|
Brothers' Ardjanov |
|
درج مطالب این وبلاگ در روزنامه کیهان و ابرار و خبرگزاری فارس و رجانیوز حرام است! |
امروز پدرام از مانیل برگشت. رفته
بود برای کنفرانس جهانی بیماریهای مناطق حاره ای و جالبه اینه که مقاله اش رو
بصورت سخنرانی و مقاله برتر پذیرفته بودند. خلاصه دوتا برادر رفتیم فرودگاه KL استقبالش؛ آخه نزدیک محل سکونت
ماست و یه بار هم توی بارون خفن استوایی برا ما هم همین کار رو کرده بود. J خیلی خوشحال بودیم آخه پدرام مایه
افتخار ایرانه و جالب اینه که از نام ایرانی بودن مثه ما خیلی کنفرانسهای مهم رو
در امریکا نتونسته ویزا بگیره ! L خیلی ناراحت بود بطوریکه تا دیدیمش
لبخند همیشگی اش رو ندیدیم. فقط توی تاکسی یه دفعه با تکیه به من آروم گریه کرد و
ما هردو هم مونده بودیم که اخه چی شده؟ تو فیلیپین چه اتفاقی براش افتاده بود؟ تا
اینکه بین گریه های آرومش گفت: توی فرودگاه مانیل وقت ورود ازش انگشت نگاری کرده
بودند. اول مخالفت کرده بود؛ ولی چون براش اون سمینار خیلی مهم بود؛ تسلیم شده و
در حین انگشت نگاری هم خانم پلیس عصبانی فرودگاه بهش گفته بود: بعد از حوادث مومبای هند این دستور اداره امنیت
و کنترل اتباع خارجی است که اتباع منطقه خاورمیانه مخصوصا آقایون جوان بصورت رندام
انگشت نگاری بشوند. L امسال
امارات متحده و اندونزی این کار رو در مورد اتباع ایرانی کرده بودند و حالا
فیلییپین و فردا هم حتما همین جا مالزی و بعدها فرودگاه کشورهای بورکینافاسو و
سنگال و فلسطین و ونزوئلا و ... خیلی وضعش خراب بود. دقیقا حالشو
درک میکردم مثه خودمون اون بار وقتی که دیدن پاسپورتمون روش نوشته جمهوری اسلامی
اجازه ندادند بریم توی سفارت آمریکا برای ویزای کنفرانس جامعه شناسان شمال آمریکا
در دانشگاه میشیگان در ژوئن 2008 و جالبه
اینه که بعد از اصرارها و در واقع خواهشهای من که میخوام خودم کاردار سفارت رو
ببینم؛ خانم مالایی منشی در دفتر سفارت با خنده گفت: Oh, Sorry
sir; the consul of welfare and culture wont to see you. و من هم گفتم: میدونم چرا کاردار فرهنگی سفارت
آمریکا نمیخواد منو ببینه خانم محترم؛ چون ایرانی هستم. اینو داشتم برای پدرام
تعریف میکردم که دیدم داداشی داره ترانه جنگل بدون ریشه رو از آلبوم رگبار سیاووش آروم
میخونه و هر سه هم باهاش خوندیم و یادمون رفت که رسیدیم خونه و راننده تاکسی با تعجب
داشت نگامون میکرد. J حالا اینو برای دوستان نوشتیم تا بدونن خیلی زندگی هم آسون
نیست وقتی که همه پلهای پشت سر رو با نابخردی بعضیا خراب کردیم. L ترانه سیاووش رو هم تقدیم میکنیم به همه دوستان و مخصوصا اونهایی که در غربت هستند؛
حتا اگرچه در ارجان و ایران باشند. توی خونه مون به ما میگن فراری توی غربت دم به دم انگشت نگاری، دیگه حتا صاحب اون خونه نیستیم. بیرون خوونه میگن ما تروریستیم. وقتی خونه شده بود مثه جهنم با ویزای بهشت بریدیم از هم حالا تو برزخ بدبینی اسیریم نمی تونیم ریشه مونو پس بگیریم. چاره نمونده جز رفتن و رفتن انگار اینو رو پیشونی مون نوشتن که سفر تقدیر ماست واسه همیشه ما همینیم جنگل بدون ریشه ...
