳۱ نوشت: «روز گذشته اقای لوئی هندرسون برای تسليت به کاشانی به مناسبت فوت متعلقه ی وی و دادن نامه رئيس مجلس نمايندگان امريکا با ايت الله ملاقات کرد. اين ملاقات ۱.۵ ساعت طول کشيد».

سيد حسين فاطمی نيز گفته بود: «کاشانی که در ابتدای نهضت با خدمات با ارزش به پيشرفت نهضت کمک کرد. اواخر بيش از حد غرور و نخوت پيدا کرده بود بطوريکه مکرر ميگفت "اگر من بخواهم ۱۳۶ وکيل ايران را انتخاب کنم همه مردم به انها که من بگويم رای خواهند داد»

با شروع پروژه کودتا، سرلشگر وفادار، افشار طوس ربوده و کشته شد؛ مدارکی بدست امد که نشان ميداد مظفر بقايی و زاهدی در اين ماجرا دست داشتند؛ اما زاهدی با موافقت کاشانی رئيس مجلس به بهانه نداشتن امنيت در مجلس متحصن گرديد و کاشانی از او بگرمی استقبال نمود و از مزاحمت هايی که تا کنون برای وی فراهم شده اظهار تاسف کرده و خدمات او را ستود"(کيهان ۱۴/۲/۳۲)(۱۲)

کاشانی در مجلس با زاهدی روبوسی کرد و به او گفت که تا هر وقت که ميخواهد در مجلس باشد. همچنين به کارکنان مجلس دستور داد تا از اين «مهمان عزيز» پذيرايی کنند.(۱۳)

زاهدی که متهم اول به شمار ميرفت به پشت گرمی و حمايت ايت ا... کاشانی از مجازات گريخت، در مجلس متحصن شد و اين مجال را يافت که عليه مصدق به جنجال بپردازد.(۱۴) در کمتر از ۳ماه از نجات زاهدی و بقايی از مجازات قتل و توطئه بدست کاشانی اين دو کودتا ۲۵مرداد را کليد زدند، که با همراهی نکردن جمعی از افسران و هوشياری گارد رياست جمهوری نافرجام ماند.
در شب
۲۷ مرداد کاشانی که در ظاهر از کرده خويش پشيمان مينمود نامه ای به مصدق فرستاد و پس از گله از مصدق از او ميخواهد دست به دست دهند تا کودتا را خنثی کند، گرچه معلوم نيست منظورش کدام کودتاست. جواب مصدق به وی چقدرکوتاه زيبا به جا و محکم است: «اينجانب مستظهر به پشتيبانی ملت ايران هستم. والسلام»

درباره اين نامه با توجه به اينکه اخبار و اسناد اشاره به رابطه کاشانی با عوامل کودتا داشت(۱۵)، کاشانی با نظر به پيروزی قطعی مصدق در عقيم کردن کودتا خواسته است با نوشتن اين نامه راهی برای آشتی باز کند. زيرا قبلا زاهدی را در مجلس پناه داده بود و در پشتيبانی وی سعی بليغ کرده بود.(۱۶)

کودتا و بعد از آن

علاوه بر ۳۹۰۰۰۰ دلاری که روزولت در روز کودتا بين دسته ی شعبون بی مخ پخش کرد(۱۷) مبلغ ۱۰۰۰۰ دلار برای همکاری کاشانی در کودتا از طريق احمد آرامش فرستاده تا به دست وی برسد؛ ولی اينکه ايا پول به دست کاشانی رسيده است يا نه قاطع و مسلم نيست.(۱۸)

تقريبا در تمام روز کودتا کاشانی سکوت اختيار کرد و بعد از کودتا و تشکيل دولت زاهدی طی اعلاميه ای که از راديو تهران پخش شد به دولت زاهدی توصيه کرد که مبادا بر سر نفت سازش پنهانی کند، همچنين در پايان اعلاميه اش با تمجيد زاهدی را يکی از طرفداران جبهه ملی خواند!(۱۹)

کيهان در روز ۹ مهر ۳۲ مينويسد: "از ابتدای روی کار آمدن دولت جديد، آقای سپهبد زاهدی تصميم گرفته اند هر ۱۵روز با ايت الله کاشانی ديدار نمايند. ديروز ظهر اين ملاقات در منزل شخص ثالثی انجام پذيرفت و...."

بعدها کاشانی در پاسخ به سوال اخبار اليوم مبنی بر اينکه به نظر شما بزرگترين اشتباه مصدق کدام است؟ گفت: «پايمال کردن قانون اساسی و و عدم اطاعت از اوامر شاه»(۲۰)

کاشانی در جواب روزنامه ی المصری که پرسيده بود ايا عقيده داريد مصدق مستحق همين سرنوشتی بود که به او رسيد؟ گفت: «خداوند عادل است و انچه امروز بر مصدق گذشته است نتيجه ی عدل خداوندی است.» (۲۱)

سرانجام در ۱۸ اسفند شاه از او عيادت کرد و ايت الله کاشانی در ۲۳اسفند۱۳۴۰ فوت گرديد.

منابع:
۱- سيد محمود کاشانی(پسر آيت الله کاشانی) در تاريخ ۳۰ مرداد ۱۳۸۳ در مصاحبه با خبرگزاری کار ايران (ايلنا) مصدق و جبهه ملی را در جريان ملی شدن صنعت نفت دخيل ندانست و صرفاً روحانيان را آغازگر اين مسير ناميد!
۲- مصاحبه عبدالله شهبازی با خبرنامه همايش بين المللی پنجاهمين سالگرد کودتای ۲۸ مرداد در تهران
۳-ن.ک به مصدق و تاريخ.نوشته بهرام افراسيابی.ص۲۸۲ / تحليلی بر نهضت ملی.نوشته طاهر احمدزاده.ص۲۵۷-۳۳۹
۴- ن.ک به طالقانی و تاريخ.سعيد دهقان و بهرام افراسيابی
۵-مدتی بعد حائری زاده و کاشانی به مجلس موسسان رفتند و به انقراض قاجار رای دادند. ايت الله زنجانی در خاطراتش ميگويد به ياد دارد روزی که کاشانی بر له شاه و بر ضد مدرس ميتينگ داد.
۶-ن.ک مصدق و تاريخ۳۰۷
۷-همان۳۳۶
۸-همان۳۳۳
۹- ن.ک مصدق و تاريخ ۳۳۴. از دوستان طاهر احمد زاده
۱۰- کيهان شماره۲۹۰۴-۲۸/۱۰/۳۱
۱۱- کيهان-۴/۱۱/۳۱
۱۲- گذشته چراغ راه اينده است نشر از جامی
۱۳- مصدق و مبارزه برای قدرت در ايران نوشته محمد علی همايون کاتوزيان ترجمه فرزانه طاهری.صفحه ۲۱۲
۱۴- مصاحبه شهبازی، با خبرنامه پنجاهمين سالگرد کودتای ۲۸ مرداد، تهران
۱۵- مطلب روزنامه ی شورش در ۲۷تير۳۲ که با انتشار عکسی از کاشانی در ميان اوباشی چون شعبون بی مخ و رمضان يخی خبر از پنهان شدن زاهدی در منزل کاشانی داد.
۱۶- مصدق و مبارزه برای قدرت در ايران نوشته محمد علی همايون کاتوزيان ص۲۱۴
۱۷- کتاب خاطرات و تالمات محمد مصدق به قلم خودش
۱۸- ضميمه کتاب جنبش ملی شدن صنعت نفت ايران، غلامرضا نجاتی. همچنين ن.ک به کتاب کودتا در کودتا نوشته کرميت روزولت
۱۹- کيهان ۱۱ ابان ۳۲
۲۰- کيهان ۱۷ شهريور ۳۲
۲۱- ن.ک جلد ۳ از کتاب مکتوبات و پيام های آيت الله کاشانی (برگرفته از سایت گویا نیوز) 

+ بیان شده در Sun 19 Oct 2008ساعت 15:38 از برادران ارجانف |


آشنایی با رخدادهای تاریخ معاصر ایران هدف دیگر وب بلاگ برادران ارجانف است. لذا قضاوت نهایی را در درستی و نادرستی مطالب بر عهده شما می گذاریم. اما فراموش نکنید که مطالعه راستین وقایع تاریخی بدون غرض ورزی و تنگ نظری مقدور خواهد بود. این روایت ادامه دارد....


