|
Brothers' Ardjanov |
|
درج مطالب این وبلاگ در روزنامه کیهان و ابرار و خبرگزاری فارس و رجانیوز حرام است! |
اول از همه عید"پسح
Passover 2009" عیدبهار و آزادی رو که هرسال
همراه با عید نوروز است به یهودیان ایران و جهان تویژه به دوست عزیزمون کیارش و
خانواده گرامی اش و دوست قدیمی ام دانیل شادباش میگویم. امیدواریم که بجای ما کرفس
و نون مصا و شراب عید بخورند. ما و ایران و ارجان رو برای آزادی و برابری دعا کنند. ا مسال
برای عید دیدنی، دوستمون کامبیز ما رو دعوت کرد به خونه اش در سوجانا سردانگ.
البته قبلش هم گفته بود که عمو و زن عموش از استرالیا برای عید اومدن و میخواند
برن ایران دیدن خانواده و دوستان. تا اومدیم آمده بشیم دادشی انّ و منّ کرد که برای حضور در کمیته سوپروایزری نمیتونه
بیاد. تنها راهی شدیم و اون شب رو تا دیروقت در جوار کامبیز و خانواده عمواش بودم.
اونجا چندتا از دوستان هم اومده بودن که کامبیز دعوت کرده بود. جمعا شدیم 6 نفری و
خان عمو هم خیلی خوشحال که پسر برادرش اینجا تنها نیست! از تک تک ما در مورد حوزه
کاریمون و زادگاهمون و چرا اومدیم خارج و غربت این حرفا؛ تا رسید نوبت به من و
تمجید و تحسین پرسید: "کجایی هستین؛ عزیزم؟" من جواب دادم: "بهبهانی
هستم خان عمو." دیدم فورا کمی مکث کرد و خندید. بچه ها کنجکاو شدن که: "چیه
عمو داستان خنده داریه؟ بگو تا ما هم بعدها هی یادش بیاریم بخندیم؟!؟" مونده بودم که آخه چرا
امشب توی کشاکش شوخی ها قرعه به نام من افتاد؟ برای حل شدن قضیه و پیشگیری از
مشخره بازی دوستان گفتم: "خان عمو حالا هرچی هست بگین من خیلی هم سختگیر نیستم
برای شهرم اگه موضوع منفی داشته باشه خوب قبول میکنم." خان عمو گفت: "نه
... عزیزم؛ چیزی نیست برام جالب بود افرادی مثه تو و چندتا از دوستان خوب و
روشنفکر بهبهانی در استرالیا روی بهبهان رو سفید کردن از ننگی که خانواده آیت الله
بهبهانی بر دامن اون شهر گذاشته اند؟!" تا اسم آخوند به میون اومد همه دیگه
ول کن نشدند مخصوصا خودم که: "یاالله خان عمو بگو می شنویم." اخه عموی
کامبیز تحصیل کرده رشته باستان شناسی از دانشگاه ملبورن استرالیاست و چندین سالی
است که دیگه همونجا دیگه اقامت گرفت و موند. مطالعاتش عالی بود و هر از چند گاهی
کامبیز خاطراتی از اون نقل میکنه. خان عمو در مورد خانواده
آیت الله بهبهانی و روحانیت بهبهانی در ارجان و نقش اونها در کودتای 28 مرداد 1332
بر ضد دولت ملی مصدق گفت تا رسید به همراهی اونها با خاندان پهلوی و سرکوب اقلیتهای
فکری مذهبی مثه بهائیان و یهودیان و خیلی چیزهای دیگه؛ البته همه رو هم مثه یه
استاد دانشگاه مستند میگفت و اخر هم گفت: "اگه برخی از افراد خاندان
بهبهانیها در دوره مشروطه و معاصر مسوولیت پذیر عمل نکردند و سیاه بود رفتارشون؛ ولی
نسل جدید بهبهان بسیار متعهدتر به ازادی اندیشه و برابری ادیان و مذاهب است."
مهمانی تموم شد و اومدم خونه و دادشی رو خواب و بیدار هول هولکی بیدار کردم و
اونچه خان عمو گفته بود؛ براش گفتم و اون هم مقاله ای رو به من نشون داد که در زیر
بخشی از اون رو میارم؛ و به نقش ننگ الود برخی از بهبهانیها اشاره کرد و من اینبار
از آلوده شدن ارجان و شهر من به ننگی تاریخی سرافکنده شدم. لینک مقاله با استناد در
آدرس زیر است: http://news.gooya.com/politics/archives/2009/03/085702.php سرکوب بهائيان در دوران
شاه و شيخ، بهرام چوبينه "سرتيپ محمد آيرملو (معاون قدرتمندترين دستگاه دولت
يعنی سازمان اطلاعات و امنيت کشور) در خاطرات خود می نويسد: "يک روز صبح
تيمسار باتمانقليج رئيس ستاد ارتش و تيمسار بختيار فرماندار نظامی روی بام حظيرة
القدس (مرکز بهائيان در تهران) باشگاه مذهبی بهائيان رفته کلنگ بدست گرفتند و به
ويران کردن گنبد آن پرداختند. صبح روز بعد وابسته نظامی آمريکا به دفتر من آمد و با
چهره ای برافروخته گفت: اين چه کاری بود که از رئيس ستاد ارتش سرزد. چرا بايد يک رئيس ستاد ارتش کلنگ بدست بگيرد و جلوی چشم همگان ساختمانی را خراب
کند، آن هم ساختمانی که مورد علاقه و احترام شماری از مردم کشور شما است؟ کشور من
به ايران کمک می کند تا به تعمير خرابی ها بپردازد، آن وقت شما جاهای آباد را هم
خراب می کنيد....؟" من که خود نتوانسته بودم
يک دليل منطقی برای اين تخريب، آن هم بدست رئيس ستاد ارتش پيدا کنم در برابر
سرزنشهای وابسته نظامی آمريکا دهانم بسته ماند و پاسخی ندادم. چند ساعت بعد
شادروان باتمانقليج من را خواست و بی صبرانه پرسيد که وابستگان نظامی در باره
رخداد ديروز چه می گويند؟ من صريحاً گفته های وابسته نظامی آمريکا را بازگو کردم و
افزودم چند نفر ديگر از وابستگان نظامی نيز در اين کار شگفتی و تأسف نشان دادند.