+ بیان شده در Sun 25 Jan 2009ساعت 2:27 از برادران ارجانف |
اين روزها خروج از كشور و سكونت در يك كشور خارجي براي خيلي ها يك آرزو شده است و شايد آرزويي دست نيافتني! بيشتر
افرادي كه سرزمين خود را ترك مي كنند و جايي ديگر را براي زيستن بر مي
گزينند و البته در اين راه سختي هاي زيادي را نيز متحمل مي شوند، اغلب با
يك هدف به دنبال اين آرزوي پرمشقت مي روند: "زندگي بهتر". مهاجرت
پديده اي جهاني است و بسياري از كشورها به طور مستقيم و غير مستقيم با
آن دست و پنجه نرم مي كنند. برخي كشورها مبداء مهاجرت اند، برخي مقصد و
برخي هر دو. براي بسياري از مهاجرين ايراني معناي زندگي بهتر در
"رفاه اقتصادي" خلاصه مي شود، چيزي كه آنان مي گويند در غرب هست و در
ايران نيست. با اين حال دغدغه ي دوم اكثريت اين جوانان موضوع آزادي هاي
اجتماعي است. بنا
بر گزارش كميسارياي عالي پناهندگي سازمان ملل متحد، آمار ايرانيان پناهجو
در كشورهاي اتحاديه اروپا در سال 2004، 8800 نفر و در سال 2005، 7720 نفر
بوده است. اين
جمله را "ميثم" 26 ساله مي گويد، كه فوق ديپلم برق دارد و به دنبال راهي
ارزان است تا بتواند از ايران خارج شود. او كه اطلاعات زيادي در مورد
مسائل مربوط به مهاجرت و پناهندگي در نقاط مختلف دنيا دارد و مي تواند
مانند يك وكيل شما را راهنمايي كند، آخرين بار تلاش كرده است از طريق
ويزاي تحصيلي از ايران خارج شود. اما در اين راه موفق نبوده است. هم
اكنون افراد زيادي هستند كه با عنوان قاچاقچيان انسان، كار انتقال مسافران
را به نقاط مختلف دنيا بر عهده دارند. افرادي كه نرخشان برمبناي چگونگي
كارشان تغيير مي كند. برخي از قاچاقچيان مسافران را به صورت تضميني به
مقصد مورد نظرشان مي رسانند. اين افراد كه اغلب مسيرهاي مشخصي را براي
انتقال مسافر دنبال مي كنند بين 25 تا 35 ميليون تومان از مسافرانشان
دريافت مي كنند و در صورت عدم موفقيت در كارشان، مبلغ گرفته شده را به
مسافر باز مي گردانند. مسافراني
كه در نيمه راه شناسايي شده و بازداشت مي شوند، گاه مورد آزار و اذيت قرار
مي گيرند. از تحقير و توهين گرفته تا بستن دست ها به ميله هاي سلول به مدت
چند روز، حكايت برخي از افرادي است كه در ميان راه گرفتار پليس شده اند.