نقش روحانيون در جنبشها وقيامهای مردمی به خصوص در ۲۰۰ سال اخير کشورمان چشمگير بوده و تاريخ ما خواهی نخواهی با اين قشر دينی پيوند خورده است. نقش روحانيون را نه ميتوان به کلی منکر شد و نه ميتوان و نه بايد اغراق آميز جلوه داد، اما متاسفانه همانگونه که سالهاست شاهديم سيمای حکومتی با نگاهی مغرضانه به تحريف تاريخ پرداخته و با تنگ نظری سعی در بزرگ جلوه دادن آيت الله کاشانی نموده است.آنچه در اين سلسله مقالات می آيد بيان و واکاوی نقش آيت الله کاشانی در جنبش ملی شدن صنعت نفت و بخصوص از واقعه ۳۰ تير۱۳۳۱ به بعد ميباشد. اميد که با ديدن مستندات، مستدلات و گفته ها خود به قضاوت نشينيم و پاسخ گوييم که چرا نام مصدق بعد از گذشت نيم قرن روز بروز پر فروغ تر و نورانی تر ميگردد و حکايت آيت الله کاشانی به آنجا ميرسد که پسرش بايد دوران او را توجيه (وتحريف!) کرده و حقيقت را وارونه جلوه دهد.(۱)

بطور کلی ميتوان روحانيت را در آن برهه زمانی بر حسب نگرش و مواضع در سه دسته جای داد. دسته اول که رهبری آنها را آيت الله بروجردی (مرجع بزرگ شيعيان و ساکن در قم) در اختيار داشتند،در مسائل سياسی روزبا احتياط فراوان برخورد می کردند و مصلحت نمی دانستند روحانيت وارد نزاعهای سياسی شوند، ترجيح می دادند به کادرسازی و تحکيم بنيان های سازمانی و فکری حوزه بپردازند(۲) با اين نگرش با حکومت مصدق کاری نداشتند و چون در ظاهر محمدرضا شاه اسلام و تشيع را برپای ميداشت و حوزه های علميه را آزاد گذاشته بود، با او نيز مخالفتی نميکردند. آيت الله بروجردی بعد از کودتا و بازگشت شاه به ايران به او تلگرافی فرستاد و ورود او راخير مقدم گفت و بعد از سقوط هواپيمای برادر شاه، آيت الله به شاه توصيه کردند: "چون شما متعلق به شيعه هستيد برای حفظ تشيع، در مسافرت از سوار شدن بر هواپيما خودداری کنيد، مبادا جانتان به خطر بيافتد!".(۳)

دسته دوم روحانيون مبارزی بودند که تا آخرين لحظه با مصدق ايستادند و حتی بعد از کودتا هم پشت او را خالی نکردند. آيت الله سيد رضا زنجانی، آيت الله طالقانی، آيت الله محلاتی، آيت الله سيد جعفر غروی... از اين دسته بودند.

و دسته آخر گروهی بودند که نه تنها شاه را ستايش ميکردند که مصدق را هم ميکوبيدند. اين آيت الله ها دست به دست هم دادند تا دولت مصدق سرنگون شود تا آنجا که توطئه ی ناکام قتل مصدق در ۹ اسفند را طرح ريختند. اينها طوری وانمود کردند که حزب توده تحت حمايت مصدق ميخواهد بر ملت سوار شود وکمونيسم را رواج دهد. آيت الله طالقانی در خاطراتش درباره اينان اينگونه تعريف ميکند:

"در منزل آيت الله بهبهانی که از علمای درباری بود تنی چند از نويسندگان هم نشسته بودند. نويسندگان با جوهر قرمز به امضای جعلی حزب توده برای تمام علما و ائمه جمعه کشور با پست نامه نوشتند که محتوای آن اين بود:

"ما بزودی شما را با شالهای سرتان بالای تير های چراغ برق بدار خواهيم زد.امضا.حزب توده"(۴)

اما آيت الله کاشانی راه هيچ کدام از اين ۳ دسته را پيش نگرفت، ابتدا با نهضت پيش آمد و سپس تدريجا از نهضت و اهدافش فاصله گرفت و بالاخره همچون هم ردايش(شيخ فضل الله) به نهضت پشت کرد. در اينجا نه ميخواهيم نقش او را بی اهميت جلوه دهيم که همگان ميدانند که نقش او در بسيج مردمی در سی تير پر ارزش است ونه ميخواهيم اغراق را پيشه کنيم و وانمود کنيم که نقش او در قيام سی تيرحرف اول را زده که همگان ميدانند نقش حزب زحمتکشان، توده و نيروی سوم در هماهنگی، بسيج و کشاندن مردم به خيابانها غير قابل انکار است. آنچه دراينجا ميايد سخنانش بعد از ۳۰تير ۱۳۳۱ است و همچنين ذکر ماجراهايی که حقيقت را معلوم ميکند...برای چشمانی که کور نباشند...

آيت ا... کاشانی

سيد ابوالقاسم کاشانی در سال ۱۲۶۰ خورشيدی متولد شد، بعد از گرفتن حکم اجتهاد به خاطر مخالفتش با اشغال بين النهرين توسط انگليسی ها اسم و رسمی پيدا کرد. در جنگ جهانی اول در مبارزه عليه استعمار فعال بود و جايزه ای برای کسی که او را دستگير کند در نظر گرفته شد؛ در سال ۱۲۹۹ موفق به فرار و ورود به تهران شد. در مبارزات ضد جمهوری خواهی به همراه مدرس شرکت کرد(۵) سپس در بهمن ۱۳۲۷ به اتهام هواداری از آلمان در جنگ جهانی و همچنين دست داشتن در سو قصد به جان شاه دستگير و به لبنان تبعيد شد. با آزادتر شدن فضای جامعه در اوايل سال۱۳۲۹ به ايران بازگشت. در روز ورود او به ايران مصدق ملت را به استقبال از او دعوت کرد و شخصا به فرودگاه رفت.(۶) در جريان استعفای مصدق در سی تير اعلام کرد که «اگر لازم شود کفن پوش راه می افتد» و مردم را به حضور در خيابان ها تشويق و تهييج کرد. او تا قبل از سی تير به حق نقش خود را به عنوان يکی از دو رهبر جنبش ضد استعماری به خوبی ايفا کرد. اما...

+ بیان شده در Thu 16 Oct 2008ساعت 23:14 از برادران ارجانف |


در یکی از سایتهای پرطرفدار ایرانیان خارج از کشور که مسلماَ در ایران هم حسابی فیلترینگ میشه؛ مطلب زیر رو دیدیم و چون به نماینده شهر ارجان(بهبهان) هم به عنوان مردچند زنه اشاره شده در اینجا آوردیم. واقعا جای بسی تاسف هست در مجلسی که اینگونه قوانین به نام حمایت از خانواده ایرانی در شرف تصویبه؟؟!!؟ و نماینده شهری هم با اون موافقه که صاحب تمدن کهن آریایی یهودی است.

نماينده چند زنه شماره يك: حميدرضا حاجي بابائي

حميدرضا حاجي بابائي نماينده همدان است. او به عنوان عضو هيات رئيسه و كارپرداز اداري مجلس نقش پر رنگي در مجلس ايفا مي‌كند. حاجي بابائي از مجلس پنجم تا امروز به طور مستمر نماينده همدانيها بوده، او پيش از آنكه نماينده شود مدتها دبير ديني و قرآن و مدتي هم در دهه 70 مديركل اموزش و پرورش اين شهر بود. جالب اينجا است كه او در دوران نمايندگي ناگهان به لقب “آقاي دكتر” مفتخر شده و در انتخابات اخير خود را داراي دكتراي علوم قرآني و حديث و عضو هيات علمي دانشگاه معرفي كرده است. احتمالا يكي از نشانه‌هاي دو تا شدن تنبان براي مقامات جمهوري اسلامي اضافه شدن همين عنوان “آقاي دكتر” پيش از اسمشان است.

حاجي بابائي اصالتا اهل شهر كوچكي نزديك همدان به نام مريانج است. او در سالهاي جواني با زني از همشهريان خود ازدواج كرده كه هم اكنون در شهر همدان ساكن است. اما پس از حضور در مجلس و طي كردن پلكانهاي ترقي ديگر آن زن روستائي در شان “آقاي دكتر” نبوده و به همين دليل دختر جواني را به عقد خود درآورده كه اكنون در خانه‌اي در تهران ساكن است. احتمالا حاجي بابائي براي رعايت عدالت ميان زنان خود ناچار است در طول هفته مسير تهران و همدان را مدام طي كند.

نماينده چند زنه شماره دو: محمد كريم عابدي

محمد كريم عابدي نماينده فردوس، طبس و سرايان در مجلس هشتم سه زن عقدي دائم دارد. اين جناب كه متولد سال 1328 در روستاي پيرحاجات فردوس است سوابق جالبي دارد: اخذ مهندسي پرواز(FE)،هوانوردي و تربيت استاد(MOI)و اخذ مدرك مديريت اطلاعات و راهبردي (استراتژيك و ژئوپولتيك) با رتبه ‌عالي از دانشگاه‌هاي معتبر داخل و خارج كشور، عضو هيئت‌عالي بررسي تهاجم‌آمريكا به‌ طبس، سرپرست طرح بازسازي شهر زلزله زده طبس، رياست هيئت‌سواركاري استان‌كرمان، مشاور عالي‌و بازرس ويژه وزارت‌دفاع، ديپلمات‌عالي رتبه‌ايران در كشور چين، قائم‌مقام شركت‌پشتيباني نوسازي هليكوپترهاي‌ايران، عضو شوراي مركزي جانبازان، رئيس هيئت‌مديره چندين شركت و مؤسسه توليدي‌صنعتي و مدير چندين‌پروژه (كنترل كيفيت و فرهنگ سازماني) و اصلاح ساختارهاي سازماني و …

چنين شخصيت منحصر به فردي كه اين همه توانائيها و قابليتهاي متنوع دارد طبعا نمي تواند تنها با يك زن ارضا شود(مگر نگاه آقايان به زن چيزي جز خدمتكار و وسيله ارضاي شهوت است؟) او در يكي از سخنرانيهاي دوران تبليغات انتخاباتي خود گفته بود از آنجا كه توانسته بين سه زن خود به عدالت عمل كند مي تواند نمايندگي سه شهر فردوس و طبس و سرايان را هم به عدالت انجام دهد.