هنگاميکه آثار ناراحتی در چهره ی ايشان نمودار شد پرسيدم؟ تيمسار براستی انگيزه ی
شما در اين کار چه بوده است؟ ايشان سر را بلند کرده گفتند: من انگيزه ای نداشتم اين
دستور ارباب بود. که مقصود شان شادروان محمد رضا شاه بود. بگونه ای که بعدها در
کتابها خواندم محمد رضا شاه اين دستور را برای بدست آوردن دل چند آخوند با نفوذ آن
زمان به ويژه سيد ابوالقاسم کاشانی صادر کرده بود... جالب آن است که شادروان
محمد رضا شاه ۲۵ سال پس از اين حادثه نتيجه رو دادن به آخوندها را ديد و نيز پس از
۲۵ سال تيمسار باتمانقليج هنگامی که در تلاطم انقلاب ۱۳۵۷ دستگير و محاکمه شد از
اين واقعه برای دفاع نسبتاً موفقيت آميز خود سود جست."{۳} آيت الله سيد محمد
بهبهانی در تلگرافی به شاه از "بستن کانون فساد دينی و مملکتی{حظيرة القدس،
مرکز بهائيان}.. به وسيله ارتش اسلام تشکرات صميمانه تقديم و آن را عيدی از اعياد
مذهبی بر شمرد" شاه در جواب آيت الله بهبهانی خاطر نشان ساخت: "به طوری
که مکرر از ما شنيده ايد هميشه خود را در اجرای مقررات اسلام موظف دانسته و ادامه
اين توفيق را از خداوند متعال خواهانيم". "دکتر مهدی حائری
يزدی، فرزند آيت الله عبدالکريم حائری يزدی، مرجع تقليد شيعيان و بنيادگذار حوزه علميه
قم، پس از تحصيل در حوزه قم و اخذ درجه اجتهاد در انگليس، آمريکا و کانادا به
آموختن فلسفه غرب پرداخت و سپس در آنجا به تدريس و تحقيق در زمينه های فلسفی مشغول
شد. دکتر حائری يزدی خاطره
ای از آيت الله مير سيد محمد بهبهانی نقل ميکند که بسيار خواندنی و عبرت انگيز است
زيرا با توجه به گفته ايشان آيت الله بهبهانی از نقشه کودتای ۲۸ مرداد با خبر بوده
است. ايشان اعتراف ميکند: "عرض کنم که آن وقت
آقای خمينی جزو نزديکان آقای بروجردی بود و حتی معروف بود که وزير خارجه آقای
بروجردی است. هنوز رابطه اش با آقای بروجردی به هم نخورده بود، حد اقل يک بار در
آن قضيه، آقای خمينی از طرف آقای بروجردی به دربار رفت و شاه را ملاقات کرد، بعد
از اين که شاه را ملاقات کرد، من خودم ايشان را ديدم، آقای خمينی را ديدم. خودش
برای من تعريف کرد. گفت که بله، از طرف آقای بروجردی رفتم شاه را ملاقات کردم. در
آن جلسه آقای خمينی واقعاً خيلی شاداب و نيرومند به نظر می رسيد. آقای خمينی به
طوری که برای خود من نقل کرد، گفت بله من به اعليحضرت گفتم که شاه فقيد پدر تاجدار
فقيد شما، اين گروه ضاله "بهايی" را داد به طويله بستند... آقای خمينی
ادامه داد : و الان هم مردم ايران همان جريان را از شما انتظار دارند. اين مطلبی بود
که خود آقای خمينی برای بنده نقل کردند... عرض کنم که آقای بروجردی با شاه توطئه
کرده بود که يک مقدار زيادی اينها {بهائيان} را کنترل کند. از جمله اين که مرکز
تبليغاتشان را که همان حظيرة القدس در خيابان حافظ است، تعطيل نمايد... آن وقت به
همين مناسبت تصميم به توطئه گرفته بودند، توطئه چيده بودند با خود شاه که اين کار
را بکنند. به فلسفی هم دستور داده بودند که برود بالای منبر، توی ملت، ماه رمضان
در مسجد شاه، مردم را آماده برای اين کار بکند و اين کار را هم کردند..."[۱۰]. البته پینوشتهای مقاله
هم خیلی جالب بودند؛ مثه موارد زیر: ۹ _ در کتاب "مرجعيت در
عرصه اجتماع و سياست"، چاپ تهران پائيز ۱۳۷۹ ، با مکاتبات فراوانی از روابط
شاه و دولتهای او با مراجع تقليد و آيات عظام آيت الله ميرزا محمد حسين نائينی،
حاج سيد ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا حسين قمی، حاج شيخ عبدالکريم حائری يزدی و حاج
آقا حسين بروجردی و خانواده آیت الله های بهبهانی آشنا می شويم که باعث اعجاب هر
پژوهنده ای خواهد شد. نقل همه اين اسناد در اين مقدمه باعث تطويل کلام می گردد. ۱۰_ خاطرات دکتر مهدی حائری
يزد" (تاريخ شفاهی ايران)، به کوشش دکتر حبيب لاجوردی، ناشر نادر، تهران
۱۳۸۲، صفحات ٤٣ تا ٥٩. ۱۱ _ پس از انقلاب مقداری از
اسناد سرّی ساواک بدست مردم افتاد. روزنامه مجاهد مورخ ٩ ژوئن ۱۹۸۰ عکس سندی مربوط
به سال ۱۳۵۰١ را منتشر کرد که خواندن آن خالی از فايده نيست: "در باره انجمن
تبليغات اسلامی- مسئول انجمن اسلامی در مرکز به منظور مبارزه علمی و منطقی با
بهائيان تقاضا نموده است ساواک در اين زمينه مساعدت های لازم به عمل آورد. با
اعلام درخواست مسئول انجمن مزبور خواهشمند است ضمن تماس با عوامل ياد شده در منطقه
به آنها تفهيم گردد که اقدامات آنها نبايد جنبه تحريک و اخلالگری داشته باشد به
عبارت ساده تر ضمن حفظ نظم عمومی انجمن تبليغات اسلامی مجاز است که با استفاده از
کمکهای ساواک با جامعه بهائی مبارزه کند". امضای مدير کل اداره سوم ساواک .