دليل بازداشت همه ي آنان داشتن" پاسپورت هاي جعلي" است. اين
پاسپورت ها كه به همراه كارت شناسايي و شناسنامه به مسافران داده مي شوند،
اغلب متعلق به شهروندان اروپايي است كه با تغيير عكسشان، در اختيار
مسافران قرار مي گيرند. البته
همه ي متقاضيان اقامت در كشورهاي غربي راههاي غيرقانوني را براي اين كار
انتخاب نمي كنند. اما دو تا از برادران ارجانف هم سرنوشتش بدتر از اینها نبود! اشکان و هومن بعد از 3 بار اقدام به مهاجرت و برای ادامه تحصیل برای دکترادر 3 کشور گرفتار شده و در نهایت سر از این سرزمین سبز و پر از حشرات استوایی مالزی در آوردتد. اول از همه در سال 2007 برای دانشگاه امریکایی بیروت لبنان اقدام کردن ولی بروز جنگ 30 روزه اسرائیل و لبنان و دخالت صریح حکومت اسلامی ایران در این جنگ به نفع گروه افراطی حزب الله باعث شد که اولین عید نوروز را در غربت و در جوار سایر جوانان ایرانی گریزان از ناکامیهای جامعه خود و آرزوهای واژگون شده در بیروت زیر بار بمبارانهای هوایی اسرائیل طی کنن. 5 شب و روزی را که اونها خاطراتشون را برای ما بعدها در ایران و مالزی تعریف کرد ن نگاه تنفرامیز شمال شهرنشینان بیروتی و مارونیها و مسیحیان که هم محله دانشگاه آمریکایی بودند و اعلام عدم پذیرش با توجه به ثبت نام اولیه در این دانشگاه به دلیل از ایران اسلامی آمدن؛ اشک در چشمان هر ادمی حلقه بسته و جز آهی از تاسف چه کار می توان کرد. ماجرای دانشگاه اروپایی قبرس و دانشگاه دولتی یونیسا و دانشگاه کیپ تاون آفریقای جنوبی هم دست کمی از خاطرات تلخ بیروت نداشت. اما بعد از دو بار مصاحبه که بیشتر نقد رژیم اسلامی ایران بود تا مصاحبه علمی در مالزی به اشکان و هومن بعد از 35 روز اقامت در بخش بین الملل فرودگاههای بیروت و استانبول در غرب آسیا گرفته تا سنگاپور و کوآلا در شرق دور؛ اجزه اقامت داده شد. این جمله را اشکان بعد از کسب مجوز اقامت در مالزی برایم با ایمیل ارسال کرد که: "من کوآلا هستم. آخرش تونستم بعد از 35 روز چمدونم را باز کنم با این فکر راحت که نمیگن برگرد به کشورت؛ چمدونی 25 کیلویی که همه زندگی من از ایرانه؛ راستی میدونی کتاب نقشه راههای ایران رو هم با خودم بردم تا هر موقع دلم برا ایران و ارجان تنگ شد نگاش کنم و تو خیالم به ایران و ارجان سفر کنم. راستی اونجا فکر کنم توی ارجان حالا فصل گل نرگسه؛ سر مزار مرحوم مامان اگه رفتی گل نرگس بذاری ها، چون خیلی دوست داشت و هم اسم این گل بود. داداش در به در تو اشکان" "مسعود"
34 ساله كه در سال 2000 از ايران خارج شده و اكنون در انتظار دريافت اقامت
در انگليس به سر مي برد، روايت تلخي از سفر دارد. او كه حدود 9 ماه در راه
بوده است، مي گويد: " دو هفته در جنگلهاي بوسني بوديم بدون هيچ گونه
امكاناتي." دست آخر او روي قطار در حال حركتي پريده است و به اين شكل
موفق شده خود را به مقصد برساند. چند
سال پيش تلويزيون ايران جنازه هاي 12 دختر و پسر را نشان داد كه جايي ميان
آبهاي سارايوو غرق شده بودند و تنها جنازه هايشان به كشور بازگشت. جنازه
ي افرادي كه تنها "زندگي بهتر" مي خواستند. همين و بس!
+ بیان شده در Wed 15 Oct 2008ساعت 11:41 از برادران ارجانف |
یکی از بچه های قدیمی پارسال تصمیم گرفت درس بخواند و ادامه تحصیل دهد.