نماينده چند زنه (واقعا چند زن؟) شماره سه: سلمان خدادادي

حاج سلمان خدادادي كه از مجلس هفتم به بعد ناگهان تبديل به دكتر خدادادي شد از سال 75 تا كنون به طور مستمر نماينده بناب و ملكان در مجلس شوراي اسلامي بوده است. او كه متولد 1341 است در دهه 60 فرمانده سپاه ملكان بود در زمان وزارت اطلاعات فلاحيان به عنوان معاون مديركل و مديركل اطلاعات در استانهاي آذربايجان شرقي و اردبيل منصوب شد و در انتخابات مجلس پنجم از حوزه بناب و ملكان وارد مجلس شد.

‏پرونده خدادادي به مراتب سياه تر از نمايندگان چند زنه است. او در روز اول خرداد ۸۷ همزمان با پايان عمر مجلس هفتم از سوي دادگاهي در تهران احضار و پس از بازپرسي به اتهام ‏فساد اخلاقي و ارتباط نامشروع بازداشت شد. قرار بازداشت او پس از مواجهه حضوري با دو زن كه از او شكايت كرده بودند ‏صادر شد. اما در 7 خرداد با وثيقه 150 ميليوني آزاد و بلافاصله در مجلس حاضر شد و سوگند نمايندگي خورد.

اما موضوع شكايتها چيست؟ حاج سلمان دو شاكي دارد. شاكي اول خانمي است كه در دفتر او مشغول به كار بوده. گويا در يكي از روزهاي ماه رمضان نماينده اصولگراي مجلس با منشي خود تماس گرفته و از او مي خواهد با توجه به اينكه براي افطار مهمان دارد براي كمك به او تا پس از افطار در دفتر بماند. زمان افطار مي شود و خبري از مهمان نمي شود. ناگهان زن تنها، حاج سلمان را با لباس زير در مقابل خود مي بيند و قبل از آنكه بتواند فرار كند خدادادي به او تجاوز كرده و پس از تهديد و ترساندن رهايش مي كند. زن بينوا تصميم به شكايت مي گيرد.

شاكي ديگر دختر ۲۲ ساله اي است كه مدتي پيش براي ملاقات با نماينده تبريز در محل ملاقاتهاي عمومي مجلس حاضر مي شود. اما به دليل آنكه هيچ كدام از نمايندگان تبريز در آن موقع در مجلس نبوده اند دختر جوان به خدادادي كه نماينده يكي از شهرهاي آذربايجان شرقي است مراجعه كرده و نامه خود را به او مي دهد تا به دست يكي از نمايندگان تبريز رسانده شود. خدادادي كه در دفتر خود تنها بوده پس از چند شوخي زننده و اشاره به زيبائي دختر شروع به ناز و نوازش او مي كند. دختر جوان كه جا خورده ناگهان خود را در آغوش حاج سلمان مي بيند و در حاليكه به شدت عصبي و پريشان شده از اتاق او فرار مي كند. تصادفا دختر ۲۲ ساله در سرسراي مجلس با سر و رويي پريشان با فاطمه رهبر نماينده تهران در مجلس هفتم روبرو شده و ماجرا را براي او شرح مي دهد و با نظر او به حراست مجلس مراجعه كرده و موضوع را مطرح مي كند. اين دختر جوان هم اكنون هم با حمايت جدي فاطمه رهبر پيگير پرونده است.

اعتبارنامه خدادادي با مخالفت فاطمه آليا به كميسيون تحقيق ارسال اما نهايتا با تاييد نمايندگان تصويب شد. به نظر مي رسد او با استفاده از ظرفيتهاي قانوني پيش بيني شده در لايحه حمايت خانواده از اين پس با مشكلات كمتري براي ارضاي خود روبرو خواهد شد.

نماينده چند زنه شماره چهار: حاجي محمد موحد!!

برخي دوستان اطلاعاتي در مورد حاجي محمد موحد نماينده برخی از مردم بهبهان در مجلس هشتم داده بودند. او كه در دوره‌هاي چهارم تا هفتم (يعني 16 سال) از كهكيليويه نماينده مجلس بوده در دوره هشتم از بهبهان كانديدا شد و توانست به مجلس هشتم هم راه پيدا كند. انتخاب او در بهبهان با حرف و حديث فراوان همراه بود تا جائي كه اعلام پيروزي او منجر به درگيري و دخالت نيروي انتظامي شد. اعتبارنامه او هم بر اساس گزارشهائي كه بازرسي شوراي نگهبان به مجلس داده بود ابتدا با مشكل روبرو شد اما پس از پادرمياني برخي مقامات تائيد شد.

پيگيريهاي من اين اطلاعات را تائيد كرد. حضرت حجت الاسلام حاجي سيد محمد موحد دست كم دو زن دارد. اين آخوند 56 ساله هيچ گونه تحصيلت حوزوي يا غير حوزوي معتبري نداشته و در دهه اول انقلاب دادستان خوزستان، فارس و چهارمحال بختياري بوده و از سال 69 وارد مجلس شده است. جالب اينجا است از هر كسي در مورد حاجي موحد سوال كردم اولين جمله‌اي كه گفت منبري و بي‌سواد بودن حاج آقا بود. حاجي آقا از زن اولش خانم ح.ر سه پسر و دو دختر دارد. زن دوم او خانم ص.ب متولد 1361 است يعني سي سال كوچكتر از آقا و هنگام ازدواج فقط بيست سال داشته و دو پسر براي حاجي محمد آورده است.

نماينده چند زنه شماره پنج: عباسعلي نورا

عباسعلي نورا نماينده مردم زابل در مجالس پنجم و هشتم بوده است. او در برج يوسف ميانكنگي در سال ۱۳۳۲ متولد شده و ديپلم خود را در زابل و ليسانس رياضي را از دانشگاه اصفهان گرفته است. دكتراي او هم مانند بقيه مقامات با بورسيه دولتي از دانشگاههاي انگلستان بوده و اكنون عضو هيات علمي دانشگاه ازاد است. البته در دوران پس از نمايندگي مجلس پنجم همواره از مديران دانشگاه آزاد بوده است. او در دوران جنگ عضو سپاه بوده و مدتي هم در عملياتهاي برون مرزي در پاكستان فعاليت داشته است. عباسعلي نورا دو همسر دارد كه همسر اول دختر حاج حسين دهمرده يكي از بزرگان منطقه زابل است. در حاليكه همسر اول ده سال كوچكتر از دكتر نورا است اما زن دوم كه اخيرا به عقد او درآمده دختري بيست و چند ساله و احتمالا از دانشجويان او است.

منبع : وبلاگ شلوارهاي نازك احساس در خانه ملت [ وبلاگ زهرا پاليزدار



+ بیان شده در Wed 15 Oct 2008ساعت 18:39 از برادران ارجانف |


اين روزها خروج از كشور و سكونت در يك كشور خارجي براي خيلي ها يك آرزو شده است و شايد آرزويي دست نيافتني! بيشتر افرادي كه سرزمين خود را ترك مي كنند و جايي ديگر را براي زيستن بر مي گزينند و البته در اين راه سختي هاي زيادي را نيز متحمل مي شوند، اغلب با يك هدف به دنبال اين آرزوي پرمشقت مي روند: "زندگي بهتر".

مهاجرت  پديده اي جهاني  است  و بسياري از كشورها به طور مستقيم و غير مستقيم با  آن  دست و پنجه نرم  مي كنند. برخي كشورها مبداء مهاجرت اند، برخي مقصد و برخي هر دو.  براي بسياري از مهاجرين ايراني معناي زندگي بهتر در "رفاه اقتصادي" خلاصه مي شود، چيزي كه آنان مي گويند در غرب هست و در ايران نيست. با اين حال دغدغه ي دوم اكثريت اين جوانان موضوع آزادي هاي اجتماعي است.