در ضمن روزنامه صبح آزادگان، بهمن ماه ۱۳۶۰ تحت عنوان "نگاهی به انجمن
حجتيه" مشروحاً به روابط عميق ساواک و انجمن حجتيه پرداخته است.برای اطلاع
بيشتر پيرامون روابط ساواک با انجمن حجتيه مراجعه کنيد به کتاب "حزب قاعدين
زمان" (موسوم به انجمن حجتيه) تأليف عمادالدين باقی" خواندن اصل مقاله که
خیلی هم آموزنده است برای مخصوصا همشهریهای عزیزمون توصیه میکنیم. باز هم عید زیبای بهاری و آزادی پسح رو همراه با عید بهاری نوروز شادباش میگیم. 
آيت الله بروجردی در تلگرافی به شاه بهائيان را
"دشمنان و اخلالگران" سلطنت ايران ناميده و به
شاه مينويسد: "خداوند عزّ شأنه، ديانت مقدسه اسلام و سلطنت ايران را از گزند
دشمنان و اخلالگران حفظ فرموده، وجود مبارک را برای مسلمين مستدام دارد".
"درست صبح روز ۲۸ مرداد، هنوز آفتاب نزده بود تلفن خانه ام
صدا کرد" از خانه آيت الله بهبهانی به ايشان پيغام می دهند که فوراً بياييد
به خانه آيت الله بهبهانی، ايشان "يک کار واجبی" دارند . حائری يزدی به
آنجا می شتابد و آيت بهبهانی ميگويد: "شما همين امروز صبح برويد به قم... پيش
آقای بروجردی و از طرف من بگوييد که آقا، مملکت در شرف اضمحلال است. در شرف از بين
رفتن است، برای اين که صحبت جمهوری اين مملکت است. شاه رفته بيرون و همين امروز و
فردا است که اصلاً تمام اوضاع و احوال مملکت به هم بخورد. اصلاً مملکت ديگر می
افتد آن طرف پرده آهنين. نه اسمی از دين خواهد بود، نه اسمی از ايشان، نه اسمی از
مرجعيت، نه اسمی اصلاً از اصل دين، اصلاً کمونيستی می شود... ايشان هر چه زودتر يک
فکری بکنند... يک دست خطی، يک حکمی صادر بکنند که بالاخره مردم آگاه بشوند از اين
حقيقت، بيايند جلوی توده ای ها را بگيرند. خلاصه نگذارند که مملکت کمونيستی
بشود... عرض کنم حضورتان که (آيت الله بروجردی) البته همان نحوی که بهائيها را مخل
امنيت و استقلال ايران می دانست، توده ای ها را هم می دانست و به همان ترتيبی که با
بهائی ها مبارزه می کرد با توده ای ها هم" مبارزه می کرد."
شاه برای رضايت ملايان، يک اقليت بی آزار دينی را قربانی
مطامع ملايان کرد. در حالی که همه از پير و جوان در ايران ميدانستند که بهائيان
هيچ مخالفتی با حکومت مشروطه نداشته و ندارند و از دشمنان شاه بشمار نمی رفتند.....
پس از آن، باز هم برای رضايت ملايان، ساواک "انجمن
خيريه حجتيه مهدويه" را برای مبارزه عليه بهائيان به وجود آورد که شعب آن زير
نظر ساواک[۱۱] در سراسر کشور تأسيس شد و به فعاليتهای مذهبی و آموزش خبر گيری و
خبر رسانی و ايجاد آشوب در ميان اقليتهای دينی بويژه بهائيان مشغول گرديد. رفته
رفته همين انجمن حجتيه که بی ترديد با تأييد شاه بوجود آمده بود، بر خلاف نظر بنيانگذارانش،
خود شکارگاه "هيئت های مؤتلفه اسلامی" و "سازمان مجاهدين خلق"
گرديد...."![]()
+ بیان شده در Tue 31 Mar 2009ساعت 12:48 از برادران ارجانف |
به همین منظور از دوستان دعوت میشود در سمینار اشکان با موضوع زیر شرکت نمایند در این سمینار شما با تاریخ و فرهنگ اقوام لر و بختیاری مختصرا آشنا شده و به گذشته روابط انها نیز با فرهنگ شهرنشینانی مانند جامعه بازرگانی دشت ارجان و دشت رودخانه ای شوشتر اشاره ای نیز خواهد شد. در ضمن متن سمینار به زبان انگلیسی خواهد بود:
Malaysia: University of Malaysia; Institute of Gerontology, 3 floor, Faculty of Medicine,
on: 4 Dec. 2008
Venue: IG on 9 AM to 11 AM(kuala lumpur time zone); Bilik Seminar Pendidikan Tiga Aras
+ بیان شده در Wed 3 Dec 2008ساعت 12:54 از برادران ارجانف |
+ بیان شده در Sat 1 Nov 2008ساعت 19:11 از برادران ارجانف |
بی شک در دوران شکوفایی ارجان کهن تا قبل از استیلای رسمی صفویان بر ارجان بویژه؛ در آغاز سال عبری ارجانیان روزه بزرگی را به پاس نعمتهای یهوه خدای خود و درخواست بخشایش از او داشته اند که به روزه یوم کیپور معروف است. اینک برا آگاهی نسل جدید ارجانیان و بهبهانیهای عزیز توضیح زیر را از دائره المعارف انلاین ویکیپدیا آوردیم. ما در روزهای زیبای سال نو در جوار حاخامهای ارجان(بشیر و نذیر فعلی) یاد کنید: یومکیپور یا یوم کیپور(عبری:יוֹם כִּפּוּר)که معنی واژه به واژه آن روز بخشایش گناهان است و به نام روز آمرزش نیز شناخته میشود؛ مهمترین جشن مذهبی یهودیان است که یادبود بازگشت موسی از کوه سینا است. در این زمان، بنیاسرائیل به توصیه سامری به پرستش گوسالهای روی آورده بودند.[۱] دهمین روز پس از روش هاشانا که دهمین روز ماه تشرین در گاهشماری عبری است، یومکیپور دانسته میشود.[۲] بر اساس میشنا،
روزه گرفتن در یومکیپور واجب است؛ همچنین یهودیان در این روز باید از صبح
تا شب، از خوردن و آشامیدن پرهیز کنند، از خودشویی بپرهیزند، از استعمال
بوی خوش و روغن مالیدن به بدنشان خودداری کنند؛ همچنین آنها نباید کفش
چرمی به پا کنند یا با همسر خویش جماع کنند. یهودیان معمولاً در غروب روز
پیش از یومکیپور را نیز جشن میگیرند و غذای ضیافت برپا میکنند؛ در این
شام گاه نانی بر سفره مینهند که به شکل بال است و معمولاً آن را نمادی از
فرشتگان میدانند.در این روز معمولاً یهودیان به نشانهٔ شادمانی لباس سفید
برتن میکنند. یهودیان در روز کیپور، چهار نوبت به کنیسه میروند و دعا و