انقطاع طولانی از تحصیل شانس زیادی برایش نگذاشته بود. در آزمون کارشناسی
ارشد شرکت کرد و در یکی از مؤسسات آموزش غیر انتفاعی پذیرفته شد. هفته پیش
برای ثبت نام رفته بود. مسئول آموزش آن جا گفته بود جلوی اسم شما کد 9
خورده است، شما باید به سازمان سنجش مراجعه کنید. در سازمان سنجش به وی
گفته بودند:« کد 9 یعنی وزارت اطلاعات با ادامه تحصیل شما مخالفت کرده
است». به من زنگ زده بود که چه کار کند. و من هم که دستم به هیچ عرب و
عجمی نمی رسد جز همدردی و افسوس هیچ کاری برایش نتوانستم انجام دهم.
چندی پیش نیز یکی از دانشجویان قبلی اصفهان را دیدم. با معدل بسیار خوب
فوق لیسانس گرفته بود و در یکی از دانشگاه های معتبر کشور در دوره ی دکتری
پذیرفته شده بود. پس از چند ماه درس خواندن هنوز جواب گزینش وی به دانشگاه
نرسیده بود. معمولاً دانشگاه ها پذیرفته شدگان را ثبت نام مشروط می کنند و
پس از رسیدن جواب گزینش آن ها را ثبت نام قطعی می کنند. دانشجوی مذکور که
فرزند شهید نیز هست و بچه ای بسیار متدین و زحمتکش، به سازمان سنجش مراجعه
می کند و در ان جا در اتاق مخصوص کارشناسان ویژه چندین ساعت مورد بازجویی
قرار می گیرد. جرم اصلی او این است که یکی ازنزدیکانش فعال سیاسی است!
اوایل تابستان که او را دیدم هنوز بعد از یک سال که از پذیرش وی در دوره ی
دکتری می گذشت بلاتکلیف بود و نمی دانست که از کجا می تواند دادرسی پیدا
کند. به او گفتم سعی کن با برخی مسئولان مؤثر فعلی شخصاً ملاقات کنی، شاید
هنوز ته مانده ای از جوانمردی و مروت در وجودشان مانده باشد. این یکی دو نمونه استثنایی نیستند. دانشجویان زیادی تحت عنوان
"دانشجویان ستاره دار" از ادامه تحصیل در داخل کشور محروم شده اند. سال
پیش بچه های تحکیم چالش شدیدی بر سر این مسئله با مسولان وزارت علوم
داشتند که با تأکید زیاد وجود چنین پدیده ای را تکذیب می کردند و سرانجام
ناچار به پذیرش آن شدند. همین امسال نیز معلوم شد بعضی از بچه های
امیرکبیر که درگیر مبارزات دانشجویی و پرونده معروف نشریات جعلی بودند
رسماً از ادامه تحصیل محروم شده اند. از جمله "پویان محمودیان" که با وجود
احراز رتبه علمی بسیار بالا (رتبه ششم) در آزمون کارشناسی ارشد رشته پلیمر
به این جرم از ادامه تحصیل منع شده است که «عدم عناد وی با نظام برای
وزارت اطلاعات احراز نشده است»! دانشجویان زیادی هستند که صابون کارشناسان مستقر در طبقه دوم سازمان
سنجش به تن شان خورده است. در اتاق ویژه ای، به اسم کارشناسان گزینش،
مأموران وزارت اطلاعات با دانشجویان به اصطلاح "ستاره دار" یا به قول آن
ها "مورد دار" مصاحبه می کنند و یا به تعبیری آن ها را مورد بازجویی قرار
می دهند. در مواردی خطر از بیخ گوش دانشجو عبور می کند و آنها می پذیرند
با گرفتن تعهدی دست از سر او بردارند و اجازه ی ادامه تحصیل به وی دهند و
در موارد زیادی نیز اعلام می شود که مشکل شما قابل حل نیست و شما اجازه ی
پذیرفته شدن در فوق لیسانس یا دکتری در کشور ندارید. به دانشجو یا داوطلب