بنا بر گزارش كميسارياي عالي پناهندگي سازمان ملل متحد، آمار ايرانيان پناهجو در كشورهاي اتحاديه اروپا در سال 2004، 8800 نفر و در سال 2005، 7720 نفر بوده است. اين جمله را "ميثم" 26 ساله مي گويد، كه فوق ديپلم برق دارد و به دنبال راهي ارزان است تا بتواند از ايران خارج شود. او كه اطلاعات زيادي در مورد مسائل مربوط به مهاجرت و پناهندگي در نقاط مختلف دنيا دارد و مي تواند مانند يك وكيل شما را راهنمايي كند، آخرين بار تلاش كرده است از طريق ويزاي تحصيلي از ايران خارج شود. اما در اين راه موفق نبوده است.

هم اكنون افراد زيادي هستند كه با عنوان قاچاقچيان انسان، كار انتقال مسافران را به نقاط مختلف دنيا بر عهده دارند. افرادي كه نرخشان برمبناي چگونگي كارشان تغيير مي كند. برخي از قاچاقچيان مسافران را به صورت تضميني به مقصد مورد نظرشان مي رسانند. اين افراد كه اغلب مسيرهاي مشخصي را براي انتقال مسافر دنبال مي كنند بين 25 تا 35 ميليون  تومان از مسافرانشان دريافت مي كنند و در صورت عدم موفقيت در كارشان، مبلغ گرفته شده را به مسافر باز مي گردانند.

مسيرهاي انتقال مسافر كه پس از حملات تروريستي 11 سپتامبر و به بهانه مبارزه با تروريسم بيش از گذشته تحت كنترل است، بيشتر از قاره ي آسيا و آفريقا مي گذرد. مسافران ابتدا از ايران به يكي از كشورهاي شرق آسيا برده شده و از آنجا راهي اروپا، آمريكا يا كانادا مي شوند. در اين ميان شانس مسافران زن براي رسيدن به مقصد بيش از مردان است. آمار سازمان ديده بان حقوق بشر  نشان مي‌دهد از سه  دهه ي پيش‌، بالاترين  آمار مهاجرت متعلق به زنان مهاجر است، به طوري كه حدود 200 ميليون زن و دختر جوان طي 3 دهه ي اخير دست به مهاجرت زده‌اند؛ اين آمار تا قبل از اين تاريخ، كمتر از نصف رقم فوق بوده است.

مسافراني كه در نيمه راه شناسايي شده و بازداشت مي شوند، گاه مورد آزار و اذيت قرار مي گيرند. از تحقير و توهين گرفته تا بستن دست ها به ميله هاي سلول به مدت چند روز، حكايت برخي از افرادي است كه در ميان راه گرفتار پليس شده اند. دليل بازداشت همه ي آنان داشتن" پاسپورت هاي جعلي" است. اين پاسپورت ها كه به همراه كارت شناسايي و شناسنامه به مسافران داده مي شوند، اغلب متعلق به شهروندان اروپايي است كه با تغيير عكسشان، در اختيار مسافران قرار مي گيرند. البته همه ي متقاضيان اقامت در كشورهاي غربي راههاي غيرقانوني را براي اين كار انتخاب نمي كنند.

  گروهی از مهاجران، بيش از سايرين در معرض خطرات جاني قرار دارند و تاكنون نيز بارها در اخبار و يا روزنامه ها گزارشات مربوط به كشته شدن آنان در ميانه ي راه را خوانده ايم.

اما دو تا از برادران ارجانف هم سرنوشتش بدتر از اینها نبود! اشکان و هومن بعد از 3 بار اقدام به مهاجرت و برای ادامه تحصیل برای دکترادر 3 کشور گرفتار شده و در نهایت سر از این سرزمین سبز و پر از حشرات استوایی مالزی در آوردتد. اول از همه در سال 2007 برای دانشگاه امریکایی بیروت لبنان اقدام کردن ولی بروز جنگ 30 روزه اسرائیل و لبنان و دخالت صریح حکومت اسلامی ایران در این جنگ به نفع گروه افراطی حزب الله باعث شد که اولین عید نوروز را در غربت و در جوار سایر جوانان ایرانی گریزان از ناکامیهای جامعه خود و آرزوهای واژگون شده در بیروت زیر بار بمبارانهای هوایی اسرائیل طی کنن. 5 شب و روزی را که اونها خاطراتشون را برای ما بعدها در ایران و مالزی تعریف کرد ن نگاه تنفرامیز شمال شهرنشینان بیروتی و مارونیها و مسیحیان که هم محله دانشگاه آمریکایی بودند و اعلام عدم پذیرش با توجه به ثبت نام اولیه در این دانشگاه به دلیل از ایران اسلامی آمدن؛ اشک در چشمان هر ادمی حلقه بسته و جز آهی از تاسف چه کار می توان کرد. ماجرای دانشگاه اروپایی قبرس و دانشگاه دولتی یونیسا و دانشگاه کیپ تاون آفریقای جنوبی هم دست کمی از خاطرات تلخ بیروت نداشت. اما بعد از دو بار مصاحبه که بیشتر نقد رژیم اسلامی ایران بود تا مصاحبه علمی در مالزی به اشکان و هومن بعد از 35 روز اقامت در بخش بین الملل فرودگاههای بیروت و استانبول در غرب آسیا گرفته تا سنگاپور و کوآلا در شرق دور؛ اجزه اقامت داده شد. این جمله را اشکان بعد از کسب مجوز اقامت در مالزی برایم با ایمیل ارسال کرد که: "من کوآلا هستم. آخرش تونستم بعد از 35 روز چمدونم را باز کنم با این فکر راحت که نمیگن برگرد به کشورت؛ چمدونی 25 کیلویی که همه زندگی من از ایرانه؛ راستی میدونی کتاب نقشه راههای ایران رو هم با خودم بردم تا هر موقع دلم برا ایران و ارجان تنگ شد نگاش کنم و تو خیالم به ایران و ارجان سفر کنم. راستی اونجا فکر کنم توی ارجان حالا فصل گل نرگسه؛ سر مزار مرحوم مامان اگه رفتی گل نرگس بذاری ها، چون خیلی دوست داشت و هم اسم این گل بود. داداش در به در تو اشکان"

"مسعود" 34 ساله كه در سال 2000 از ايران خارج شده و اكنون در انتظار دريافت اقامت در انگليس به سر مي برد، روايت تلخي از سفر دارد. او كه حدود 9 ماه در راه بوده است، مي گويد: " دو هفته در جنگلهاي بوسني بوديم بدون هيچ گونه امكاناتي."  دست آخر او روي قطار در حال حركتي پريده است و به اين شكل موفق شده خود را به مقصد برساند. چند سال پيش تلويزيون ايران جنازه هاي 12 دختر و پسر را نشان داد كه جايي ميان آبهاي سارايوو غرق شده  بودند و تنها جنازه هايشان به كشور بازگشت.

جنازه ي افرادي كه تنها "زندگي بهتر" مي خواستند. همين و بس!

+ بیان شده در Wed 15 Oct 2008ساعت 11:41 از برادران ارجانف |


به بهانه سالگرد آغاز جنگ ایران و عراق؛
سيد ابوالحسن بني‌صدر، اقتصاددان و سياستمدار ايراني است كه در بهمن‌ماه سال ۵۸ به عنوان نخستين رييس جمهور ايران انتخاب شد و در آخرين روز از خرداد ماه ۱۳۶۰ به دليلي كه «عدم كفايت سياسي» اعلام شد، توسط مجلس شوراي اسلامي از مقام خود عزل شد. او در روزهاي ابتدايي جنگ ايران و عراق طي نامه‌اي رسمي به آيت‌الله خميني اعتراض خودش را در مورد اين‌كه برخي وزيران بي‌كفايت، تهديدي بزرگ‌تر از تجاوز عراق به خاك كشور براي امنيت محسوب مي‌شوند، ابراز كرد. اين نامه و مخالفت‌هاي بني‌صدر در گروگان‌گيري اعضاي سفارت آمريكا در تهران، خشم مجلس وقت را برانگيخت و در تاريخ ۳۱ خرداد ماه ۱۳۶۰ مجلس شوراي اسلامي بر عدم كفايت او راي داد. خرداد ماه امسال بعد از اين كه دو فرمانده نظامي سپاه در اظهاراتي اعلام كردند كه بني‌صدر خائن نبود. به بهانه سالگرد عزل نخستين رييس جمهوري ايران سراغ ابوالحسن بني‌صدر رفتم. شايد لازم باشد اشاره كنم كه دوست داشتم پيش از آن‌كه سراغ او بروم با اين دو فرمانده كه مورد حمله روزنامه كيهان نيز قرار گرفتند، صحبت مي‌كردم و يا شايد حتا سراغ كساني كه بر خيانت او اصرار مي‌ورزيدند. اما باورم بر اين بود كه به هزار و يك علت نخواهند پذيرفت.

اميدوارم با خواندن اين گفت‌وگو از منظر روشنگري پاسخي منطقي ارائه كنند. به هر حال جنگ هشت ساله با نزديك به يك ميليون كشته و مجروح ارزش اين سئوال و جواب ولو تكراري را دارد.