نماز میخوانند و یکبار هم ایستاده مکتوبی را میخوانند که مربوط به
آمرزش گناهان است. خاخام پایان روزه یومکیپور را با دمیدن در کرنای شوفار به آگاهی یهودیان میرساند، و آنها روزه خود را میگشایند. مسلمانان نیز در زمان محمد پیامبر اسلام، روز یومکیپور را از بامداد تا غروب آفتاب روزه مستحب میگرفتند.[۳]
+ بیان شده در Tue 7 Oct 2008ساعت 18:25 از برادران ارجانف |
ده روزی است وارد آخرین ماه تقویم عبری شده ایم که به
نام ایلول خوانده می شود. از اول ایلول ایام توبه کلیمیان آغاز می شود و
به مدت ۴۰ روز ادامه می یابد و به روزه ی بزرگ به نام یوم کیپور یا روز
کفاره ختم می شود. این روز به احتمال در ارجان که اکثریت کیش یهودی داشتند برگزار می شده است. بر طبق این آئین به مدت چهل روز مناجات شبانه برگزار میشود . از ساعت ۵
صبح آغاز و به نماز صبح متصل می شود . در دو روز اول سال نو و در پایان
روز کفاره کرنا نواخته
می شود . در روز کفاره (که یک روزه ی کمر شکن ۲۶ ساعته است ) در صورت
اجابت دعا و نماز ٬ گناهانی که بین خدا و انسان است بخشیده می شود و
بخشایش گناهانی که در حق انسان دیگر شده موکول به جلب رضایت اوست . به
مناسبت این ایام یک قطعه از کتاب یشعیا ی نبی (باب ۵۸) را می نویسم :
... * چرا روزه داشتیم و ندیدی و جانهای خویشرا
رنجاندیم و نداستی . اینک شما در روز روزه خوشی خود را می یابید و بر عمله
های خود ظلم می کنید * اینک به جهت نزاع و مخاصمه روزه می گیرید و به لطمه
ی شرارت می زنید . امروز روزه ای نمی گیرید که آواز خود را در اعلی علیین
بشنوید * آیا روزه ای که من می پسندم مثل این است روزی که آدمی جان خود را
برنجاند و سر خود را مثل نی خم ساخته پلاس و خاکستر زیر خود بگستراند .
آیا این را روزه و روز مقبول خداوند می خوانی * مگر روزه ای که من می
پسندم این نیست که بندهای شرارت را بگشائید و گره های یوغ را باز کنید و
مظلومان را آزاد سازید و هر یوغ را بشکنید * مگر این نیست که نان خود را
به گرسنگان تقسیم نمائی و فقیران رانده شده را به خانه ی خود بیاوری و چون
برهنه ای ببینی او را بپوشانی و خود را از آنانی که از گوشت تو می باشند
مخفی نسازی * ... به نقل از بلاگ دوست عزیزمان: کیارش جان؛
+ بیان شده در Fri 19 Sep 2008ساعت 22:7 از برادران ارجانف |
با مراجعه به سایت زیر میتونین اطلاعات مفیدی از طرح تحقیقاتی در مورد جغرافیای تاریخی ارجان بدست بیارین. با پیشینه بیش از ۵۰۰۰ سال افزونتر..
+ بیان شده در Mon 28 Jul 2008ساعت 15:20 از برادران ارجانف |
این مقاله به معرفی شهر بهبهان/ارجان در دایره المعارف ویکی پدیا پرداخته است. در مقاله به ریشه چندقومیتی ارجانیها اشاره شده: ارجانیان نجیب/ سادات اسلامی/ اسرائیلیان یا عبرانی ها/لرها. نکته جالب اشاره به ۳۰٪ یهودی/ ۶۰٪ زرتشتی و سایر ادیان ۱۰٪ در ارجان است و اینک تماما این مردم در زمان ما مسلمان "آمرانه و دستوری" هستند. از جلوه های پیشینه یهودی-عبری ارجان قداست روز شنبه (Shabbat or Shabbos, Sabbath : שבת, shabbāt, shabbes, "rest/inactivity"), بین مردم کنونی بهبهان است. برای اطلاع بیشتر در مورد آئینهای کهن و عبرانی ارجانیها/بهبهانیها و دلایل و زمینه های تاریخی- سیاسی به اجبار مسلمان نمودن این مردم مخصوصاً در عصر صفویه حتماْ به مقاله اشکان در پستها قبلی مراجعه کنید. Behbahan (Persian: بهبهان) is a city in the Khuzestan province, Iran. Behbahan had an estimated population of 96,836 in 2005. To the north of the city lie the ruins of the ancient city Arrajan, built during the Sassanian period, where important remnants from the Elamite era can be found. The people of Behbahan (Behbahanis) speak a Persian dialect distinct to their group, as well as Luri, and may still use words of Khuzi origin, the language of the original inhabitants of Khuzestan. Behbahanis claim various lines of descent: from the ancient peoples of Arrajan, the nobility, the Prophet Muhammad, ancient Israelites, or the Lurs. The inhabitants of the suburban districts are primarily of Lur background. The majority of Behbahanis are remains of Arrajan (Arjan/Argan) after an earthquake destroyed a dam, which lead to the flooding of the city. People of Arrajan were originally Zoroastrian with a Jewish minority during the elamite period, and later on converted to Islam. The details of how or when they were forced to convert are unclear (see Encyclopedia Iranica, entry for Behbahan). According to the elderly of the city and the oral history, the current population of Behbahan consists of a mixture of at least 30% Jewish background, 60% zoroastrian background, and 10% others. They are all "officially" muslims, even those who still observe sabbath to be the holy day of the week.
+ بیان شده در Tue 20 May 2008ساعت 3:2 از برادران ارجانف |
شهر ما را در نظرگاه گذشته در متون زیر میتوان دید: اراجان و اورجان و عامه ايرانيان آنرا ارغان نامند و متنبي راء آنرا بتخفيف آورده است در اين بيت :
عزمي الذي يَدع ُ الوشيج مکسّرا.