ادامه تحصیل تذکر داده می شود که حق ندارد در مورد وضعیت خویش خبری منتشر
کند و یا به جایی شکایت برد. به او تفهیم می شود در صورت انجام چنین
کارهایی موضوع پرونده ی وی برای همیشه لاینحل می ماند. در اکثر قریب به
اتفاق موارد، شخص و خانواده اش می پذیرند که صدای قضیه را در نیاورند تا
راهی پیدا کنند و موضوع را با مسالمت حل کنند. تعداد مواردی که موفق به
این کار می شوند زیاد نیست. بیشتر آن ها ترجیح می دهند راه مهاجرت به خارج
و ادامه تحصیل در آن جا را در پیش گیرند. این شاید همان چیزی باشد که کارشناسان مستقر در طبقه ی دوم سازمان
سنجش خواهان آن هستند. بسیاری از برنامه ها و برخورد ها دقیقاً طوری تنظیم
شده است که بخشی از جوان ها در ایران نمانند. به نظر می رسد برخی از
آقایان بنادارند ایران را با مجموعه ای از جوانها که در دوران دانشجویی
خود یا مؤید و طرفدار ایشان هستند و یا هرگز لب به هیچ اعتراضی نمی گشایند
اداره کنند. به خاطر می آورم حوالی سال های 53 و 54 که شاه همه ی احزاب
نیم بند آن زمان را برچید و یک حزب فراگیر به نام حزب رستاخیز درست کرد
مغرورانه گفت هر کس نمی خواهد عضو این حزب باشد گذرنامه اش را می دهیم
دستش برود جای دیگری از دنیا زندگی کند. به یاد نمی آورم آن حرف نا
بخردانه هیچ گاه رنگ اجرا به خود گرفته باشد. اما اکنون عملاً برخی چنان
برنامه ریزی می کنند که همه ی راه ها به روی مخالفانشان بسته باشد جز راه
خروج از کشور. به یکی از جوان ها گفته بودند: «ما الان که شما یک جوان
دانشجو هستید با شما مشکل داریم وای به این که فردا تحصیل کرده هم بشوید و
به شما بگویند آقای دکتر! نه خیر، ما نمی گذاریم شما به این مرحله برسید.» به راستی این ها چه کسانی هستندکه در پشت درهای بسته برای آینده ی
جوان های ما تصمیم می گیرند؟ این ها کی هستند که به خود حق می دهند تعیین
کنند چه کسی می تواند باسواد باشد و چه کسی نمی تواند؟ نظام ما به کجا
دارد می رود؟ حیطه تصمیم گیری و دخالت کارشناسان مأموران وزارت اطلاعات در
مسایل دانشگاه ها تا کجاست؟ در شرایطی که وزارت علوم مکلف است به نیابت از دانشگاه ها دانشجویان
با استعداد و زبده را از طریق آزمون های علمی شناسایی و به دانشگاه ها
معرفی کند آیا این وزارتخانه حق دارد عنان اختیار خویش را یکسره به دست
وزارت اطلاعات بسپارد؟ امر قبیحی که تا چندی پیش پرده پوشی می شد اکنون
آشکارا اظهار می شود و چه بسا برخی از مسئولان ابایی هم نداشته باشند از
این که بگویند تصمیم گیرنده اصلی نه دانشگاه ها هستند و نه وزارت علوم،
بلکه این وزارت اطلاعات است که تصمیم می گیرد متخصصان و دانش آموختگان
آینده کشور چه کسانی باشند. آیا به سمت همان نظام طبقاتی زمان ساسانیان پیش نمی رویم که در آن فقط
فرزندان موبدان و اشراف حق با سواد شدن داشتند؟ اگر در آن زمان آن پیر
کفشگر به دادخواهی برخواست تا اجازه یابد فرزند مستعدش بار یابد و باسواد
بشود، امروز به کجا باید شکایت برد؟ پاسخگوی تصمیم های کارشناسانی که باید