28 سال مي‌گذرد. اينك دو تن از فرماندهان عالي نظامي ايران يعني آقاي رحيم‌صفوي و آقاي علي شمخاني اظهار كردند كه به آن معنا كه در طول سال‌هاي جنگ ايران مطرح بود، آقاي بني‌صدر در جنگ خيانت نكرده است. فكر مي‌كنيد چرا اين صحبت بعد از گذشت ۲۸ سال مطرح مي‌شود؟

يك، به اين دليل كه بني‌صدر به عنوان منتخب مردم روي آن خطوط و روي راهنماي انقلاب ايران طي اين دوران طولاني ايستاده؛ نتيجه اين‌كه افكار عمومي حالا دو طرف را تجربه كرده است.

از سويي برخوردهاي شديدي هم جريان دارد. در واقع برابر اطلاعاتي كه ما داريم در خود سپاه سه جريان عمده وجود دارد؛ يكي جريان مربوط به افسراني معروف به افسران صف يعني آن‌هايي كه در عمليات جنگي شركت مي‌داشتند، دسته‌اي ديگر معروف به افسران اطلاعاتي و دسته سوم اداري، آنهايي كه فرصت را براي ثروت اندوزي‌هاي بزرگ و چنگ انداختن بر قوه اجراييه و قوه مقننه مغتنم شمردند.

اين سه دسته با هم برخورد دارند. آنها كه خود را صفي مي‌دانند، رهبري آقاي خامنه‌اي را فاجعه‌آميز مي‌دانند. به دليل آن‌كه وي در ارتش و سپاه به دنبال همين اطلاعاتي‌ها و دفتري‌ها و سپردن كارها به دست اين‌ها بوده است.

در نتيجه به نظر من نيروهاي مسلح ما وضعيت مناسبي ندارند. از جمله همين آقاي جعفري كه از ديد برخي از آن صفي‌ها او لايق فرماندهي سپاه كه نيست هيچ، لايق فرماندهي يك لشكر سپاه هم نيست.

اين برخوردها در درون، طبيعتن محلي ايجاد كرده، براي اين‌كه در جدا كردن صف‌ها فرصت‌ها مغتنم شمرده بشوند. دليل سوم اين‌كه در جنگ هشت ساله قطعن خيانتي شده است. به لحاظ اين‌كه اولن از شروع جنگ مي‌توانست جلوگيري بشود كه دست‌ها و عواملي مانع شدند كه جلوگيري شود.

ثانين، جنگ در خرداد ۶۰ با توجه به پيشنهاد هيات كشورهاي عضو كنفرانس عدم تعهد و نيز پيشنهاد كنفرانس اسلامي كه سران هشت كشور به ايران آورده بودند، مي‌توانست تمام بشود. ما پيشنهاد عدم تعهد را به لحاظ اين‌كه از ديد ما يك پيروزي مسلم بود، قبول كرديم.

آقاي خميني و شوراي دفاع هم با تغييراتي كه البته در آن داده شد، با آن پيشنهاد موافقت كردند. آن هيات قرار بود جواب عراق را در ۲۴ خرداد به ايران بياورد. اما از دفتر آقاي رجايي تلفن شد به وزير خارجه كوبا كه سرپرست آن هيات بود با اين عنوان كه «در ايران فعل و انفعالاتي درجريان است و شما فعلن نياييد». فعل و انفعالات هم، همان كودتاي خرداد ۶۰ بود. آنها هم نه آن وقت و نه بعد آمدند.

در نتيجه جنگ هشت سال ادامه يافت و اين ادامه، براساس آنچه آلن كلارك، وزير دفاع خانم تاچر در دادگاه فروش اسلحه غيرقانوني به ايران و عراق، يعني «ايران گيت انگليسي» گفت: همه دانستند كه جنگ زير سر كي بوده كه هشت سال ادامه يافت.

او گفت: جنگ به سود انگلستان و غرب بود و اسباب ايجاد و ادامه آن را ما فراهم كرديم. به لحاظ سندي كه در آمريكا بعد پيدا شد و روبرت پاري منتشر كرد، يعني نامه محرمانه اولين وزير خارجه آقاي ريگان الكساندر هيگ، حمله به ايران با حمايت مستقيم آمريكا انجام گرفته بود، مسلم است كه ايجاد آن را از طريق عراق بود.

اما جنگ را كي ادامه داد؟ براي اين‌كه آقاي صدام در خرداد ۶۰ حاضر به متاركه بود. حتا كشورهاي خليج فارس حاضر بودند غرامت هم بدهند. آنها ۲۵ ميليارد غرامت پيشنهاد مي‌كردند و ما ۵۰ ميليارد مطالبه مي‌كرديم. از آن به بعد هفت سال ديگر جنگ ادامه پيدا كرد و با جام زهر تمام شد. پس خيانتي به اين ملت شده است و يك نسل ايراني قرباني شده. خب حال اگر بني‌صدر نكرده، چه كسي اين خيانت را كرده است؟

وقتي سران هشت كشور مسلمان به ايران آمدند، در جلسه مشترك گفت‌وگو در ستاد ارتش ايران، آقاي خامنه‌اي حاضر بود، آقاي رجايي هم بود و به احتمال زياد؛ الان در ذهنم نيست، آقاي هاشمي رفسنجاني هم حاضر بود. آنها گفتند كه كاري كه ارتش ايران كرد «حماسه نبود؛ معجزه بود»

ارتش را اين آقايان متلاشي كرده بودند. اين‌كه آقاي هاشمي رفسنجاني مي‌گويد، اگر عقل مي‌داشتيم آن روز اصلن جنگي رخ نمي‌داد، همين مساله است. آن روز عقل آنها در گرو اين بود كه چگونه قدرت را تصرف كنند و طرح انحلال ارتش را به شوراي انقلاب آوردند.

چون در آنجا با مقاومت من، موفق نشدند اين طرح را بگذرانند. از طريق دادگاه انقلاب اين كار را به اجرا گذاشتند و آقاي خميني هم، حالا بگويم از آنها حمايت كرد، ممكن است يك مقدار مبالغه باشد، اما اين‌كه دربرابر كوشش آنها براي متلاشي كردن ارتش حاضر نبود يك واكنش جدي نشان بدهد، اين يك واقعيت است.

به اين ترتيب ملاحظه مي‌كنيد كه اين بحث اخير كه واكنشي در جامعه ايجاد كرد. اين ماجرا آقاي شريعتمداري را نگران كرده، چون يك نسل ايراني قرباني شده و مردم بيش از حد حساس هستند و حق هم با مردم است كه بايد حساس باشند.

شما اشاره كرديد كه با تاييد آقاي خميني، طرح صلحي كه كشورها با رهبري كوبا مطرح كرده بودند، پذيرفته شد. اما با نظر ديگر دوستان در دولت روند صلح متوقف شد. با تاكيدي كه شما مي‌كنيد آيا آقاي خميني در طول آن هشت سال با ادامه جنگ مخالف بودند؟

نخير، موافق بودند. يكي از همان مسائل مهم اين است. اين‌ها خيلي راحت مي‌توانستند اين كودتا را ده روز عقب بيندازند، آسمان به زمين نمي‌آمد. لازم نبود به هيات بي‌طرف بگويند شما نياييد، چرا كه فعل و انفعال در كار است. جنگ تمام مي‌شد خود من هم اصلن گفته بودم مي‌روم و استعفا مي‌دهم و احتياج به كودتا هم نبود.

استعفاي من هم نزد آقاي خميني بود. راحت مي‌توانست منتشر كند و هيچ‌كدام از اين بازي‌ها لازم نبود. اگر اين بازي‌ها را كردند، دليلي جز اين نداشت كه مي‌خواستند جنگ را ادامه بدهند. چرا مي‌خواستند جنگ را ادامه بدهند؟ آيا فقط به اين دليل كه دل آمريكا و انگليس را بدست بياورند؟ نه!

مساله اين نيست كه اين‌ها مي‌خواستند در مقام نوكري انگليس و آمريكا و مقداري هم اسراييل اصرار به ادامه جنگ داشته‌باشند، خير. ميل اين‌ها به ادامه جنگ تطابق كرده بود با منافع آمريكا و انگليس. پس هدف آنها چه بود؟ ‌استقرار استبداد.

اين‌ها مي‌دانستند كه در آن اوضاع و احوال دوران اول انقلاب و اين‌كه ملتي در تنها انتخابات آزاد سراسر كشوري يك نفر را به عنوان رييس جمهور انتخاب كرده؛ استقرار استبداد كار آساني نيست. جنگ به آنها اين امكان را مي‌داد. دليل ديگري هم داشت اين بود كه مي‌توانستند جابه‌جايي بوجود بياورند. در جنگ ارتش فرسوده بشود و سپاه نيروي اول بشود كه در عمل هم اين‌طور شد.