و قال ابوعلي : ارجان وزنه فَعّلان و لاتجعله افعلان لانک ان جعلت َ الهمزة زائدة جعلت الفاء والعين من موضع واحدو هذا لاينبغي ان يحمل علي شي لقلته اَلاتري انه لايجي منه الا حروف قليلة فان قلت َ اِن فعلان بناء نادر لم يجي في شي من کلامهم و افعلان قدجاء نحو انبجان و ارْوَنان قيل هذاالبناءُ و ان لم يجي في الابنية العربية فقد جاء في العجمي بکم اسماً ففعلان مثله اذا لم يُقَيّدْ بالالف والنون و لايُنکر ان يجي العجمي علي مالاتکون عليه امثلةُالعربي الاتري انه قدجاءَ فيه نحو سَراويل في ابنيةالاًّحاد و ابريسم و آجُرّ و لم يجي علي ذلک شي من ابنية کلام العرب فکذلک ارجان و يَدُلّک علي انه لايستقيم ان يُحْمَل َ علي افعلان ان سيبويه جعل اِمًّعة فَعًّلة و لم يجعله اِفعَلة بناء لم يجي في الصفات و ان کان قدجاءَ في الاسماء نحو اِشفَي و اِنفَحَة و اِبيَن و کذلک قال ابوعثمان في اِمّا في قولک امّا زيد فمنطلَق انک لو سميت َ بها لجعلتَها فعّلا و لم تجعلها اِفعَل لما ذکرنا و کذلک يکون علي قياس قول سيبوَيه و ابي عثمان الاِجاص والاجّانة و الاِجار فِعّالاً و لايکون اِفعالاً والهمزة فيها فاءالفعل وحکي ابوعثمان في همزة اِجّانة الفتح و الکسر و انشدني محمدبن السري :
اراد اللّه ان يُخزي بُجيراً
فسلّطني عليه بارّجان .
اصطخري گويد: ارّجان شهريست بزرگ و کثيرالخير و در آن نخيل و زيتون بسيار است و داراي ميوه هاي سردسيري و گرمسيري است و اين ناحيه برّي و بحري و سهلي و جبلي است ، آب آن فراوان ، مسافتش تا دريا يک روزه راه است و بين ارّجان و شيراز شصت فرسنگ است و بين آن و سوقالاهواز نيز شصت فرسنگ. و نخستين کسي که به روايت ايرانيان آنرا بنا کرد قباذبن فيروز پدر انوشروان عادل است ، آنگاه که سلطنت را از برادر خود جاماسب بازگرفت و با روميان غزو کرد و از دياربکر دو شهر ميّافارقين و آمد را فتح کرد و آن دو در تصرف روميان بود وي بفرمود تا شهر مزبور را در سرحد فارس و اهوازبنا کردند و آنرا «اَبَرقُباذ» ناميد و اين همانست که ارّجان خوانده ميشود و در آن شهر قباد اسراي دو شهر مذکور را ساکن گردانيد آن ناحيه را کوره اي کرد و روستاهائي از رامهرمز و کوره شاپور و کوره اردشيرخره و کوره اصفهان بدان ضميمه کرد. گويند در فتوح اسلام ذکر ارّجان آمده است و ياقوت گويد ندانم مُراد همين موضع است يا جز آن ، يا يکي از دو روايت غلط است وهم گويند بعض کوره ارجان متعلق به اصفهان بود و بعض آن متعلق به اصطخر و بعض آن متعلق به رامهرمز و درعهد اسلام مجموع آنها را کوره واحد کردند و آن از کُوَر فارس محسوب شد.
احمدبن محمدبن الفقيه گويد: حديث کرد مرا محمدبن احمد الاصبهاني که در ارّجان غاريست در کوهي که از آن آبي شبيه بعرق از سنگي بجوشد و ازآن مومياي سپيد نيکو گيرند و اين غار دري آهنين و نگهبانان دارد و آن در بسته است و بمهر سلطان ممهور است مگر در سال يک روز که قاضي و شيوخ بلد گرد آيند ودر حضرت ايشان آن در بگشايند و مردي ثقه عريان داخل شود و آنچه از موميا جمع شده گرد کند و آنرا در قاروره اي کند و وزن آن در حدود صد مثقال باشد پس بيرون آيد و در را ببندند و مهر کنند و مجموع موميا را نزدسلطان برند و خاصيت آن علاج هر گونه شکاف يا شکست استخوان است ، به کسي که استخوانش شکسته باشد بمقدار عدسي از آن بنوشانند، با نوشيدن اول استخوان منجبر شودو در وقت صلاح پذيرد. بشّاري و اصطخري گويند که اين غار در کوره دارابجرد است و ياقوت گويد من آنرا در جاي خود ياد کنم . از ارجان تا نوربندجان (نوبندگان ) شيراز بيست وشش فرسنگ است و بين آن دو شعب بوّان است که بکثرت درختان و نزهت موصوف است و جماعت بسيار از اهل علم به ارّجان منسوبند از جمله ابوسهل احمدبن سهل الارجاني و ابوعبداللّه محمدبن حسن الارجاني و ابوسعد احمدبن محمدبن ابي نصر الضرير الارجاني الجُلکي الاصبهاني و قاضي ابوبکر احمدبن محمدبن الحسين الارجاني الشاعر. (معجم البلدان ).
مولف مجمل التواريخ والقصص گويد: [ قباد ] بر سرحدّ پارس شهري بنا کرد «به از ايمدُکواد » نام کرد و آنست که اکنون ارغان خوانند، معني چنانست که از ايمد بهتر است - انتهي . و گويند قبر يکي از حواريين عيسي عليه السلام بدانجا است بنام ارجيان . (تاج العروس ماده ر ج ن ). مولف نزهةالقلوب گويد: شهر بزرگي بوده ، در استيلاء ملاحده خرابي تمام به اوراه يافته ، هوايش گرمسير عظيم است و آبش از رود طاب که از ميان آن ولايت ميگذرد. بر روي آن آب پلي است مکان نام آنست . حاصل و فواکه و مشموماتش زياده خوب بخصوص انار ملسش زياده تعريف دارد. در آن حدود قلاعي است چون قلعه طيفور و دز کلات و خرابي اين شهر از سکنه اين قلاع بوده است . مردم ارّجان مصلح و به خويشتن مشغولند.
مولف مرآت البلدان آرد: عقيده جغرافي دانان فرنگ اين است که ارّجان از شهرهاي معتبر فارس و نزديک خوزستان و دورش حصار محکمي است و هفت دروازه و مساجد زياد و بازاري معمور دارد. پلي در نزديکي شهر است که از بناهاي نامي محسوب شود. بندري در کنار درياي فارس دارد موسوم به مه رويان ، شايد که بندر ديلم حاليه باشد و بزعم بعضي ارّجان بهبهان است .