"عدم عناد بچه های ما با نظام" را بسنجند چه کسی است؟ آیا هیچ قاضی شجاع و
مستقلی می توان یافت که قادر باشد به شکایت محروم شدگان از تحصیل رسیدگی
کند؟ آیا هیچ نماینده مجلسی پیدا می شود که بدون واهمه از رد صلاحیت در
دوره ی بعد وزیر علوم را به مجلس بکشاند و از او بپرسد آیا شما پاسخگوی
پذیرفته شدنگان هستی یا تمام اختیارات قانونی ات را در اختیار کسانی قرار
داده ای که جرأت نداری روی حرفشان حرف بزنی؟ آیا در شورای انقلاب فرهنگی
که این وضع نا به هنجار دست پخت آن است یک مرد مسلمان پیدا نمی شود تا به
وضع جوان هایی که از ترس حتی اجازه ی گفتن "یاللمسلمین" هم ندارند رسیدگی
کند و ببیند همان آیین نامه های مبهم و ناقص شورای انقلاب فرهنگی به چه
ترتیبی اجرا می شود؟ زمانی برای رد صلاحیت های داوطلبان نمایندگی و یا اعمال گزینش های آن
چنانی در دستگاه های دولتی دلیل می آوردند که"«این نظام اسلامی است و نمی
تواند اجازه دهد هر کس و ناکسی در آن مصدر کاری شود». حال حیطه ی آن تفکر
انحصارطلبانه به جایی رسیده است که اجازه نمی دهد جوان ها به صرف شائبه ی
مخالفت سیاسی با برخی جریان ها حتی باپول خودشان ادامه تحصیل دهند. دقت
کنید، مشکل بر سر این نیست که آن ها در داخل این نظام قدرت بگیرند، بلکه
مسئله این است که مخالفان آقایان حتی نباید رشد علمی کنند و در جای دیگری
از تخصص خود بهره مند شوند. و این در حالی است که کوس تبلیغات درباره ی
شکوفایی علمی کشور از هر سو بلند است. افسوس که فریاد رسی نیست و جوان های مظلوم راهی نمی بینند جز آن که دل
ببندند به رفتن به خارج و یا این که بمانند و بر نسل پیشین خود نفرین
کنند. به یاد آوریم این گفته گرانقدر رسول اکرم (ص) را که فرمود:«حکومت با
کفر می ماند اما با ظلم هرگز» به نقل از سایت سپیداران: طبقه دوم سازمان سنجش
+ بیان شده در Fri 3 Oct 2008ساعت 18:35 از برادران ارجانف |
اگر
مرد بخواهد با زن همبستر شود زن بايد حتي عبادتاش را هم به اين منظور
نيمهكاره رها كند. علاوه بر اين از آنجا كه مرد براي زناش پول پرداخت
كرده (گرچه پرداخت مهريه عملاً هنگام طلاق محقق ميشود)، بنابراين تنها
مرد است كه حق دارد، تصميم بگيرد كي و چگونه سكس داشته باشد. همچنين
تنها مردان هستند كه اجازه دارند تمايلات جنسي خود را بروز دهند و اين امر
نه تنها در مورد همسران بلكه درمورد غيرهمسرانشان نيز صادق است. اگر
مرد نسبت به زني كه همسر او نيست ابراز تمايل جنسي نمايد، اين زن است كه
مورد سرزنش قرار ميگيرد و نه مرد، زيرا زن نبايد خود را در موقعيتهايي
قرار دهد كه مردي بتواند تا اين حد به او نزديك شود. علاوه بر اين، اعتقاد راسخ بر آن است كه اگر دختران و زنان بر حسب اتفاق با مردي تنها بودند نميتوانند به او نه بگويند. نويسنده
قابوسنامه در كتاباش آورده است: «بايد بداني كه يك زن نميتواند قاطعانه
در مقابل يك مرد مقاومت كند هر چند كه آن مرد پير يا زشت باشد.» اعتقاد
به اينكه زنان بهخاطر شهوت سيريناپذيرشان، قادر نيستند در مقابل طلسم