اما امروز كساني در همان سپاه كه در آن جنگ شركت داشتند و بعد از جنگ هم به اصطلاح در بخش عمليات بودند و معروف به «افسران صف» هستند از خود مي‌پرسند در آن عمري كه گذاشتند و نتيجه‌اي كه گرفتند، آيا خلل، اشكال و نارسايي نيست؟ جوابي كه مي‌دهند مي‌بينند كه نه هست و به خود حق مي‌دهند. چون بسياري از آنها در راه وطن و باورهاي‌شان كشته شدند. آنها هم كه ماندند امروز وضعيت كشور را كه غرق فساد است و كساني مثل احمدي‌نژاد بر سرنوشت‌شان حاكم است، مي‌بينند و از خود مي‌پرسند چه كسي در اين ميان سبب شد كه جنگ هشت سال با اين نتايج ادامه پيدا كند.

آقاي شمخاني در مقدمه كتاب‌شان در مورد عمليات هويزه اشاره‌اي به شما كرده‌اند. من مي‌خواهم نقبي به اين عمليات بزنيم. شما معتقد بوديد كه ارتش با چهل درصد نيرويش بيشتر نمي‌تواند در جنگ حاضر بشود اما از ارتش حمايت كرديد. اول سئوال اين است كه آيا در آن زمان براي شما دفاع از ارتش در تقابل با سپاه بوده و نكته دوم اين‌كه دليل شكست ايران در عمليات هويزه چه بود؟

حالا آقاي شمخاني و صفوي در عين حال كه گفتند بني‌صدر خائن نبود، يك مقدار دروغ هم بافته‌اند كه مي‌گويند طرح‌هاي بني‌صدر نارسا بود و به شكست مي‌انجاميد. اولن بني‌صدر نظامي نبود. دروغ بدون تناقض نمي‌شود. تناقض اين دروغ هم آشكار است. بني‌صدر نظامي نبود تا طرح نظامي بدهد. كار رييس جمهور هم اين نيست كه طرح نظامي بنويسد و بدهد دست نظامي‌ها بگويد برويد اجرا كنيد. كار او اين بود كه بهترين فرصت را براي ارتش ايجاد كند تا ارتش بتواند با بيشترين كارايي از وطن دفاع كند. اين كار رييس جمهور بود.

طرح‌هاي نظامي را نظامي‌ها طراحي مي‌كردند و به اجرا مي‌گذاشتند. آيا حالا اين طرح‌ها نارسا بود؟ ياسر عرفات را من فرستادم آنجا (عراق) و گفتم به او (صدام حسين) بگو كه آقا اين جنگ حماقت است، شما چرا مي‌خواهيد دنيا را به تماشاي حماقت بياوريد. الان شما جنگ را شروع مي‌كنيد و بعد ديگر تمام كردن آن دست شما نخواهد بود.

عرفات برگشت و گفت صدام مثل طاووس راست نشست و گفت چهار روز تا يك هفته كار ايران تمام است. چهار روز كه نشد، يك هفته هم نشد و ماه اول كه سر رفت، از ماه دوم ابتكار عمليات افتاد دست نيروهاي ما؛ البته به يمن يك فداكاري‌هاي عظيم. شما تصور كنيد كه خلبان‌هاي ما بعضي‌هاي‌شان در ماه پنجاه (سورتي) پرواز مي‌كردند.

(ارتش در هويزه) از جهت مهمات با امكانات محدود براي عمليات نقشه طراحي كرده بود. عمليات را هم با موفقيت تا ظهر انجام داد، يعني تا دو بعدازظهر. در دو بعدازظهر، ارتش عراق به اصطلاح پاتك زد. براي مقابله با حمله متقابل بايد امكانات وجود مي‌داشت. يعني ما بايد آنچه را كه از دست مي‌رفت جايگزين مي‌كرديم كه نداشتيم. مهمات بايد به موقع مي‌رسيد كه نمي‌رسيد.

از طرفي فشار دشمن زياد بود. با تمام توان فشار آورده بود و ما در آن منطقه قواي لازم براي مقابله با اين فشار را نداشتيم. با اين همه، دليل چهارمي هم وجود داشت، يك عده از همين پاسدارها بدون اطلاع و هماهنگي رفته بودند جلو و غنائم جمع كنند. تانك و زره پوش و هرچه از دشمن مانده بود، چون در ساعت ۲ بعدازظهر كه آنها (عراقي‌ها) شكست خورده بودند (به عقب) رفته بودند. (با اين شرايط پاسدارها) وسط واقع شده و از موانع بودند.

اين‌ها عواملي بود كه وقتي عراق پاتك زد آن قوايي كه در جلو بودند، فرار كردند. طوري كه ما اصلا فكر مي‌كرديم همه چيز تمام شد. نتيجه من سوار جيپ شدم و به اتفاق يك سرهنگ ارتشي كه گريه‌اش را هم نمي‌توانست نگه دارد، آمديم به سرعت جلوي قوايي كه از جبهه برمي‌گشتند و من خطاب به آنها گفتم كه شما مي‌خواهيد ايران از بين برود؟ پس بهتر است كه اول از روي جنازه من رد بشويد و بعد برويد هرجايي كه مي‌خوايد برويد.

آن‌ها هم به حال گريه افتادند و برگشتند به جبهه. اين برگشتن به ما امكان داد كه جبهه را تثبيت كنيم و مقداري هم از آنچه بدست گرفته بوديم را نگه داريم. تا كرانه كرخه كور كه پيشروي كرده بوديم را هم حفظ كرده بوديم. (به دليل برخورد سپاه در آن زمان) من ناگزير شدم تلگراف كنم به آقاي خميني كه با ارتشي كه وضعيت آن معلوم است، چگونه دارد با يك نيروي مجهز مي‌جنگد و يك عده كارشان شده روحيه اين‌ها را خراب كنند... اگر اين‌ها براي خاطر من اين دعواها را راه مي‌اندازند و روحيه‌ها را خراب مي‌كنند، من استعفا مي‌كنم كه خيال‌شان راحت شود.

توجه مي‌دهم شما را كه آقاي رجايي در مدرسه سپهسالار گفته بود ما آن پيروزي را كه با اين ارتش باشد را نمي‌خواهيم. خراب كردن روحيه از يك ناحيه و دو ناحيه نبود. اين بار ديگر آقاي خميني به صدا درآمد، خيلي اعتراض سختي كرد كه دهان‌هاي‌تان را ببنديد، قلم‌هاي‌تان را بشكنيد، اين‌قدر روحيه‌ها را خراب نكنيد و به اصطلاح يك مقدار روحيه ارتش را تقويت كرد.

به نقل از سایت ایرانیان یو کی دات کام

+ بیان شده در Tue 14 Oct 2008ساعت 18:38 از برادران ارجانف |


بی شک در دوران شکوفایی ارجان کهن تا قبل از استیلای رسمی صفویان بر ارجان بویژه؛ در آغاز سال عبری ارجانیان روزه بزرگی را به پاس نعمتهای یهوه خدای خود و درخواست بخشایش از او داشته اند که به روزه یوم کیپور معروف است. اینک برا آگاهی نسل جدید ارجانیان و بهبهانیهای عزیز توضیح زیر را از دائره المعارف انلاین ویکیپدیا آوردیم. ما در روزهای زیبای سال نو در جوار حاخامهای ارجان(بشیر و نذیر فعلی) یاد کنید:


یوم‌کیپور یا یوم کیپور(عبری:יוֹם כִּפּוּר)که معنی واژه به واژه آن روز بخشایش گناهان است و به نام روز آمرزش نیز شناخته می‌شود؛ مهم‌ترین جشن مذهبی یهودیان است که یادبود بازگشت موسی از کوه سینا است. در این زمان، بنی‌اسرائیل به توصیه سامری به پرستش گوساله‌ای روی آورده بودند.[۱] دهمین روز پس از روش هاشانا که دهمین روز ماه تشرین در گاهشماری عبری است، یوم‌کیپور دانسته می‌شود.[۲] بر اساس میشنا، روزه گرفتن در یوم‌کیپور واجب است؛ همچنین یهودیان در این روز باید از صبح تا شب، از خوردن و آشامیدن پرهیز کنند، از خودشویی بپرهیزند، از استعمال بوی خوش و روغن مالیدن به بدنشان خودداری کنند؛ همچنین آن‌ها نباید کفش چرمی به پا کنند یا با همسر خویش جماع کنند. یهودیان معمولاً در غروب روز پیش از یوم‌کیپور را نیز جشن می‌گیرند و غذای ضیافت برپا می‌کنند؛ در این شام گاه نانی بر سفره می‌نهند که به شکل بال است و معمولاً آن را نمادی از فرشتگان می‌دانند.در این روز معمولاً یهودیان به نشانهٔ شادمانی لباس سفید برتن می‌کنند. یهودیان در روز کیپور، چهار نوبت به کنیسه می‌روند و دعا و نماز می‌خوانند و یک‌بار هم ایستاده مکتوبی را می‌خوانند که مربوط به آمرزش گناهان است. خاخام پایان روزه یوم‌کیپور را با دمیدن در کرنای شوفار به آگاهی یهودیان می‌رساند، و آن‌ها روزه خود را می‌گشایند. مسلمانان نیز در زمان محمد پیامبر اسلام، روز یوم‌کیپور را از بامداد تا غروب آفتاب روزه مستحب می‌گرفتند.[۳]