و در ضميمه معجم البلدان آمده : بستاني در دائرةالمعارف گويد ارّجان شهريست بزرگ در آخر حد فارس از جهت خوزستان و آن بدست عثمان بن ابي العاص الثقفي و ابوموسي الاشعري بسال 23 ه' . ق. فتح شد و سپس عمادالدولةبن بويه الديلمي بسال 321 بر آن استيلا يافت و بهاءالدوله بسال 380 ه' . ق. بر آن مسلط شد و از آن شهر هزارهزار دينار وهشت هزار درهم بستد و سپس عبدالملک الرحيم بن ابي کاليجار الديلمي در اواسط مائه پنجم بر آن دست يافت .
مولف برهان قاطع گويد: اره جان با ثاني مشدد و جيم ، نام شهريست که مابين آن شهر و شيراز شصت فرسنگ راه است و آن را عوام اره غان خوانند با غين نقطه دار. در منتهي الارب آمده : رجّان کشدّاد، شهريست بفارس و يقال فيه ارّجان ايضا از آن شهر است احمد رجّاني بن حسن و احمد رجّاني بن ايّوب و عبداللّه رجّاني بن محمدبن شعيب و برادرش احمد رجّاني که محدث اند.
رجوع به معجم البلدان و ضميمه معجم البلدان ج 1 ص 213 و مجمل التواريخ والقصص ص 74 و 390 و عقدالفريد چ محمد سعيد العريان ج 2 ص 229 و تاريخ الحکماي قفطي ص 408 و فارسنامه ابن البلخي چ کمبريج ص 84، 115، 121، 148، 149، 150، 152، 162 و مرآت البلدان و حبيب السير ج 1 ص 351 و روضات الجنات ص 419 و قاموس الاعلام ترکي و رجوع به قبادخور و الجماهر بيروني ص 204 و رجوع به ارجاني شود.
+ بیان شده در Tue 20 May 2008ساعت 1:9 از برادران ارجانف |
پس با جمع بندی فرضیات قبلی میتوان گفت که رسم و آئین قداست و تابوگونه روز شنبه در شهر ارجان رواج داشته که بعد از ویرانی آن برجای ماندگان آنها یعنی بهبهانیها تداوم دهنده این رسم بوده اند. رسم و آئینی که منشاء آن از دین یهودیت بوده و در ارجان به عنوان دین و مذهب اصلی مردم شهر قبل از ورود اسلام و حتی در پاره ای از دوره های با آزادی سیاسی اجتماعی رواج داشته است. جمع بندی و نتیجه گیری این بررسی به روش تاریخی هرمنوتیک و با توجه به اسناد و مدارک موجود و کتابهای برجای مانده تاریخی و کتب جدید به مطالعه و بررسی دلایل اجتماعی تاریخی قداست نحوست گونه روز شنبه در فضای شهری منطقه ای ارجان قدیم و بهبهان پرداخته است. ابتدا به حوزه مفهومی شناختی آن روز در ساختار فرهنگی اجتماعی دولت شهر ارجان قدیم و بهبهان امروز پرداخته و به معذفی این روز در روند زمانی خود پرداخته است. سپس به بیان فرضیات علمی در جهت آزمون علمی نگرشهای تارخی مفهومی تابو بودن این روز در ارجان و بهبهان اشاره شد. همچنین در این مقاله به کشف و بیان شش حوزه مردمی اجتماعی و جامعه اثرگذار و اثرپذیر بر و از جامعه ارجان به نامهای شمال و شرق لری، شرق پارسی، غرب عربی، جنوب بندری، شمال و غرب دولت شهری غیرعربی مثل شوشتر و دزفول، اقلیت مذهبی قومی صابئین اشاره شد. فرضیات هفتگانه بررسی ومرد مطالعه قرار گرفته و نتایج زیر بطور خلاصه بدست آمد: 1. ارتباطی بین دین و مذهب فعلی مردم بهبهان و نحوست و تابو بودن روز شنبه وجود ندارد. 2. تابو بودن روز شنبه فقط اختصاص به اجتماع شهری ارجان و بهبهان داشته است. 3. بجز دو اجتماع 2 و 5(غرب و شمال غیر عربی و اقلیت مذهبی قومی صابئین) فرضیه سوم در مورد سایر اجتماعات همسایه ارجان رد میشود. یعنی قداست روز شنبه همراه با جلوه ای از نحوست در اجتماع آنها، رواج نداشته است. در مورد دو اجتماع استثناء شده بالا بیان شد که بایستی بررسی جداگانه صورت پذیرد. 4. در فرضیه چهارم آورده بودیم که این نحوست شامل روزهای دیگر هفته هم میشود؛ مطالعه ساده مردمشناختی و اتنوگرافی ساده ای از رسوم مردم ارجان و بهبهان رد این فرضیه را نشان داد. 5. با یک مطالعه اولیه مردم شناختی آداب و رسوم فعلی مردم بهبهان که برجای مانده از اجتماع کهن ارجان نیز هست فرضیه پنجم نیز تائید شد که موضوع اعمال مورد نحوست قرار گرفته و تابو شده شمال کارهایی است که از آن با عنوان کارهای سپید در این مقاله از آن نام برده شده است. 6. تابو بودن روز شنبه در ارجان و بهبهان ریشه در تاریخ اجتماعی داشته ولی اکنون مردم بهبهان برجای مانده از آن مردمان و جامعه یعنی ارجان هستند. 7. در فرضیه هفتم به این نتیجه رسیدیم که این آئین و رسم ریشه تاریخی در مذهبی داشته که در بین مردم ارجان و بهبهان زمانی رواج داشته است ولی در این زمان پیروی ندارد و لی برخی از رسوم آن برجای مانده است. 8. این نحوست ریشه در اجتماع شهری ارجان کهن داشته که مردم و جامعه شهری بهبهان امروز بازمانده آنها هستند. در این مقاله بر نکاتی جنبی نیز اشاره شد که اولا بطور قطع مردم بهبهان امروز برجایماندگان اصلی زلزله ارجان بوده که کیشی یهودی داشته ولی امروز به مرور زمان و با فشارهای سیاسی اجتماعی دولتهای مرکزی و همسایگان به تدریج به کیش اسلام و بعدها به مذهب تشیع گرویده اند و ثانیا این امکان نیز وجود دارد که بویژه در دوره های خاصی مثل نفوذ عظیم دین زرتشتی و حکومتی شدن این دین در دوره امپراتوری ساسانی و حضور مذهب تشیع با نفوذ سیاسی نظامی صفویان در اعصار بعد به مناطق دیگری در نواحی ایران یا خارج از آن کوچ کرده باشند؛ رویه ای که هم اکنون نیز در بین هموطنان یهودی شیوع فراوان دارد.
+ بیان شده در Tue 13 May 2008ساعت 19:35 از برادران ارجانف |
این مقاله از سایت انجمن یهودیان ایران گرفته و به منزله تائید و ترویج آئین انها نیست. نویسندگان بلاگ
http://www.iranjewish.com/Essay/Essay_33_hafte_erfani.htm حروف و اعداد در فرهنگ یهود از دیرباز به عنوان کلیدی در راستای دستیابی به قوانین الهی (توراه) و پی بردن به اسرار آفرینش و نظام آن به کار گرفته شده است. ملل دیگر نیز طی قرون متمادی با بهره جستن از این علم و پیروی از اصول مندرجه در کتب قبالا به ویژه «زوُهَر» توانستهاند گامهای بلند و مثبتی در جهت حفظ بقا و غنیسازی فرهنگ و تمدن خویش بردارند. در گذشته هندوهای باستان، مصریها و کلدانیان همانند عبرانیها (یهودیان) از استادان این علم به شمار میآمدند. آنان به کم و کیف رموز مخفی اعداد، چگونگی کاربرد و ارتباط دادن آن به زندگی خویش در ابعاد مختلف، کاملا واقف بودند. آنان توانستند با استفاده از حروف ابجد و تطابق آن با ارزشهای عددی که مشتمل بر مبنای ریاضیات به ویژه ارقام (1 الی 9) میباشد، پایه اصلی محاسبات خود را بنا گذارند و به اهداف خود دست یابند. ناگفته نماند، ترتیب حروف ابجد یا ابوجد همان ترتیب حروف عبری آرامی است که در دوران باستان در خط فنیقی، سریانی و آرامی وجود داشته است. بعدها اعراب حروف ابجد فعلی را که آلِف بِت عبری میباشد اقتباس و جایگزین نمودند. قبالیستها بر این باورند اعداد همانند بروج صور فلکی دارای خصوصیات تأثیرگذار و انرژیهای ویژهای میباشند و قادر مطلق از آن جهت آنها را خلق نموده است تا وسیلهای باشند برای ارتباط خودش و مخلوقاتش به ویژه انسانها تا بدین وسیله بشر بتواند طبق ضوابطی معین و از پیش تعیین شده در راستای رسیدن به حد کمال در طی مسیر زندگی و در جهت بهتر ساختن آن، نیز اصلاح اعمال خویش، تزکیه نفس و یا به عبارتی ترک عادتهای زشت و شهوات و تسلط بر نفس اماره توفیق یابد. مهمتر آن که برای کسب آرامش در این دنیا و طلب آمرزش در آخرت از خاصیتهای نهفته در کلمات الهی (توراه) برای رسیدن به مقصد نهائی که همانا تکامل میباشد، بهره جویند.
دنباله سخن اینجاست.
+ بیان شده در Sun 11 May 2008ساعت 15:15 از برادران ارجانف |
1. فرضیه چهارم بدین مضمون بود که: این نحوست شامل روزهای دیگر هفته هم میشود؛ مطالعه ساده مردمشناختی و اتنوگرافی ساده ای از رسوم مردم ارجان و بهبهان رد این فرضیه را نشان میدهد که در هیچ دوره ای از تاریخ بهبهان به روایت آداب و آئینهای کهن بجامانده فعلی در شهر بهبهان، بر نحوست روزی بجز شنبه اشاره شده باشد و فقط سند آئینی امروز در این شهر در مورد روز جمعه است با جانشینی آن هم نه قدرتمند قداست این روز در اجتماع این شهر است. 2. در فرضیه پنجم آوردیم که : بویژه کارهای سفید(اصطلاح ما برای اعمال مرور شده بالا و قراردادی است.) منع شده است. یعنی برگزاری هرگونه مراسمی که در آن سرآغاز و شروعی شاد و یا سویه دیگر دیدن یک آسیب و بلا باشد مثل عیادت یک بیمار؛ این فرضیه تائید میشود. با یک مطالعه مردمشناختی اولیه میتوان به جواب رسید که در شهر بهبهان امروز بندرت و بسختی میتوان بویژه سالمندان را برای عیادت بیمار همراه برد و شاید بتوان گفت بیمارستانهای ارجان در این روز بجز موارد حاد تقریبا خلوت است. روز شنبه هیچ مراسم سرآغاز یا شروعی دیده نمیشود مثل عروسی و افتتاح یک کسب و کار یا خانه نو رفتن. 3. فرضیه ششم: این نحوست ریشه اجتماعی فرهنگی دارد و مربوط به اجتماعی است که حالا منقرض شده است. بخشی از این فرضیه در آزمون فرضیه های قبلی تائید شد؛ یعنی آئینی اجتماعی فرهنگی. در چند فرضیه قبل نیز عدم ارتباط این رسم با مذهب و دین فعلی ارجانیها اثبات شد. اما بخش دیگر فرضیه هنوز بلا جواب مانده است که این رسم آیا از اجتماع و فرهنگ دیگری به جامعه ارجان و بهبهان وارد شده و مورد تبعیت قرار گرفته آن هم در این مدت طولانی و درازمدت؟ یا از دستاوردهای تعامل بهبهان با تاریخ، تمدن، فرهنگ و طبیعت خود است یا به اصطلاح فلاسفه پدیده ای مقدم است نه محدث یعنی سرآغاز آن از بهبهان بوده است. در اثبات یا رد این بخش فرضیه نیاز به آشنایی با تعاملات بین فرهنگی جوامع و اجتماعات بشری در طول تاریخ است. اگر این آئین، محدث بوده در ارجان؛ پس باید در جوامع ششگانه فوق الذکر اثری هرچند کمرنگ از آن مشاهده بشود. در حالی که در فرضیه های قبلی فقط در مورد دو اجتماع جنوب بندری و جامعه مندائی صابئین اعلام شد نیاز به مطالعه است؛ و این رسم در جوامع دیگر مشاهده نشده است. پس این آئین، محدث بهبهان نیست. یعنی سرآغاز آن از بهبهان نبوده است. چون در صورت حادث بودن چرا جوامع همسایه با تعاملات هزاران ساله از این رسم الگو نگرفته اند؟ این مساله به دو موضوع مهم تاریخی و اجتماعی اشاره میکند و میتوان گفت که برای اولین بار است که بطور علمی و مکتوب مطرح میشود و آن اینکه یا جامعه ارجان آئین، تمدن، رسوم، فرهنگ و مهمتر مذهبی متفاوت از منطقه خود داشته که با اجتناب اجتماعات همسایه در پذیرش این آئین و سایر رسومش همراه بوده و بعد از یک دوره تاریخی درجامندن، با اجبار تغییر کیش و آئین داده اند و همکیش اجتماعات همسایه شده اند؛ یا سویه دیگر اینکه این رسم به جامعه و اجتماعی تعلق داشته که هم اکنون منقرض شده و فقط جلوه هایی کور و کمرنگ از رسوم و آئینهای آنها برای مردم بعد از خود بر جا مانده است. فرض اخیر غیرمحتمل است. با مراجعه به اسناد و شواهد تاریخی در منطقه فقط شهری به نام ارجان ذکر شده که بر اثر زلزله ای مرگبار نابود شده ولی همین مدارک نیز به اتفاق بر این امر اذعان دارند که بلافاصله در جوار این شهر ویران با تاکید بر بازماندگان یک حوزه شهری دیگر با نام بهبهان بنا میکنند. پس بدون شک بهبهان امروز فقط میراث ژنتیکی و نسلی ارجانیان نیست؛ بلکه وارث آئینها و رسوم آنها هم هستند. پس رسم نحوست و قداست گون شنبه را هرچند در بهبهان سرآغاز نمیدانیم؛ ولی بیشتر به نظر میرسد میراثِ مذهبِ اجتماعی باشد که بعدها در منطقه شهری ارجان و بعد از آن بهبهان بر اثر حضور اجبارگونه دین و آئین جدیدی منقرض و یا پنهان شده است. تغییر کیش و آئین ایرانیان بعد از هجوم اعراب به دین اسلام یکباره و در طی یک نسل نبوده؛ بلکه ورود و پذیرش هر آئین و فرهنگ جدید در یک منطقه بصورت تدریجی و گام به گام و بعد از چند نسل منطقی به نظر می رسد تا یکبارگی آن؛ مدارک تاریخی هم به این موضوع اشاره کرده اند که مثلا منطقه صعب العبور گیلان و مازندران 200 سال بعد از ورود اعراب در عصر بعد از خلفای راشدین به اسلام روی آوردند و حتی در منطقه به شورشهایی اشاره شده که در شهری مثل شوشتر بر علیه حاکمان مسلمان صورت گرفته و تا مدتها از پذیرش اسلام اجتناب می کرده اند. حتی بعد از 800 سال از ورود اسلام، در عصر صفویه برای جلوگیری از نفوذ و سیطره امپراتوری عثمانی سیاست شیعی سازی مناطق تحت سیطره خاندان صفوی اجرا می شود. روایات و سخنان سفرنامه نویسانی مثل شاردن و مدارک تاریخی به این سیاست اشاره کرده اند که قزلباشهای شاهان صفویه در شهرها و اجتماعات ایران آن روز در پی سرکوب و قتل پیروان غیرشیعی اسلام می پرداختند و این سیاست حتی با ملاطفتهای نادرشاهی بعد از عصر صفوی هم بهبود نیافت. نتیجه این که پیروان مذهب تسنن از بیم انتساب به عوامل حکومتی عثمانی و گرفتار شدن در تیغ مرگبار قزلباشها به اجبار یا جلای وطن نموده و به حاشیه مناطق پادشاهی صفوی مثل مناطق مرزی غرب ایران در کردستان همجوار مرز عثمانی و شمال شرقی و مناطق شرقی از سیستان تا خراسان بزرگ فرار کرده یا تغییر کیش و مذهب می داده اند. در این رویه و سیاست پیروان ادیان دیگر نیز مصون نبوده اند؛ چه بسا انگ جاسوس دشمن عثمانی مانند سایه ای مرگبار همواره احساس شده و استثناء فقط آن هم نه با قدرت و همیشه شامل ارامنه و مسیحیان بوده؛ چون در آن برهه زمانی دولت عثمانی با دول اروپایی در جنگی تمام عیار بود؛ همکیشان کشورهای اروپایی یعنی ارامنه مورد غضب پادشاهان عثمانی بوده اند؛ کشتار ارامنه در دهه اول قرن نوزده و پناهندگی آنها به پادشاهی صفوی اثبات این مدعاست. عکس این سناریو نیز در ایران برای یهودیان بخت برگشته از توجه شاهان صفوی و انگ ستون پنجم عثمانی برای آنها رقم خورد. کم نیست روایات و حکایاتی که روحانیون دربار صفوی بر ضد یهودیان ساخته و مردم را بر علیه آنها در توجیه سیاست شیعی سازی ترغیب میکردند. جلای وطن یا تغییر کیش دو گزینه به ناچار در پیش روی یهودیان ایرانی و ارامنه عثمانی بود. برگردیم به منطقه مورد مطالعه و بحث قبلی که پس بنابراین آئین و رسم قداست تابوگونه روز شنبه با توجه به شواهد تاریخی بالا برجای مانده از کیش یهودیان منطقه ارجان و خوزستان بوده است که یا جلای وطن نموده یا تغییر کیش و مذهب داده اند. در نتیجه بخش دوم این فرضیه رد می شود. این رسم مربوط به اجتماع نابود شده ای نبوده بلکه برجا مانده از کیش گذشته مردم ارجان و بهبهان یعنی مذهب یهودیت بوده است. چون در عصر ما در بین ادیان شکل گرفته موجود در منطقه خاورمیانه فقط در دین پیروان موسی است که بر قداست تابوگونه روز شنبه تاکید شده و هنوز بعد از حدود 6 هزار سال قدمت به قوت خود باقی است. (این مقاله ادامه دارد...)
+ بیان شده در Sun 11 May 2008ساعت 4:6 از برادران ارجانف |
چرا انجام برخی کارها در روز شنبه در بهبهان منع شده است؟ ادامه مقاله بیان فرضیات: فرضیه هایی که می تواند تا حدودی برای این پرسشها بیاوریم :
دنباله سخن اینجاست.
+ بیان شده در Sat 10 May 2008ساعت 20:58 از برادران ارجانف |