يك مرد ايستادگي كنند با شواهدي از اين دست كه مثلاً امام رضا (ع) گفته
است زنان ۹۹ بار شهويتر از مردان هستند، تقويت ميشود. اين اعتقاد همچنين به وسيله حكايات عامهپسندي كه چنين ديدگاهي را تاييد ميكنند، بيشتر گسترش يافته است. بهعنوان
مثال در حكايت پرطرفدار حسين كرد، آمده است كه سنبل، دختر شخصي كه حسين را
دستگير كرده بود به او كمك ميكند تا از دست پدرش كه قصد كشتن حسين را
داشته است فرار كند. دليل
دختر براي اين كار، آنطور كه خود به حسين گفته اين است: «من ميخواهم خود
را فداي صورت زيبا و آلت مردانه تراشيده (و تميز و بنابراين جذاب) تو
كنم.» اين سخنان همانقدر كه يك
خودستايي مردانه بوده نشانگر عدم اطمينان مردانه نيز است، عدم اطميناني
كه سبب جستوجوي دايمي مردان جهت يافتن راههايي براي تقويت آلت جنسي خود
ميشود. اگرچه
آنطور كه ادعا شده است، تمايلات جنسي زنان بيش از مردان است. اما يك زن
حتي در چارچوب پيوند زناشويي نيز نميتواند اين تمايلات را ابراز كند. او
بايد حركات شوهرش در اين زمينه را متابعت كرده و نسبت به آنها وكنش نشان
دهد، حركاتي كه هدف آن به ظهور رساندن «قدرت شهواني مخفي زنان است. تنها
مرد است كه شهوت زن را برميانگيزد و نيز آن را ارضا ميكند. زن قبل از
آغاز كار توسط مرد قادر نبوده در اين زمينه درخواستي داشته باشد و سپس نيز
نميتواند بيتفاوت بماند.» اما
نويسنده ناشناس كتاب تاديب النسوان در اواخر قرن ۱۹ تا حدودي موضعي
انتقادآميز نسبت به رفتار زنان در چارچوب ازدواج اتخاذ كرده و به
خوانندگانش توصيه ميكند كه زنها بايد خود را براي همبستري آماده كنند،
به اين معنا كه خود را آرايش كرده، از بوي خوش استفاده كنند و ظاهر خود را
بيارايند. او
ميافزايد «در رختخواب بيحيايي بهتر از زاهدمآبي است بنابر اين گمان
نكنيد كه اگر كاملاً تسليم عشق شويد وقار شما صدمه ميخورد.» نكته ديگر
در مورد روابط جنسي در ايران آن است كه نبايد درمورد آنچه در رختخواب
اتفاق ميافتد با دخترها صحبت كرد، كاري كه اغلب زنها زماني كه به حمام
ميرفتند، انجام ميدادهاند. آن
چنان كه از كتاب تاديب النسوان برميآيد هرگز اين نكته در نظر گرفته
نميشده است كه زنان بايد زندگي جنسي متعلق به خود را داشته باشند. آنها
تنها موضوع و متعلق ارضاي جنسي مردان بودهاند. در اين ديدگاه زنان
آنگونه در نظر گرفته ميشوند كه يك كشاورز قطعهاي زمين را در نظر
ميگيرد. به
عبارت ديگر زنان مانند يك كشتزار منفعل كه تنها توسط مرد مورد استفاده
قرار ميگيرد، شخم زده ميشود و شكل داده ميشود، به گونهاي كه تنها مرد
حق دارد بيشترين بازده (يعني بچهها و ارضاي جنسي) را به وسيله بكار بستن
دانشاش درمورد شكلبندي زمين، از آن به دست آورد. اگر
زوجي بچهدار نميشدند، حتماً زن عقيم بوده است و نه مرد، مگر اينكه ثابت
ميشده است كه مرد از لحاظ جنسي ناتوان است. اگر همه بچهها از يك جنس
بودند، اين گناه نيز بر گردن زن بود. براساس
نوشتههاي يك روانشناس زن ايراني كه در سال ۲۰۰۷ منتشر شده است، «در
جامعه سنتي ايراني مفهوم ارضاي جنسي براي زنان اساساً بيمعنا است. او
ميگويد: «من
بسياري از اينگونه زنان را ديدهام كه آميزش جنسي را صرفاً بهعنوان
وسيلهاي براي ارضاي مرد، عاملي براي استمرار زندگي مشترك زناشويي و
احتمالاً بهعنوان تضميني براي ادامه دريافت حمايتهاي مالي از همسرشان
ميدانستهاند.» ظاهراً
زنان اطلاعاتشان را با هم در ميان ميگذاشتهاند تا بدانند چه چيزي مردان
را راضي ميكند. با وجود اين گزارش شده است كه بسياري از مردان از لحاظ
جنسي راضي نبوده و تخمين زده ميشود كه ۳۰ تا ۴۰ درصد زنان سردمزاج
بودهاند. اين
عدم رضايت مردان از روابط ناهمجنسخواه در «تاسف خوردنهاي ترانههاي
عاميانه، در فراواني ساير اشكال تمايلات جنسي مانند استمنا، همجنسگرايي
و نزديكي با حيوانات متجلي شده و ميشود.» اين شرايط به موقعيتي منجر
شده كه بسياري از زنان احساس كردهاند، ازدواج بهجاي آنكه يك آشيانه گرم
و امن باشد يك قفس است حتي اگر طلايي باشد. نكته ديگر آنكه سكس در ايران در حالت عريان انجام نميگرفته است. اغلب براي زوجين هر دو، سكس (به صورت بخشي) پوشيده بوده و هست. اين
امر به علت آن نيست كه عشق مانع ميشود زوجين لباسها را از تن بيرون
كنند. به احتمال زياد دليل سكس پوشيده (با لباس) بهذاته ديني است. علاوه بر اين افراد نبايد در حال سكس حرف بزنند چون ممكن است فرزندي كه به دنيا ميآيد گنگ باشد. اين
مساله مينياتورهايي را كه بهذاته و به صراحت پورنوگرافيگ هستند، يعني
مينياتورهايي كه اندام تناسلي و مقاربت را به تصوير كشيدهاند نيز در بر
ميگيرد. در اين موارد هر دو نفر تنها لباسهاي پايينتنه را از تن در آوردهاند و بالاتنه آنها پوشيده و داراي لباس است. رسم
سكس با لباس توسط مطالعات جامعهشناسانه نيز تاييد شده است. اين مطالعات
اظهار داشتهاند «اقشار پايينتر جامعه براي عشقورزي عريان نميشوند و
بدنها پوشيده ميماند. اعتقاد بر اين است كه برهنگي ميتواند به ناتواني
جنسي مرد منجر شود.» درواقع
عشقبازي غالباً در سكس غايب است. «در جريان عمل جنسي غير از اندامهاي
تناسلي ارتباط فيزيكي ديگري وجود ندارد و ناز و نوازش عملاً ناشناخته است.» دليل فقدان عشقبازي (قبل و بعد از عمل جنسي) در مناطق روستايي عمدتاً «فقر، نحوه تنظيم زندگي و حضور خانواده است». در
مناطق شهري هم كه تا همين دورههاي اخير اتاق خواب جداگانه در اكثر
خانهها وجود نداشته است، اين مساله احتمالا ً بيشتر به اين علت توسعه
يافته است كه كارگران متاهل طبقه پايين بهطور متوسط ۱۱ ساعت در روز كار
ميكرده و اكثر اوقات فراغت خود را هم با ساير مردان ميگذرانده و
بنابراين نميتوانستهاند وقت زيادي را در مصاحبت با زنان سپري كنند. A Social History of Sexual Relations in Iran, By: Willem Floor
مساله سكس با لباس در مينياتورهايي كه دو نفر را در حال همآغوشي سكسي تصوير ميكند نيز روشن است.
+ بیان شده در Fri 19 Sep 2008ساعت 22:45 از برادران ارجانف |
+ بیان شده در Wed 6 Aug 2008ساعت 18:27 از برادران ارجانف |