منابع:

  1. لاویان ۹:۳
  2. لاویان ۲۳:۲۷
  3. صحیح بخاری، حدیث ۱۹۰۰؛ صحیح مسلم حدیث ۱۱۳۰

+ بیان شده در Tue 7 Oct 2008ساعت 18:25 از برادران ارجانف |


طبقه دوم سازمان سنجش

یکی از بچه های قدیمی پارسال تصمیم گرفت درس بخواند و ادامه تحصیل دهد. انقطاع طولانی از تحصیل شانس زیادی برایش نگذاشته بود. در آزمون کارشناسی ارشد شرکت کرد و در یکی از مؤسسات آموزش غیر انتفاعی پذیرفته شد. هفته پیش برای ثبت نام رفته بود. مسئول آموزش آن جا گفته بود جلوی اسم شما کد 9 خورده است، شما باید به سازمان سنجش مراجعه کنید. در سازمان سنجش به وی گفته بودند:« کد 9 یعنی وزارت اطلاعات با ادامه تحصیل شما مخالفت کرده است». به من زنگ زده بود که چه کار کند. و من هم که دستم به هیچ عرب و عجمی نمی رسد جز همدردی و افسوس هیچ کاری برایش نتوانستم انجام دهم.

چندی پیش نیز یکی از دانشجویان قبلی اصفهان را دیدم. با معدل بسیار خوب فوق لیسانس گرفته بود و در یکی از دانشگاه های معتبر کشور در دوره ی دکتری پذیرفته شده بود. پس از چند ماه درس خواندن هنوز جواب گزینش وی به دانشگاه نرسیده بود. معمولاً دانشگاه ها پذیرفته شدگان را ثبت نام مشروط می کنند و پس از رسیدن جواب گزینش آن ها را ثبت نام قطعی می کنند. دانشجوی مذکور که فرزند شهید نیز هست و بچه ای بسیار متدین و زحمتکش، به سازمان سنجش مراجعه می کند و در ان جا در اتاق مخصوص کارشناسان ویژه چندین ساعت مورد بازجویی قرار می گیرد. جرم اصلی او این است که یکی ازنزدیکانش فعال سیاسی است! اوایل تابستان که او را دیدم هنوز بعد از یک سال که از پذیرش وی در دوره ی دکتری می گذشت بلاتکلیف بود و نمی دانست که از کجا می تواند دادرسی پیدا کند. به او گفتم سعی کن با برخی مسئولان مؤثر فعلی شخصاً ملاقات کنی، شاید هنوز ته مانده ای از جوانمردی و مروت در وجودشان مانده باشد.

 

این یکی دو نمونه استثنایی نیستند. دانشجویان زیادی تحت عنوان "دانشجویان ستاره دار" از ادامه تحصیل در داخل کشور محروم شده اند. سال پیش بچه های تحکیم چالش شدیدی بر سر این مسئله با مسولان وزارت علوم داشتند که با تأکید زیاد وجود چنین پدیده ای را تکذیب می کردند و سرانجام ناچار به پذیرش آن شدند. همین امسال نیز معلوم شد بعضی از بچه های امیرکبیر که درگیر مبارزات دانشجویی و پرونده معروف نشریات جعلی بودند رسماً از ادامه تحصیل محروم شده اند. از جمله "پویان محمودیان" که با وجود احراز رتبه علمی بسیار بالا (رتبه ششم) در آزمون کارشناسی ارشد رشته پلیمر به این جرم از ادامه تحصیل منع شده است که «عدم عناد وی با نظام برای وزارت اطلاعات احراز نشده است»!

 

دانشجویان زیادی هستند که صابون کارشناسان مستقر در طبقه دوم سازمان سنجش به تن شان خورده است. در اتاق ویژه ای، به اسم کارشناسان گزینش، مأموران وزارت اطلاعات با دانشجویان به اصطلاح "ستاره دار" یا به قول آن ها "مورد دار" مصاحبه می کنند و یا به تعبیری آن ها را مورد بازجویی قرار می دهند. در مواردی خطر از بیخ گوش دانشجو عبور می کند و آنها می پذیرند با گرفتن تعهدی دست از سر او بردارند و اجازه ی ادامه تحصیل به وی دهند و در موارد زیادی نیز اعلام می شود که مشکل شما قابل حل نیست و شما اجازه ی پذیرفته شدن در فوق لیسانس یا دکتری در کشور ندارید. به دانشجو یا داوطلب ادامه تحصیل تذکر داده می شود که حق ندارد در مورد وضعیت خویش خبری منتشر کند و یا به جایی شکایت برد. به او تفهیم می شود در صورت انجام چنین کارهایی موضوع پرونده ی وی برای همیشه لاینحل می ماند. در اکثر قریب به اتفاق موارد، شخص و خانواده اش می پذیرند که صدای قضیه را در نیاورند تا راهی پیدا کنند و موضوع را با مسالمت حل کنند. تعداد مواردی که موفق به این کار می شوند زیاد نیست. بیشتر آن ها ترجیح می دهند راه مهاجرت به خارج و ادامه تحصیل در آن جا را در پیش گیرند.

 

این شاید همان چیزی باشد که کارشناسان مستقر در طبقه ی دوم سازمان سنجش خواهان آن هستند. بسیاری از برنامه ها و برخورد ها دقیقاً طوری تنظیم شده است که بخشی از جوان ها در ایران نمانند. به نظر می رسد برخی از آقایان بنادارند ایران را با مجموعه ای از جوانها که در دوران دانشجویی خود یا مؤید و طرفدار ایشان هستند و یا هرگز لب به هیچ اعتراضی نمی گشایند اداره کنند. به خاطر می آورم حوالی سال های 53 و 54 که شاه همه ی احزاب نیم بند آن زمان را برچید و یک حزب فراگیر به نام حزب رستاخیز درست کرد مغرورانه گفت هر کس نمی خواهد عضو این حزب باشد گذرنامه اش را می دهیم دستش برود جای دیگری از دنیا زندگی کند. به یاد نمی آورم آن حرف نا بخردانه هیچ گاه رنگ اجرا به خود گرفته باشد. اما اکنون عملاً برخی چنان برنامه ریزی می کنند که همه ی راه ها به روی مخالفانشان بسته باشد جز راه خروج از کشور. به یکی از جوان ها گفته بودند: «ما الان که شما یک جوان دانشجو هستید با شما مشکل داریم وای به این که فردا تحصیل کرده هم بشوید و به شما بگویند آقای دکتر! نه خیر، ما نمی گذاریم شما به این مرحله برسید.»

 

به راستی این ها چه کسانی هستندکه در پشت درهای بسته برای آینده ی جوان های ما تصمیم می گیرند؟ این ها کی هستند که به خود حق می دهند تعیین کنند چه کسی می تواند باسواد باشد و چه کسی نمی تواند؟ نظام ما به کجا دارد می رود؟ حیطه تصمیم گیری و دخالت کارشناسان مأموران وزارت اطلاعات در مسایل دانشگاه ها تا کجاست؟

 

در شرایطی که وزارت علوم مکلف است به نیابت از دانشگاه ها دانشجویان با استعداد و زبده را از طریق آزمون های علمی شناسایی و به دانشگاه ها معرفی کند آیا این وزارتخانه حق دارد عنان اختیار خویش را یکسره به دست وزارت اطلاعات بسپارد؟ امر قبیحی که تا چندی پیش پرده پوشی می شد اکنون آشکارا اظهار می شود و چه بسا برخی از مسئولان ابایی هم نداشته باشند از این که بگویند تصمیم گیرنده اصلی نه دانشگاه ها هستند و نه وزارت علوم، بلکه این وزارت اطلاعات است که تصمیم می گیرد متخصصان و دانش آموختگان آینده کشور چه کسانی باشند.

 

آیا به سمت همان نظام طبقاتی زمان ساسانیان پیش نمی رویم که در آن فقط فرزندان موبدان و اشراف حق با سواد شدن داشتند؟ اگر در آن زمان آن پیر کفشگر به دادخواهی برخواست تا اجازه یابد فرزند مستعدش بار یابد و باسواد بشود، امروز به کجا باید شکایت برد؟ پاسخگوی تصمیم های کارشناسانی که باید "عدم عناد بچه های ما با نظام" را بسنجند چه کسی است؟ آیا هیچ قاضی شجاع و مستقلی می توان یافت که قادر باشد به شکایت محروم شدگان از تحصیل رسیدگی کند؟ آیا هیچ نماینده مجلسی پیدا می شود که بدون واهمه از رد صلاحیت در دوره ی بعد وزیر علوم را به مجلس بکشاند و از او بپرسد آیا شما پاسخگوی پذیرفته شدنگان هستی یا تمام اختیارات قانونی ات را در اختیار کسانی قرار داده ای که جرأت نداری روی حرفشان حرف بزنی؟ آیا در شورای انقلاب فرهنگی که این وضع نا به هنجار دست پخت آن است یک مرد مسلمان پیدا نمی شود تا به وضع جوان هایی که از ترس حتی اجازه ی گفتن "یاللمسلمین" هم ندارند رسیدگی کند و ببیند همان آیین نامه های مبهم و ناقص شورای انقلاب فرهنگی به چه ترتیبی اجرا می شود؟

 

زمانی برای رد صلاحیت های داوطلبان نمایندگی و یا اعمال گزینش های آن چنانی در دستگاه های دولتی دلیل می آوردند که"«این نظام اسلامی است و نمی تواند اجازه دهد هر کس و ناکسی در آن مصدر کاری شود». حال حیطه ی آن تفکر انحصارطلبانه به جایی رسیده است که اجازه نمی دهد جوان ها به صرف شائبه ی مخالفت سیاسی با برخی جریان ها حتی باپول خودشان ادامه تحصیل دهند. دقت کنید، مشکل بر سر این نیست که آن ها در داخل این نظام قدرت بگیرند، بلکه مسئله این است که مخالفان آقایان حتی نباید رشد علمی کنند و در جای دیگری از تخصص خود بهره مند شوند. و این در حالی است که کوس تبلیغات درباره ی شکوفایی علمی کشور از هر سو بلند است. افسوس که فریاد رسی نیست و جوان های مظلوم راهی نمی بینند جز آن که دل ببندند به رفتن به خارج و یا این که بمانند و بر نسل پیشین خود نفرین کنند. به یاد آوریم این گفته گرانقدر رسول اکرم (ص) را که فرمود:«حکومت با کفر می ماند اما با ظلم هرگز»

به نقل از سایت سپیداران:

http://shirzad.ir/2008/10/post_131.html

+ بیان شده در Fri 3 Oct 2008ساعت 18:35 از برادران ارجانف |


دوستان عزیز؛ ما از این سزرمین سبز استوایی میخوایم اونچه که میدونیم و فکر میکنیم مهمه رو از مسائل اجتماعی گرفته تا فرهنگی از ایران و شهرمون ارجان براتون حرف بزنیم... اسم بلاگ رو هم از رمان معروف "برادران کارامازوف" اثر نویسنده شهیر روس، فیودور داستایوفسکی و اسم اصیل شهرمون ارجان گرفتیم: برادران ارجانف ...


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

فضولباشی(طنز سیاسی اجتماعی)
قانقاریا(طنز سیاسی اجتماعی)
ملا حسنی
حسن آقا در غربت؛ طنز اجتماعی
لیست سایتها و وبلاگهای ایرانیان مهاجر
پورتال ایرانیان مقیم مالزی
سایت موسسه آینده عباس عبدی
ایرج مصداقی؛ تاریخ معاصر انقلاب ایران
لوموند دیپلماتیک فارسی
سمینارنیوز؛ اخبار همایشهای داخل کشور
رادیو مردم؛ پخش زنده
سایت گذار؛ چشم اندازی به حقوق بشر در ایران
مجله خواندنیها
رادیو فردا
رادیو زمانه
دوچه وله؛ رادیو فارسی آلمان
سایت خبری مردمک
مجله راهبرد
شهرزادنیوز
آفتاب نیوز
ایسکانیوز؛ باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران
سایت خبری ایران ب ب ب
خبرنامه امیرکبیر
مجله خبری زیگ زاگ
آسمان دیلی نیوز
سایت شجاع الدین شفاء
سایت خبری الف ب
ایرانپرس نیوز
گویانیوز
Pars Times
ادوارنیوز(سازمان دانش آموختگان ایران)
کمیته بین المللی نجات پاسارگاد
آژانس خبری کوروش
خبرگزاری جبهه ملی ایران
نشریه لوموند دیپلوماتیک
خوزنیوز؛ خبرگزاری خوزستان
سایت طنزنوشته های ابراهیم نبوی
آوای آزاد؛ کتابخانه شاعران معاصر ایران
ری را؛ کتابخانه شاعران کهن پارسی
سایت فروغ فرخزاد
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

6/22/2009 - 7/22/2009

5/22/2009 - 6/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008


Categories

فرهنگ و تاریخ، علم و هنر شهر ارجان/بهبهان
مسائل اجتماعی تاریخی فرهنگی ارجان/بهبهان
زندگی بهبهانیهای مهاجر و خارج از ایران
ادب و شعر ایران و جهان
خبرها و گذرها بر ایران


Links

بهبهان، شهر ما
نیازمندیهای بهبهان/ارجان
ارجان، پدر جدید بهبهان
ارجان و بهبهان در ویکی پدیا؛ دانش نامه آزاد
بهبهان وب
بشیر نذیر بهبهان
پرنده آزاد؛ مادام نسترن
بهبهان در دایره المعارف آنلاین لاکی Lucky Encyclopedia
بهبهان در دایره المعارف آنلاین بریتانیکا
ارجان و بهبهان در اطلس جهانی آنلاین ArchAtlas
بهبهان در پایگاه اطلاعات علوم زمین ایران NGDI
فریاد بهبهان
انجمن بهبهانیهای مقیم نصف جهان
انجمن دانشجویان بهبهانی مقیم اهواز
انجمن دانشجویان بهبهانی مقیم تهران
صفای بهبهان / فرزاد صدری
ظهیرالدوله, سایت خوب من
سرو آزاد، کیارش یشایائی
مادام شبنم
وب من و شما؛ سپیده از آلمان
خبرنامه ایرانیان مقیم مالزی
طلوع عشق؛ مادام آزاده در مالزی
مادام اعظم؛ بهبهان نگاشت
مرکز پژوهشهای بهبهان
بهبهان آرامیس؛ مستر بامداد
من نیستم؛ مستر میثم امانی
میدانهای مغناطیسی؛ مستر سعید
هفته نامه بهبهان
پایگاه خبری ارجان نیوز
وبلاگ مهندسی بهبهانیها؛ غلامرضا اشرفی
آب و هوای ارجان
بهبهان؛ مادام سیما
انعکاس مسائل ارجان؛ فراری
شاخه گل نرگس از بهبهان
منصوریه؛ بلاگ مستر ایرج بهمن پور
فرشته تابان
زیر باران؛ بلاگ مستر مهدی شجاعی
مادام مهسا
مجله خبری بهبهان تیوا
سایت بهبهان آنلاین
بهار بهبهان؛ مستر محمد
نشانی؛ مستر فرید
شعر بهبهونی؛ مستر امیررضا
مستر حسین؛ ژورنال اوتو
تفکر نو بهبهان
نوراندیش ارجان؛ مستر کوروش
مادام مژگان از جامعه بانوان ابهر
یادداشتهای من؛ مستر ماجد
پیه سوز؛ چراغ پر فروغ
وبلاگ هفت؛ وحید نیک گو
دریزکوه؛ مستر مسعود
فقط بهبهو؛ سیدمحسن
آفتابگردان سرخ؛ مادام ستاره
دیدبان محیط زیست؛ مادام مژگان
آسمان دل من؛ فرشته خانم
عقاب ایران، سرزمین جاودان
فرهنگ پارسیان؛ سرباز کوروش
ایران؛ مادام نوشین
پیرسیک (پرستو)
خردورز؛ ستیز با خرافات در ادیان
پایگاه خبری ارجان وب
سایت ایرانیان مالزی
محمد، شکوایه گر تاریخ
مستر مسعود خردمند
مستر ایمان؛ گله دارزاده
مستر سیاووش؛ آشنایی با جانوران
خرم آباد؛ مستر مهدی
قلم بی هویت
مسترشاهین؛ استاد تکواندو
ارگان سیتی؛ مستر امیرحسین
اندیشه برتر؛ کوروش بزرگ
بانوی ایرانی
تاریخ و فرهنگ ایران زمین؛ مستر کوروش
ینگه دنیا؛ مستر بهمن شهزادی
دیدنیهای یزد؛ مستر سعید
سینا دیلی از مالزی نویسان
احمدرضا دیلی از مالزی نویسان
این نیز بگذرد؛ مستر علیرضا
عکاسی؛ مادام نفیسه از مالزی نویسان
مادام شیرازی از مالزی نویسان
کافه گینزبورگ در اسرائیل؛ مستر فرهاد
آن سوی دیوار؛ مستر کامران
بادبان از ایتالیا
بهبهان دیتا دات کام
وبلاگ "هو" ستاره صوفی
اتاق تک؛ مستر کسرا
مستر دانیل؛ سایت دانشجویان یهودی ایران
مادام سمیرا؛ زروانیک
مستر مجید؛ بهبهان آریاگان
مستر امید؛ مهندسی ایمنی
وبلاگ رزی؛ دوستی ایران و اسرائیل
سلام بهبهان؛ مستر رضا
src="http://fastwebcounter.com/secure.php?s=http://arjanov.blogfa.com">



Design by : Night Skin



اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی: