تبليغاتX
Brothers' Ardjanov

Brothers' Ardjanov

درج مطالب این وبلاگ در روزنامه کیهان و ابرار و خبرگزاری فارس و رجانیوز حرام است!

آیا هنوز بهبهانی های عزیز، به آخرین براند مبایل نوکیا خود افتخار میکنند؟

+ بیان شده در Wed 24 Jun 2009ساعت 19:32 از برادران ارجانف |


کشته شدن 1 نفر در راهپیمایی دیروز 15 جون از سوی نیورهای بسیجی پایگاه انصار میدان آزادی


+ بیان شده در Tue 16 Jun 2009ساعت 16:22 از برادران ارجانف |


بی شک در دفتر تاریخ سیاسی کشورمان یک واقعه مهم و فراموش نشدنی به ثبت رسیده به نام «کودتای ننگین 22 خرداد 1388».
این روز را برای همیشه بخاطر داشته باشید. مبدا تحولات زیادی خواهد بود. حکومت اسلامی بزرگترین اشتباه سی ساله خود را مرتکب شد و علیه خواست مردم دست به کودتا زد. 

+ بیان شده در Mon 15 Jun 2009ساعت 18:3 از برادران ارجانف |


جملات قصار مسوولان جمهوری اسلامی در سال 1387 به قرار زیر است. تفسیر اونها رو واگذار میکنیم به کامنتهای دوستان؛ ولی یه کار  رو ما حتما انجام میدیم؛ اونهم ترجمه این جملاته. نشون دوستان غیرایرانیمون میدیم تا بهتر دنیا رو بشناسند. نگین لطفا آبروی ایران رو نبرین به خودمون مربوطه.

سردار رادان:

«قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن، از مصادیق شرع است و تبرّج به حساب می آید.»

آیت الله جوادی آملی:

«دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی، بدون پسوند اسلامی نفهمند.»

حسنی،امام جمعه ارومیه:

«اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.»

امام جمعه شیراز:

«گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرد.»

شکوفه گلخو، رئیس دانشگاه الزهرا:

«بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل می شود.»

قرائتی:

«ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.»

احمدی نژاد:

«ما یک کشور آزاد هستیم.»

سیّد حسین مرعشی:

«احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.»

امام جمعه تبریز:

«علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی، نماینده تبریز در مورد سیّدالشهدا بود.»

آیت الله خزعلی:

«حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان می شود.»

احمدی نژاد:

«در ایران همجنس باز نداریم.»

آیت الله امینی، امام جمعه قم:

«سنگسار باید علنی باشد.»

احمدی نژاد:

«ایران قدرت اول جهان است.»

آیت الله حسنی:

«اگر مؤمنین غسل جمعه را انجام ندهند، مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.»

وزیر مسکن:

«ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.»

وزارت اطلاعات:

«سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.»

احمدی نژاد:

«نفت را سر سفره مردم می آوریم…»

بعد از انتخابات: «نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.»

الهام، سخنگوی (وقت) دولت:

«نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.»

«مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان، آمادگی خود را برای تأمین امنیت بازیهای جام جهانی (درآلمان) اعلام کردند.»

اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه:

«آلمانی ها اگر بشر بودند، یک زن رقاص رئیس شان نمی شد.»

احمدی نژاد:

«اینها… به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.»

احمدی نژاد:

«یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما... خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.»

احمدی نژاد:

«دختر ۱۶ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده است.»

حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت:

«رواج بی بند و باری در یک جامعه، باعث بروز زلزله می گردد.»

+ بیان شده در Thu 16 Apr 2009ساعت 16:59 از برادران ارجانف |


اول از همه عید"پسح Passover 2009" عیدبهار و آزادی رو که هرسال همراه با عید نوروز است به یهودیان ایران و جهان تویژه به دوست عزیزمون کیارش و خانواده گرامی اش و دوست قدیمی ام دانیل شادباش میگویم. امیدواریم که بجای ما کرفس و نون مصا و شراب عید بخورند. ما و ایران و ارجان رو برای آزادی و برابری دعا کنند. ا

مسال برای عید دیدنی، دوستمون کامبیز ما رو دعوت کرد به خونه اش در سوجانا سردانگ. البته قبلش هم گفته بود که عمو و زن عموش از استرالیا برای عید اومدن و میخواند برن ایران دیدن خانواده و دوستان. تا اومدیم آمده بشیم دادشی انّ و منّ  کرد که برای حضور در کمیته سوپروایزری نمیتونه بیاد. تنها راهی شدیم و اون شب رو تا دیروقت در جوار کامبیز و خانواده عمواش بودم. اونجا چندتا از دوستان هم اومده بودن که کامبیز دعوت کرده بود. جمعا شدیم 6 نفری و خان عمو هم خیلی خوشحال که پسر برادرش اینجا تنها نیست! از تک تک ما در مورد حوزه کاریمون و زادگاهمون و چرا اومدیم خارج و غربت این حرفا؛ تا رسید نوبت به من و تمجید و تحسین پرسید: "کجایی هستین؛ عزیزم؟" من جواب دادم: "بهبهانی هستم خان عمو." دیدم فورا کمی مکث کرد و خندید. بچه ها کنجکاو شدن که: "چیه عمو داستان خنده داریه؟ بگو تا ما هم بعدها هی یادش بیاریم بخندیم؟!؟"

مونده بودم که آخه چرا امشب توی کشاکش شوخی ها قرعه به نام من افتاد؟ برای حل شدن قضیه و پیشگیری از مشخره بازی دوستان گفتم: "خان عمو حالا هرچی هست بگین من خیلی هم سختگیر نیستم برای شهرم اگه موضوع منفی داشته باشه خوب قبول میکنم." خان عمو گفت: "نه ... عزیزم؛ چیزی نیست برام جالب بود افرادی مثه تو و چندتا از دوستان خوب و روشنفکر بهبهانی در استرالیا روی بهبهان رو سفید کردن از ننگی که خانواده آیت الله بهبهانی بر دامن اون شهر گذاشته اند؟!" تا اسم آخوند به میون اومد همه دیگه ول کن نشدند مخصوصا خودم که: "یاالله خان عمو بگو می شنویم." اخه عموی کامبیز تحصیل کرده رشته باستان شناسی از دانشگاه ملبورن استرالیاست و چندین سالی است که دیگه همونجا دیگه اقامت گرفت و موند. مطالعاتش عالی بود و هر از چند گاهی کامبیز خاطراتی از اون نقل میکنه.

خان عمو در مورد خانواده آیت الله بهبهانی و روحانیت بهبهانی در ارجان و نقش اونها در کودتای 28 مرداد 1332 بر ضد دولت ملی مصدق گفت تا رسید به همراهی اونها با خاندان پهلوی و سرکوب اقلیتهای فکری مذهبی مثه بهائیان و یهودیان و خیلی چیزهای دیگه؛ البته همه رو هم مثه یه استاد دانشگاه مستند میگفت و اخر هم گفت: "اگه برخی از افراد خاندان بهبهانیها در دوره مشروطه و معاصر مسوولیت پذیر عمل نکردند و سیاه بود رفتارشون؛ ولی نسل جدید بهبهان بسیار متعهدتر به ازادی اندیشه و برابری ادیان و مذاهب است." مهمانی تموم شد و اومدم خونه و دادشی رو خواب و بیدار هول هولکی بیدار کردم و اونچه خان عمو گفته بود؛ براش گفتم و اون هم مقاله ای رو به من نشون داد که در زیر بخشی از اون رو میارم؛ و به نقش ننگ الود برخی از بهبهانیها اشاره کرد و من اینبار از آلوده شدن ارجان و شهر من به ننگی تاریخی سرافکنده شدم. لینک مقاله با استناد در آدرس زیر است: http://news.gooya.com/politics/archives/2009/03/085702.php

سرکوب بهائيان در دوران شاه و شيخ، بهرام چوبينه

"سرتيپ محمد آيرملو (معاون قدرتمندترين دستگاه دولت يعنی سازمان اطلاعات و امنيت کشور) در خاطرات خود می نويسد: "يک روز صبح تيمسار باتمانقليج رئيس ستاد ارتش و تيمسار بختيار فرماندار نظامی روی بام حظيرة القدس (مرکز بهائيان در تهران) باشگاه مذهبی بهائيان رفته کلنگ بدست گرفتند و به ويران کردن گنبد آن پرداختند. صبح روز بعد وابسته نظامی آمريکا به دفتر من آمد و با چهره ای برافروخته گفت: اين چه کاری بود که از رئيس ستاد ارتش سرزد. چرا بايد يک رئيس ستاد ارتش کلنگ بدست بگيرد و جلوی چشم همگان ساختمانی را خراب کند، آن هم ساختمانی که مورد علاقه و احترام شماری از مردم کشور شما است؟ کشور من به ايران کمک می کند تا به تعمير خرابی ها بپردازد، آن وقت شما جاهای آباد را هم خراب می کنيد....؟"

من که خود نتوانسته بودم يک دليل منطقی برای اين تخريب، آن هم بدست رئيس ستاد ارتش پيدا کنم در برابر سرزنشهای وابسته نظامی آمريکا دهانم بسته ماند و پاسخی ندادم. چند ساعت بعد شادروان باتمانقليج من را خواست و بی صبرانه پرسيد که وابستگان نظامی در باره رخداد ديروز چه می گويند؟ من صريحاً گفته های وابسته نظامی آمريکا را بازگو کردم و افزودم چند نفر ديگر از وابستگان نظامی نيز در اين کار شگفتی و تأسف نشان دادند. هنگاميکه آثار ناراحتی در چهره ی ايشان نمودار شد پرسيدم؟ تيمسار براستی انگيزه ی شما در اين کار چه بوده است؟ ايشان سر را بلند کرده گفتند: من انگيزه ای نداشتم اين دستور ارباب بود. که مقصود شان شادروان محمد رضا شاه بود. بگونه ای که بعدها در کتابها خواندم محمد رضا شاه اين دستور را برای بدست آوردن دل چند آخوند با نفوذ آن زمان به ويژه سيد ابوالقاسم کاشانی صادر کرده بود... جالب آن است که شادروان محمد رضا شاه ۲۵ سال پس از اين حادثه نتيجه رو دادن به آخوندها را ديد و نيز پس از ۲۵ سال تيمسار باتمانقليج هنگامی که در تلاطم انقلاب ۱۳۵۷ دستگير و محاکمه شد از اين واقعه برای دفاع نسبتاً موفقيت آميز خود سود جست."{۳}

آيت الله سيد محمد بهبهانی در تلگرافی به شاه از "بستن کانون فساد دينی و مملکتی{حظيرة القدس، مرکز بهائيان}.. به وسيله ارتش اسلام تشکرات صميمانه تقديم و آن را عيدی از اعياد مذهبی بر شمرد" شاه در جواب آيت الله بهبهانی خاطر نشان ساخت: "به طوری که مکرر از ما شنيده ايد هميشه خود را در اجرای مقررات اسلام موظف دانسته و ادامه اين توفيق را از خداوند متعال خواهانيم".
آيت الله بروجردی در تلگرافی به شاه بهائيان را "دشمنان و اخلالگران" سلطنت ايران ناميده و به شاه مينويسد: "خداوند عزّ شأنه، ديانت مقدسه اسلام و سلطنت ايران را از گزند دشمنان و اخلالگران حفظ فرموده، وجود مبارک را برای مسلمين مستدام دارد".

"دکتر مهدی حائری يزدی، فرزند آيت الله عبدالکريم حائری يزدی، مرجع تقليد شيعيان و بنيادگذار حوزه علميه قم، پس از تحصيل در حوزه قم و اخذ درجه اجتهاد در انگليس، آمريکا و کانادا به آموختن فلسفه غرب پرداخت و سپس در آنجا به تدريس و تحقيق در زمينه های فلسفی مشغول شد. دکتر حائری يزدی خاطره ای از آيت الله مير سيد محمد بهبهانی نقل ميکند که بسيار خواندنی و عبرت انگيز است زيرا با توجه به گفته ايشان آيت الله بهبهانی از نقشه کودتای ۲۸ مرداد با خبر بوده است. ايشان اعتراف ميکند:
"
درست صبح روز ۲۸ مرداد، هنوز آفتاب نزده بود تلفن خانه ام صدا کرد" از خانه آيت الله بهبهانی به ايشان پيغام می دهند که فوراً بياييد به خانه آيت الله بهبهانی، ايشان "يک کار واجبی" دارند . حائری يزدی به آنجا می شتابد و آيت بهبهانی ميگويد: "شما همين امروز صبح برويد به قم... پيش آقای بروجردی و از طرف من بگوييد که آقا، مملکت در شرف اضمحلال است. در شرف از بين رفتن است، برای اين که صحبت جمهوری اين مملکت است. شاه رفته بيرون و همين امروز و فردا است که اصلاً تمام اوضاع و احوال مملکت به هم بخورد. اصلاً مملکت ديگر می افتد آن طرف پرده آهنين. نه اسمی از دين خواهد بود، نه اسمی از ايشان، نه اسمی از مرجعيت، نه اسمی اصلاً از اصل دين، اصلاً کمونيستی می شود... ايشان هر چه زودتر يک فکری بکنند... يک دست خطی، يک حکمی صادر بکنند که بالاخره مردم آگاه بشوند از اين حقيقت، بيايند جلوی توده ای ها را بگيرند. خلاصه نگذارند که مملکت کمونيستی بشود... عرض کنم حضورتان که (آيت الله بروجردی) البته همان نحوی که بهائيها را مخل امنيت و استقلال ايران می دانست، توده ای ها را هم می دانست و به همان ترتيبی که با بهائی ها مبارزه می کرد با توده ای ها هم" مبارزه می کرد."

"عرض کنم که آن وقت آقای خمينی جزو نزديکان آقای بروجردی بود و حتی معروف بود که وزير خارجه آقای بروجردی است. هنوز رابطه اش با آقای بروجردی به هم نخورده بود، حد اقل يک بار در آن قضيه، آقای خمينی از طرف آقای بروجردی به دربار رفت و شاه را ملاقات کرد، بعد از اين که شاه را ملاقات کرد، من خودم ايشان را ديدم، آقای خمينی را ديدم. خودش برای من تعريف کرد. گفت که بله، از طرف آقای بروجردی رفتم شاه را ملاقات کردم. در آن جلسه آقای خمينی واقعاً خيلی شاداب و نيرومند به نظر می رسيد. آقای خمينی به طوری که برای خود من نقل کرد، گفت بله من به اعليحضرت گفتم که شاه فقيد پدر تاجدار فقيد شما، اين گروه ضاله "بهايی" را داد به طويله بستند... آقای خمينی ادامه داد : و الان هم مردم ايران همان جريان را از شما انتظار دارند. اين مطلبی بود که خود آقای خمينی برای بنده نقل کردند... عرض کنم که آقای بروجردی با شاه توطئه کرده بود که يک مقدار زيادی اينها {بهائيان} را کنترل کند. از جمله اين که مرکز تبليغاتشان را که همان حظيرة القدس در خيابان حافظ است، تعطيل نمايد... آن وقت به همين مناسبت تصميم به توطئه گرفته بودند، توطئه چيده بودند با خود شاه که اين کار را بکنند. به فلسفی هم دستور داده بودند که برود بالای منبر، توی ملت، ماه رمضان در مسجد شاه، مردم را آماده برای اين کار بکند و اين کار را هم کردند..."[۱۰].
شاه برای رضايت ملايان، يک اقليت بی آزار دينی را قربانی مطامع ملايان کرد. در حالی که همه از پير و جوان در ايران ميدانستند که بهائيان هيچ مخالفتی با حکومت مشروطه نداشته و ندارند و از دشمنان شاه بشمار نمی رفتند.....
پس از آن، باز هم برای رضايت ملايان، ساواک "انجمن خيريه حجتيه مهدويه" را برای مبارزه عليه بهائيان به وجود آورد که شعب آن زير نظر ساواک[۱۱] در سراسر کشور تأسيس شد و به فعاليتهای مذهبی و آموزش خبر گيری و خبر رسانی و ايجاد آشوب در ميان اقليتهای دينی بويژه بهائيان مشغول گرديد. رفته رفته همين انجمن حجتيه که بی ترديد با تأييد شاه بوجود آمده بود، بر خلاف نظر بنيانگذارانش، خود شکارگاه "هيئت های مؤتلفه اسلامی" و "سازمان مجاهدين خلق" گرديد...."

البته پینوشتهای مقاله هم خیلی جالب بودند؛ مثه موارد زیر:

۹ _ در کتاب "مرجعيت در عرصه اجتماع و سياست"، چاپ تهران پائيز ۱۳۷۹ ، با مکاتبات فراوانی از روابط شاه و دولتهای او با مراجع تقليد و آيات عظام آيت الله ميرزا محمد حسين نائينی، حاج سيد ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا حسين قمی، حاج شيخ عبدالکريم حائری يزدی و حاج آقا حسين بروجردی و خانواده آیت الله های بهبهانی آشنا می شويم که باعث اعجاب هر پژوهنده ای خواهد شد. نقل همه اين اسناد در اين مقدمه باعث تطويل کلام می گردد.

۱۰_ خاطرات دکتر مهدی حائری يزد" (تاريخ شفاهی ايران)، به کوشش دکتر حبيب لاجوردی، ناشر نادر، تهران ۱۳۸۲، صفحات ٤٣ تا ٥٩.

۱۱ _ پس از انقلاب مقداری از اسناد سرّی ساواک بدست مردم افتاد. روزنامه مجاهد مورخ ٩ ژوئن ۱۹۸۰ عکس سندی مربوط به سال ۱۳۵۰١ را منتشر کرد که خواندن آن خالی از فايده نيست: "در باره انجمن تبليغات اسلامی- مسئول انجمن اسلامی در مرکز به منظور مبارزه علمی و منطقی با بهائيان تقاضا نموده است ساواک در اين زمينه مساعدت های لازم به عمل آورد. با اعلام درخواست مسئول انجمن مزبور خواهشمند است ضمن تماس با عوامل ياد شده در منطقه به آنها تفهيم گردد که اقدامات آنها نبايد جنبه تحريک و اخلالگری داشته باشد به عبارت ساده تر ضمن حفظ نظم عمومی انجمن تبليغات اسلامی مجاز است که با استفاده از کمکهای ساواک با جامعه بهائی مبارزه کند". امضای مدير کل اداره سوم ساواک . در ضمن روزنامه صبح آزادگان، بهمن ماه ۱۳۶۰ تحت عنوان "نگاهی به انجمن حجتيه" مشروحاً به روابط عميق ساواک و انجمن حجتيه پرداخته است.برای اطلاع بيشتر پيرامون روابط ساواک با انجمن حجتيه مراجعه کنيد به کتاب "حزب قاعدين زمان" (موسوم به انجمن حجتيه) تأليف عمادالدين باقی"

خواندن اصل مقاله که خیلی هم آموزنده است برای مخصوصا همشهریهای عزیزمون توصیه میکنیم. باز هم عید زیبای بهاری و آزادی پسح رو همراه با عید بهاری نوروز شادباش میگیم.


 

+ بیان شده در Tue 31 Mar 2009ساعت 12:48 از برادران ارجانف |


وای بر ما .... چه فضاحتی بیشتر از این که فاشیسم به ما تبریک بگه سالی رو و جشنی رو که بنیان او بر آزادی بشر و برابری است ولی همین آقای فاشیسم در عین حال کوره های آدم سوزی برپار کرده بود و حالا با این وقاحت تمام تبریک عرض میکنه ... و وقیح تر اینکه این همه سند تاریخی هست ولی بعضی ها هنوز سنگ خاندان ننگین پهلوی رو به سر و سینه میزنند انگار مثه اعلاحضرتشون توی مسجدالرفاعی خفته اند.

+ بیان شده در Mon 30 Mar 2009ساعت 12:43 از برادران ارجانف |


دوستان همراه سال نو 1388 را به شما و خانواده گرامیتان شادباش میگیم و بویژه برای ایرانیان دور از وطن مثه ما که چهارمین عیدنوروزی است که دور از ایرانیم؛ سال پیروزی و شکیبایی برای مدارای سختیهای غربت باشه و با امید بازگشتی آزادانه به ایران عزیز و ارجان سرفراز سرزمین مادری ما ...

ما با آرزوی آزادی و سرفرازی ایرانمان و شما سپاسگزار دیدن همیشگی خنده های مادر و پدر بر سفره هفت سین شبها و روزهایمان را دوره میکنیم.


+ بیان شده در Fri 20 Mar 2009ساعت 14:7 از برادران ارجانف |


دوستان همراه ...

درود بر دوستان همراه و گرامی امیرحسین عزیز و پیه سوز همیشه سوزان و سپیده آزادی در شب تاریک ایران و مستر فرزاد گرانمایه و دیگر همراهان ... با پوزش هر چند این روزها خفن درگیر کارهای دانشگاه هستیم ولی براتون آپ کردیم امیدواریم که خوشتون بیاد و لذت ببرین که ایران گل و بلبل و سنبل در چه ورطه ای از نابخردی غوطه میخوره! برای دوست عزیزمون دیوید و همکارای خوبمون در آفیس اینستیتو میتر احمد و مادام زانا هم همین متن رو انگلیسی اوردیم.

لینک زیر شما رو به کتابی راهنمایی میکنه که به موضوع روابط جنسی و مسائل اون و از همه مهمتر به عنوان کتابی آموزشی در روابط طناشویی همسران و شرکای جنسی ملاحظه میشود. خواندن این کتاب بویژه برای دوستان جوانمون در این تارنما توصیه و ارسال و ایمیل اون رو به دوستانتون پیشنهاد میکنم. نکته جالب برای من از دید جامعه شناختی در صفحات 107 تا 110 بود که به مجموهعه دیتاهایی اشاره کرده بود درباره نحوه و نوع و میزان جستجوی اینترنتی کلمات اوروتیکی و سکسی مانند: سکس،  اندام تناسلی زن، آمیزش و ران و از این قبیل بود. نکته جالب اینکه ایران همراه با 6 کشور دیگر مسلمان جهان در بین کشورهای جهان در ردیف اول قرار داشت که به منزله بیشترین میزان جستجوی اینترنتی اینگونه واژگان در بین کاربران ایرانی و مسلمان از قبیل ایران، عربستان سعودی، پاکستان، مصر، مراکش، ترکیه است. نویسندگان در همین باره نیز به بررسی بیشترین میزان و حجم جستجو در بین شهروندان ایرانی نیز استناد کرده که شهرهای اردبیل، قزوین، ایلام، تبریز، بابل، بندرعباس، کرمان، سمنان ، اراک و زنجان در صدر بودند.  این شهرها اکثرا دارای ساختار خانوادگی سنتی و مذهبی در ایران هستند

نکات مهم این بررسی میتواند به قرار زیر باشد:

1. تهران در هیچ رده بندی در صدر نبود.

2. این امر نشانگر بروز مساله در روابط جنسی و آموزش آن در کشورهای مسلمان است.

3. اکثر کشورهای مسلمان با ساختار دولتهای توتالیتر امکان دسترسی به اینترنت رو با فلترینگ شدید کنترل میکنند.

4. جالب اینکه زبان جستجوی واژگان انگلیسی بوده و درحالی که آموزش زبان خارجه بویژه انگلیسی با چالش در ایران روبروست و درصدی از ایرانیان به این زبان آشنایی ندارند. در صورتی که با محاسبه جستجوی فارسی واژگان مشکل به مراتب حادتر جلوه خواهد کرد.

5. ایران جزء آخرین کشورهایی بود در خاورمیانه و شمال افریقا که به اینترنت دسترسی پیدا کرد.

6. سرعت خطوط انترنتی و خدمات اون در ایران بسیار کند که بهتره بگیم افتضاح و شرم آور است.

7. مطمئنا این یک مساله حاد روانشناختی، زیستی و جامعه شناختی است برای ما، حامعه و فرهنگ ما و دیدگاههای بنیادگرایانه حاکمیت و اندیشه های  افراط گرایانه اسلامی اون. ما باید خودمون و فرهنگمون و اندیشه مذهبی مون رو تغییر بدیم ....

Sexual Blockbuster in IRAN!

Dear All Comrades ..,

In below link; you’ll find a cool E-book on Sexual Relationship, a handbook but in Persian language. That book mention to sexuality and its desires within men and women biologically, sociologically and psychologically. Some part of that (p. 107-110) is interesting for me as sociologist; where had stated to data gathering via Google search engine and internet explorer by Iranian and Muslim dwellers. In that part authors state "when we asked to which countries’ dwellers are going to search the sexual and erotic words and phrase? We search on some erotic words e.g. Sex, Fuck, Tight and Vulva and so on; we informed that within first ten countries in each word that is quested; Iran and other six Muslim countries e.g. Saudi Arabia, Pakistan, Egypt, Morocco, and Turkey, are as top places!.” Authors again ask to know which counties’ dwellers in IRAN are at first rank and top cities they mentioned to “Ardabil, Caspian, Ilam, Tabriz, Babol, Bandar Abbas (Port Abbas), Karmania, Semnan, Arak, and Zandjan’s dwellers are top citizens in Iran who search for erotic words and phrase.” those counties have traditional and religious families and culture within all counties of Iran.!

Noticeably; we should attend that:

 1. Tehran is not as top of those counties;

2. There is Problem on Sexuality and erotic relationships within dwellers of Muslim countries,

 3. All Muslim countries’ state as tyrannical and authorized policy and government has high filtering on Internet;

4.  The words and phrase which are asked; had been in English Language. Learning English Language in Iran has educational problem and all Iranian have problem with that language; so it might be search and asking for erotic words in Persian language is more than these data.

5. Iran was the last country in Middle East and North Africa which is enriched by Internet and World Wide Web.

6. Speed of searching by browser engines in Iran is too low and in part regions has problem and ranging to Internet and WWW in Iran is difficult too.

7. Congratulation! We as Iranian dwellers at least conquered a top rank in the world ranking. That is surly is Sociological, Psychological and Biological problem for us, our culture and fundamental ideologist state and Islam religion’s thoughts. We need to change our Thoughts.

+ بیان شده در Sat 14 Mar 2009ساعت 14:26 از برادران ارجانف |


اول از همه پوزش میخوایم از دوستان همیشه همراه ... این روزها برای سمینار دفاعیه پروپوزال رساله دکترا آماده میشیم. آخه هر دو مثلا دانشجوی دکترای تخصصی هستیم. و دوم اینکه اسفندگان روز زنان ایران و 8 مارس روز جهانی زنان رو در پیش داریم. این روز رو به همه زنان تلاشگر ایرانی برای برابری و آزادی شادباش میگیم و این متن رو تقدیم میکنیم به ان زنانی از ایران که فراموش شده اند.


تولدش با اندوه بود چرا که همه چشم انتظار پسري بودند وارث و ناقل نسل پرتفاخر.
نامش را گذاشتند قزبس یا خاتم چرا که ديگر دختر نمي خواستند.
از کودکي در هزارتوي چارقد و درحصرش کردند تا چشم نامحرمي بر او نيفتد و نورآفتابي براو ندمد.
ازمدرسه و آموزش نيز محرومش کردند که بزودي راهي خانه بخت يا شوم بختي خواهد شد.
تا خوني در دامانش ديد به نامزدي اش حجله عروس گشودند و شتابان کودکي اش به کودک زايي و کودک پروري حرام شد.
چنيدن کودک حمل بار کرد و وضع ان، و همواره در پوشش و در منزل درانتظار کليد دار خود چشم بر در دوخت.
نان و آب و حرمتش موکول به سکوت بود و خفقان در برابر لقمه ناني که مي پخت و اجرش به آميزش بي عشقي بود که شبانه بر تن خسته و بدبوي مرد تن در ميداد.
رويايي در دل و ياد نداشت و نامش منزل، ننه، آبجي يا اهل خانه بود.
روزمرگ نيز نامي از او برده نشد و فقط همسر فلاني، مادر فلاني ها و همشيره بهماني بود.
روز مرگ او پيش از اينها رسيده بود.
روز مرگ او روز تولدش بود.

+ بیان شده در Fri 20 Feb 2009ساعت 10:20 از برادران ارجانف |


حاج آقا و همجنس بازی ... جزوه منتشره از سوی سفارت ایران در امارات متحده!؟

+ بیان شده در Mon 2 Feb 2009ساعت 11:6 از برادران ارجانف |


     حماس اعلام کرد:

     به دنبال شكست دشمن صهيونيست در نوار غزه و به رغم ادامه جنايات اين رژيم در بيش از سه هفته و    شكست آن در تحميل شروط صهيونيستي بر مقاومت و ملت ما؛ ما گروه‌هاي فلسطيني، از جانب خود آتش‌بس در نوار غزه را اعلام كرده و بر مواضع و خواسته‌هاي خود تأكيد مي‌كنيم كه همانا عقب‌نشيني نيروهاي دشمن از نوار غزه ظرف يك هفته، باز شدن گذرگاه‌ها و جاده‌ها و معابر و ورود كمك‌هاي انساني و اضطراري و نيازمندي‌هاست. ما براي همراهي و پاسخ به تلاش‌هاي مصر، سوريه و قطر آماده‌ايم به شرطي كه به توافقي دست بابيم كه به باز شدن گذرگاه‌ها از جمله گذرگاه رفح بينجامد.(خبرگزاري فارس)
--------------

بالاخره بعد از سه هفته فشار داماد و خانواده اش امروز عروس خانوم بله رو گفت.

عروس خانوم خجالتی که دو سه هفته اي رفته بود گل بچينه امروز بعد از گرفتن زير لفظی با کلی ناز و عشوه گفت : با اجازه آقام، خان عمو اسد و بقيه بزرگترا… بله! البته عروس شرط هم گذاشت که الا و بلا به اين شرط بله ميگم که دوماد بايد قول بده که ظرف يک هفته تمام گذرگاهها و معابر حياتی منو باز کنه! آقا دوماد هم خندون گفته اين که چيزی نيست همين امشب تو حجله همه رو يه جوری واسش واز ميکنم که دهن کل فاميلشون واز بمونه!

از طرف ديگه تو اين سه هفته بزن و بکوب تو خونه عروس خانوم يه در و پنجره سالم نمونده که البته خيلی هم مهم نيست حاج خانوم مادر عروس به اقدس خانوم زن همسايه گفته خودم کردم چشمم کور خودم هم خرجشو ميدم, يه کم طلا های خودم هست ميفروشم بقيه اش رو هم پول جهيزيه ايراندخت خواهر کوچيکشو ميذارم روش پول خسارت خونه جور ميشه. انصافاً از نقش مهم عليا مخدره حاج خانوم مادر عروس در اين ماجرا نميشه گذشت، ايشون از يه طرف نشسته بود زير پای عروس خانوم خنگ که نگه بله، از اون ور هم به بقيه ميگفت والا خودش نمّيخواد بچه ام، منم که دستم بسته ست و نميتونم دخالت کنم. امروز هم بعد عقد در گوشی به اقدس خانوم گفته که من هنوزم دلم راضی نيست بچه ام بره خونه اين لندهور،حيف که باباش نذاشت بدمش به نصر الّله خان بچه خواهرم!

به هر حال  که فعلاً دو طرف رضايت دادن و سر و صدا ها خوابيد، حالا بايد ديد آقا دوماد که بدجوری گربه رو از سر داره حجله بر عکس آويزون کرد، شب تو حجله گذرگاه های عروس خانوم رو واز ميکنه يا نه.


پ.ن. اول: ما که سه هفته بود دهنمون کف کرد از بس خونديم ؛عروس خانوم بگو بله بگو بله بگو بله………

پ.ن. دوم: باز هم طبق معمول همه اين وسط پيروز شدن، همه هم به اهدافشون رسيدن !

پ.ن. سوم: عروس راضی، دوماد راضی ، کون لق اون هزار و دويست سيصد نفر بدبخت ننه مرده اي که ريق رحمت رو سر کشيدن واسه يه بله ساده !

 به نقل از قانقاريا در لینک زیر:
http://ghangharia.wordpress.com/2009/01/18/aroos/#comment-90

+ بیان شده در Fri 23 Jan 2009ساعت 11:50 از برادران ارجانف |


دوستان در سال 1990 در چنین روزی هایده (معصومه دده بالا) بر اثر سکته قلبی در سن 47 سالی فوت میکنند که لازم دونستیم سالروز درگذشت این بانوی آوازه خوان رو به اگاهی دوستان برسونیم. تصویر هم از سنگ مزار این بانوی هنرمند است در لس انجلس. 3 نسل در ایران با آوازهای این بانو آشنا شده و با وی همنوایی داشته اند.


+ بیان شده در Sun 18 Jan 2009ساعت 15:54 از برادران ارجانف |


به بهانه خروج شاه از ایران این مطلب رو یکی از دوستان برای ما از سوئد ایمیل کرد حالا نمیدونیم کجا و توی چه سایتی اونو دیده؟ به نظر میاد از به طنزهای ابراهیم نبوی یا نیک اهنگ بخوره ولی اگه دوستان میدونن به ما هم بگند تا امانتداری سخن و مطلب حفظ بشه. قصد اساعه ادب هم نداریم و فقط میخوایم مروری طنز آمیز بر واقع این رخداد اجتماعی سیاسی بر ایران در سال 1979 داشته باشیم.


هوشنگ خان ما 30 سال پيش در چنين روزي يه دسته گل به آب داد که بهش ميگن انقلاب اسلامي. همين طور که در عکس پيداست ايشون به شدت از کاري که انجام داده خوشحاله. بد نيست آدم بدونه هوشنگ خان امروز چيکار ميکنه و يا اصلاً پس از انجام اين عمل انقلابي چه سرنوشتي داشته. البته روايات مختلفي در مورد سرانجام هوشنگ خان هست.

گمانه زني در مورد سرانجام احتمالي آقا هوشنگ:

    * آقا هوشنگ 1 سال پس از انقلاب به جرم عضويت در گروهک هاي ضد انقلاب دستگير و پس از تحمل يک سال زندان در سال 1360 اعدام شد.
    * آقا هوشنگ با شروع جنگ تحميلي به جبهه اعزام شد، او پس از 4 سال حضور مداوم در جبهه به افتخار جانبازي 75% نايل شد, هوشنگ خان هم اکنون در يکي از مراکز بهزيستي و در شرايط بد روحي زندگي ميکنه.
    * هوشنگ خان چندي پس از انقلاب به عنوان رييس جمهور برگزيده شد وي سرانجام مدت کوتاهي پس از رسيدن به مقام رياست جمهوري از کشور فرار و به خارجه پناهنده شد. هنوز از نحوه فرار ايشون با اون سيبيل اطلاعي در دست نيست.
    * آقا هوشنگ 10 سال پيش با تشکيل يک باند تبهکارانه به شغل شريف سرقت مسلحانه پرداخت که در پي دستگيري در سال 1385 محکوم و در ملا عام اعدام شد.
    * هوشنگ جان پس از انقلاب به کار کارگرداني روي آورد او پس از ساخت چندين فيلم انقلابي به دليل عدم التزام به آرمانهاي انقلاب در ايران ممنوع الکار شد. هوشنگ خان اکنون مقيم يکي از کشورهاي همسايه و سرگرم ساخت جديدترين اثر سينمايي خود به نام فلسفه وجودي اونجاي خانم خوشگله ميباشد.
    * آقا هوشنگ پس از پيروزي انقلاب و به دنبال فروش تمامي گاو و گوسفندان خود به تهران مهاجرت کرده و بنگاه معاملات ملکي هوشي و شرکا را تاسيس کرد، گفتنيست که نامبرده امروزه مالک بيش از 60 برج و ويلا در تهران و شمال بوده و از پيمانکاران اصلي طرح بزرگراه تهران-شمال ميباشد.
    * هوشنگ خان کارمند اداره بيمه 5 سال پيش در پي شکايت همسايه و پس از اعتراف به ايجاد رابطه غير مشروع با اقدس زن همسايه بازداشت و در ملا نيمه عآم سنگسار شد.
    * آقا هوشنگ 6 سال پس از انقلاب و براي فرار از خدمت مقدس سربازي به صورت قاچاق از کشور خارج و پس از 2 سال آوارگي در ترکيه موفق به اخذ پناهندگي از سوئد شد وي هم اکنون صاحب يک پيتزا فروشي در شهر استکهلم ميباشد.
    * حاج هوشنگ پس از تکميل دروس فقه به لباس روحاني ملبس شد، البته نامبرده 10 سال پيش به جرم شرکت در يک کنفرانس خارجي و مشاهده عضو شريف يکي از تماشاچيان خلع لباس و زنداني شد.
    * هوشنگ مورد نظر پس از انقلاب به فعاليت در ضمينه طنز پردازي پرداخت وي پس از سالها نويسندگي و خلق آثار طنز مجبور به ترک کشور و اقامت در فرنگ شد، طبق آخرين اخبار رسيده کليه آشنايان و دوستان نگران سلامتي هوشنگ خان هستن و به ايشون توصيه ميکنن که کمي بيشتر به فکر سلامتي خودشون باشن و انقدر از دست الف نون حرص نخورن.
    * آقا هوشنگ پس از طي سريع مدارج ترقي به ترتيب از مسئول آشپزخانه کميته انقلاب، مسئول هماهنگي دانشجويان اخراجي دانشگاه دهلي نو، استانداري، معاونت فرهنگي شهرداري ابر کوه، معاونت وزير، و سرنجام به سمت وزارت امور خارجه منصوب شد. وي هم اکنون مشغول گسترش روابط دوستانه ايران و ونزولا ميباشد.
    * و اما آخرين سرنوشت احتمالي آقا هوشنگ; ايشون پس از سالها خدمت در آموزش و پرورش در سال 1376 در حالي که اجاره نشين بود بازنشست شد، او سپس روزها به مسافر کشي و شب ها به کار در تاکسي تلفني سر کوچه پرداخت. پسر بزرگ هوشنگ خان 3 سال پيش به دنبال فعاليت سياسي از دانشگاه اخراج شد و فعلاً مشغول فروش سي دي هاي تصاوير گرفته شده از زندگي خصوصي همسايه ها ميباشد، پسر کوچکش هم 3 ماه پيش در اثر مصرف همزمان کرک و اکستاسي سنکوب کرد و جوونمرگ شد, ميمونه دختر 16 ساله آقا هوشنگ که اونم 2 سال پيش از خونه فرار کرد و فقط چند باري خبرش از دور و بر پارک ملت به خانواده رسيد، ضمناً همسر آقا هوشنگ هم 7 سال پيش به دليل اين که ايشون نتونست مخارج عمل زيبايي بيني خانوم رو تهيه کنه طلاق گرفت، و اما خود آقا هوشنگ هم 3 شب پيش بعد از ديدن همين عکس قديمي خودش و پس از نثار چند تا فحش آبدار به خودش و جد و آبادش دق کرد و مرد.

شما چي فکر ميکنين ؟

تذکر: اصل این مطلب در آدرس زیر از وبلاگ خوب و عالی دوست عزیزمان قانقاریا پیگیر باشین.

http://ghangharia.wordpress.com/2009/01/15/shah-raft/

+ بیان شده در Sat 17 Jan 2009ساعت 14:32 از برادران ارجانف |


" به نظر می رسد که دایره توجهات آغا امام زمان از حوزه سیاست به عرصه ورزش و مخصوصا ورزش جوانپسند فوتبال نیز کشیده شده و با توجه به سخنان آخرین نایب ایشان – آقای عباس انصاری فر مدیر عامل جدید باشگاه پرسپولیس – آن حضرت توجه و عنایت ویژه ای به تیم پرسپولیس و مدیریت جدید آن دارد .

  من فقط یک سوال از این نایب بر حق دارم ! جناب آقای انصاری فر، فردای روز قیامت نه، فردای شروع دوباره لیگ برتر – که همین دور روز دیگر باشد –  اگر دوباره تیم پرسپولیس به رویه این چند هفته گند بزند؛ ما به حساب چه کسی بگذاریم ؟ به حساب شما و یا آغاامام زمانتان؟

دو سالی می شود که ورزشکاران و دست اندر کاران امر ورزش- مخصوصا ورزش محبوب فوتبال - نیز راه و چاهِ طی پله های ترقی را پیداکرده و هر از چندگاهی شاهد نمونه هایی از این ریاکاریها در سطح ملی و باشگاهی هستیم ، که ذکر آنها دیگر لطفی ندارد. شاید یک دلیل انتصاب این مردک به مدیریت باشگاه نمایندگی امام زمان هست که شاید هم جنتی یا مصباح لیست اسمش رو از آغا گرفتند! به این میگن لمگ انداختن از نوع شیعه رافضی! "فیدوس"

+ بیان شده در Fri 16 Jan 2009ساعت 9:19 از برادران ارجانف |


  اینقدر دوستان گفتند زود زود آپ میکنین که چشمون کردین؟! سرمون اینقدر شلوغ شد و این استاد راهنمای رساله برادر ارجانف 1 که انگار نیمخواد از خواب بیدار بشه ؟ هی میگه: آپ تو یو؟! یعنی به خودت مربوطه؟ ... حالا بگذریم از اونجا که ما عده رو نگه داشتیم و خیلی وقته هم هست که میگذره یهوهی براتون 3تا آپ گذاشتیم. دیدین میتونیم براتون تخم زرده بذاریم؟! یکی شون مربوط به احکام شرعیه وبالیگ که سوال یکی از خانمهای محترمه کاربر اینترنت هست؛ دومی بحث داغ اختلاف و تمایز بین دخترخانما و آقاپسرهاست و سوم هم مربوط به شهر دوست داشتنی مون ارجانه(بهبهان) ... امیدواریم که لذت ببرین. 3 روز هم هست که اینجا مالزی بارون نیومده داریم از گرما خفه میشیم. دعا کنین که ایران ما هم بارون خوب بباره امسال.


 حالا نميدونيم چرا به فکرمون زد تفاوت دخترها و پسرهاي ايروني بگيم. شايد يه علتش خوندن مطالبي شبيه اين در بلاگ يکي از دوستان مون بود ولي در هر حال مقایسه که کرديم با رسم دوست دختر و دوست پسر داري در مالزي ديديم به به!؟ شکر خدا اين خانم گلا و شنگول پسرا دارند با اين نگاهشون به هم کجا ميرند؟! خودتون اين 23 تفاوت رو بخونين حالا اگه هم دوست داشتين کامنت فحش و بدوبيراه بذارين؛ مختارين کي جلوتون رو گرفته ما که گوشا و چشامونو بستيم از حالا ؛ اما اگه هم دست بر قضا خواستين تشکر کنين؛ پيشاپيش قربونتون بريم الهي نه نه جون!؟! :(


1- دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند..

2- اگر يه دختر 1 مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر 1 مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!

3- يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه

4- يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!

5- دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!

6- دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بذارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره. ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که مي بينن کلاه بذارن و در نهايت موفق ميشن

8- نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش و ابرو و دماغ و دهن و ..... هست.

9- دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.

10- دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند که بهترين راه ؛ دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!

11- دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!

12- پسرا به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن اون هم خيلي.

13- اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.

14- دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسرها خودشون حرف زور ميزنن

15- دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در خوردن غذا

16- اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسرها در يک جمع فقط سوتي ميدن!

17- يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.

18- پسر ها ميدونن جنبش فمينيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمينيسم چيه واسه همين طرفدارشن!

19- يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!

20- يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7. اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه, اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم ها!

21- اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!

22- دختر ترشيده ميشه اما پسر بلعکس هميشه خدا؛ خام و نپخته است.!!!

23- بعد از خوندن اين مطالب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود. اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت تموم دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به براي نويسنده اش کامنت ميذارن و فحش ميدن.

حالا خير ببينين؛ فحش دادين ما که نشنيديم و نديدم. اگه خوشتون اومد و تشکر کردين خير دنيا رو ببينين. حالا با کدومش بيشتر موافقين؟!؟


+ بیان شده در Mon 12 Jan 2009ساعت 17:45 از برادران ارجانف


بی شک بدون هیچگونه جانبداری همه دانشجویان جهان به برتری دانشگاههای ایالات متحده در جهان معترفند. اگه کسی هم مخالف باشه یا مطالعه نکرده یا اصلا نمی دونه ایالات متحده کجاست و فکر میکنه جایی حدودای نوار غزه؛ جنوب لبنان و جزایر ملانزیا هستش. اما راز این برتری آنها چیست که در بیش از 50 ساله در صدر 20 دانشگاه برتر جهان هستند. یک راز اون اینه و تعجب کنین از کارای این کفار حربی بی همه چیز :


يكي از دلايل مهم موفقيت دانشگاه هاي امريكايي در ساليان متمادي، حمايت روزافزون نهادهاي غيردولتي، شركت ها و افراد خير از نظام آموزش عالي كشورشان بوده است. براي درك اجمالي وسعت فرهنگ وقف به موسسات فرهنگي كه شايد در هيچ جاي ديگر دنيا نظير نداشته باشد، ملاحظه رقم مجموع كمك هاي مالي ارائه شده تنها در سال 2007 كارگشا است؛ دانشگاه هاي امريكا مجموعاً در اين سال مبلغ 30 ميليارد دلار هداياي نقدي دريافت كرده اند.

جالب تر آن است كه بسياري از اين افراد نوع دوست از ايرانيان مقيم امريكا بوده اند. به طور نمونه، در سال 2006 در ايالت تگزاس، گيتي و علي صابريون ساكن شهر هيوستون مبلغ 10 ميليون دلار به مركز سرطان ام دي اندرسون دانشگاه تگزاس اهدا كردند. دانشگاه كاليفرنياي جنوبي در لس آنجلس نيز در سال 2007 دريافت كننده هديه 17 ميليون دلاري يك مهندس ايراني بود در حالي كه دانشگاه كاليفرنيا در شهر ايرواين هديه يي 30 ميليون دلاري از آقاي معراج دريافت كرد. در سانفرانسيسكو، دانشگاه ايالتي سان فرانسيسكو بزرگ ترين هديه خود را در اين سال (2007 ميلادي) از يك زوج ديگر ايراني به نام ندا مشعوف و ماني مشعوف به مبلغ 10 ميليون دلار دريافت كرد و دانشگاه ايالتي پورتلند حتي به پاس هديه هشت ميليون دلاري دكتر فريبرز مسيح، دانشكده مهندسي خود را به نام او تغيير داد.

(به نقل از سایت وزارت آموزش فدرال ایالات متحده و رنکینگ دانشگاههای جهان)

+ بیان شده در Mon 5 Jan 2009ساعت 15:1 از برادران ارجانف |


به بهانه آغاز دهه سوگواری شیعیان در ایران در اول محرم؛ تصمیم گرفتیم متن کامل نامه ای که اکثر جوانان و نوجوانان مثه ما در تاریخ دروغین معاصر خوانده ایم و شنیده ایم بیاوریم. خواندن نامه خالی از ایجاد آگاهی سیاسی اجتماعی از اواخر عصر پهلوی نیست. مخاطب اصلی این نامه آیت الله خمینی  است؛ قضاوت نهایی با شماست.


ایران و استعمار سرخ و سیاه

این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش ، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی ، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه 2520 شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای 15 و 16 خرداد ماه ۲۵۲۲(۱٣۴۲) در تهران آشکار شد. ...

بقیه در ادامه مطلب ....


دنباله سخن اینجاست.

+ بیان شده در Mon 5 Jan 2009ساعت 12:45 از برادران ارجانف |


این متن رو یکی از دوستان عراقی ما که اتفاقا از شیعیان جنوب عراق(شهر بصره) هم هست و دوست صمیمی ما؛ برامون ایمیل کرد. متن ناکامل فارسی این عزیز رو بعد از اصلاحات میاریم که در مورد صدور احکام شرعی برای وبلاگنویسان عزیز و مومن هست لطفا و حتما بخونین و بر جماعت مبارز و همیشه در صحنه ویلاگیون به ای نحن کان ما نحن فیه واجب حتمی و ترک آن معصیت کبیره است:

مسئله شرعیه ۲۲۳۴ - کامنت گذاشتن از نوافل مستحبی وبلاگ خوانی است و انجام آن بعد از نوشتن هر مطلب جديد بسيار سفارش شده است. در روايتی از ابو بلاگر گوگلی (رحمت الله علیه) نقل شده هر کس چهل وبلاگ را  کامنت کند ” وجب له الجنه“ يعنی بهشت بر او واجب ميشود و بدون برو برگرد بايد به بهشت برود(حتی اگر دلش هم نخواست بايد برود).

مسئله شرعیه ۴۵۶۷/۵- بنابر احتياط واجب بر هر وبلاگ نويس مسلمان و غير مسلمان واجب است بعد از آپ کردن؛ مدتی را ” عده“ نگه دارد و هی زرت زرت آپ نکند!

+ بیان شده در Sat 3 Jan 2009ساعت 14:8 از برادران ارجانف |


آدم گاهی با خواندن بعضی خبرها٬ ذوق طنزنویسی‌اش از بیخ و بن کور میشود. واقعا دیگه مرز شوخی و جدی توی این مملکت گم شده. یکی بیاید و تکلیف ما را روشن کند که کدام شوخی است و کدام جدی.


میگویید نه. بفرما:


« برای اینکه دولت مصر را مجبور کنیم تا مرز مشترک خود با اسرائیل را باز کند٬ باید تنگه هرمز را ببندیم!»

منبع:
سایت انصار نیوز

طرف خیال میکند تنگه هرمز هم مثل لوله فاضلاب آپارتمان است که اگر یک خورده آت و آشغال بریزیم و از اینطرف مسیرش را ببندیم گند و کثافت از وسط آشپزخانه همسایه طبقه پایینی میزند بیرون!

آخه گوشکوب! تنگه هرمز کجا و شهر رفح کجا؟

+ بیان شده در Sat 3 Jan 2009ساعت 13:39 از برادران ارجانف |


هفته پیش در سمینار تشخیص افتراقی اختلالات روانی ویرایش 4 تجدیدنظر شده DSM4 بودیم که یاد یه موضوع افتادم که همیشه مارو به خنده مینداخت و اون هم سندرمی بود به اسم "هذیان کلورو آمبو".

این کلورو آمبو یه فرد معروف و حقیقی بود توی پاریس که همیشه فکر میکرد تمام زنان و دختران قشنگ پاریسی دوسش دارند، براش دست و پا میزنند که یه شب پیشش بخوابند درحالیکه اصلا اینطوری نیست و اون خانما ابدا حتما کلوروی ما رو نگاه هم نمیکردن. اما عاشق جان هر ادا و اطوار اونا رو به نفع خودش تفسیر میکرد که: نگاه کن دیدی گفتم دلش با منه و اون هم عاشق منه؟ این اختلا روانی که به عشق و علاقه افراطی یکطرفه یا یکسویه در اختلالات روانی تعبیر شده امروزه به نامهای هذیان و توهم عشق و علاقه تفسیر میشه و توی بعضی از آدما در حد وفور شایعه.

اما فکر میکنیم این اختلال فقط مختص آدما نیست. توی بعضی از حکومتها هم شایعه. مثه عشق کلورو آمبوی ما با کشور دوست و برادر عربی-اسلامی؛ آخه از روزی که یادمون میاد این عشق یکطرفه بین ما و بقیه کشورهای اسلامی همیشه به نفع آنها تمام شده!  وقتی در لبنان جنگ میشه جمهوری اسلامی میگه بمبش از من سنگش از تو٬ وقتی صلح میشه ما میگیم پولش از من حالش با تو! بعد از چند وقت همه میگن: پیروزی کشورهای عربی را تبریک میگیم و کنار هم برادرانه زندگی می کنیم. پس ایران چی شد؟

فلسطین هم که جنگ میشه ما بالا پایین میریم٬ میریم فرودگاه مهرآباد تحصن می کنیم٬ شعار میدیم. عربها جلسه میذارند؛ اصلا ایران رو دعوت هم نمی کنن! اخبار شبکه یک میگه: کشورهای مسلمان و برادر! اما آنها جلسه می گذارند و می گویند کشورهای برادر عرب. تا چند سال پیش حماس با ما خوب نبود٬ حالا که خرجش را دادیم و با حماس رفیق شدیم و فرستادیمشون جلوی تیر؛ حالا بازهم عربها جلسه می ذارند جمهوری اسلامی رو دعوت نمی کنن! شورای امنیت جلسه می ذاره ما را دعوت نمی کنه٬ کشورهای پیشرفته جلسه می گذارند ما را دعوت نمی کنن!  

خداییش یکی ما را تحویل بگیره آخه مُردیم از عشق کلوروآمبویی! یا اینکه دیگه اصلا نگیم کشورهای مسلمان و برادر! آخه اونها که نمی خواند برادر ما باشند؛ مگه زوره؟

در این پست بخش نظرخواهی نذاشتیم؛ مگه زوره آخه؟ توی پست قبلی خوب برو نظر بده اگه خیلی دوست دارین!

+ بیان شده در Fri 2 Jan 2009ساعت 0:48 از برادران ارجانف


نمیدونیم چرا نمیخواستیم در مورد اوضاع امروز خاورمیانه و نبرد در غزه و اسرائیل چیزی بنویسیم تا به نفع بعضیا نباشه. ولی همه اش تقصیر این دیوید (دوست استرالیایی ما)  بود که امروز دیدیمش که پشت لپ تاپش مشغول وبگردی بود. تا ما رو دید بدو پرید جلو و پرسید: بسیج چیه؟ چرا ایرانیا میخواند برند اسرائیل؟ مونده بودیم که این دیگه چه سوالی!؟ و دیوید اینو از کجاش در اورده بود؟!؟ مانیتور لپ تاپش رو که نگاه کردیم دیدیم به به آقا رفته برا خودش توی وبگردیهاش به سایتهای کشور عزیز ما هم سرکی کشیده هر چند توی این مدت کمی فارسی یاد گرفته بود ولی برخی از خبرگزاریهای رسمی جمهوری اسلامی به انگلیسی بودند و بحث داغ غزه و این جور رفتارهای پوپولیستی توی صدر خبرهاشون بود و دیوید بیچاره ما هم داشته خبر ثبت نام دانشجویان(!) بسیجی رو برای اعزام به اسرائیل میخونده و همین طور گیج و ویج میزده که خدا ما رو سر راهش قرار داد برای ارشاد و هدایت او به راه راست!

اصولا دیوید عجیبترین دوست استرالیایی ما است که با آقاسورش دوست تامیلی جنگلشناس و هازلیندا خانم دکتر مالایی کنجکاو ما جمع فضولی رو تشکیل می دادند که هر از چندگاهی ما باید برای اونها یه دست روضه حسن و حسین برگزار کنیم تا بدونند توی خاورمیانه و مخصوصا ایران خودمون چه خبره؟!

به دیوید گفتیم: برای توضیح این مسائل حالا وقتش نیست تازه آخر وقته و داره انیستیتو هم تعطیل میشه و همین حالا است که این مهندس فضلی بپره به ما که باز هم میخواین امشب رو اینجا بمونین. خلاصه قرار شد بریم پیاده قدم بزنیم و توی یکی از رستورانهای خیابون امپنگ روضه بخونیم براشون. توی راه دیدیم مستر سورش هم مثه اجل سر رسید و به اصطلاح تِلِپ شد و با ما اومد. برای تبلیغ ایران هم که شده سورش رو وادار کردیم که سرِ خرِ ماشینش رو کج کنه بطرف یکی از رستورانهای ایرانی که تازه موسیقی زنده و دالام دیمبوشون به راه بود. خلاصه بعد کلی توضیحاتِ واضحات برا اونا به این جمله ختم کردیم که اینها برای دفاع از گروه حماس میخواند برن اونجا و همه اش رفتارهای تبلیغی/پوپولیستی و لومپنیه و همه هم میدونن که رفتن به اسرائیل برای اونها اصلا مقدور نیست.

ولی دیوید حرفی زد که ما رو تا یه مدت به فکر فرو برد. گفت: اگه اون بسیجیا واقعا دانشجواند پس چرا جلوی حماس رو نمیگیرند که با راکت باران جنوب اسرائیل باعث شده دانشگاه بزرگ بعرشبعا(Beer Sheb’a) چند هفته است تعطیل بشه؟! اگه اونها از کشته شدن تمام مردم و انسانها ناراحتند پس چرا از کشته شدن غیرنظامیای اسرائیلی ناراحت نیستند؟! اگه ناراحتیم پس مثه ژان پل سارتر برای انسان ناراحت باشیم.

حرف دیوید جالب بود برای ما و اینو که گفت باعث شد جملات زیر رو برای خودمون به فارسی زمزمه کنیم و با اصرار سورش و همت دیوید به انگلیسی خوندیم. کم کم هوا تاریک میشد و هر چهار نفر رستوران ایرانی خیابون امپنگ رو ترک کردیم. متن نوشته یا نمیدونیم شعر رو اینجا میاریم:

من میخوام برم غزه؛ تو هم با من میای؟

من میخوام برم بالای تموم ساختمونای غزه بایستم و پرچمی رو توی دست بگیرم که بگه من زمینی هستم

من یه انسانم و اتفاقا ایرانی شدم. اتفاقا استرالیایی شدم. اتفاقا تامیل و مالایی شدم.

من میخوام برم غزه. تو هم با من میای؟

اون پرچم رو تکون بدم تا اف16 اسرائیلی و قسام جمهوری اسلامی بدونه اینجا یه مهدکودک، یه خونه است.

من میخوام برم جلوی تانکهاشون که با خط عبری روش نوشته:

 الله اکبر و نحن قائدون؛ داد بزنم توی این خون کودک هم هست. پیرمرد و پیرزن هم هست.

من میخوام برم غزه. تو هم با من میای؟

به قسام بگم مدرسه ها با اومدنت بسته شدند و دیگه بچه ها مدرسه نمیرند.

با اومدن تو حتا خدا هم خسته شده از اینکه بشنوه توی خواب پیرزن اسرائیلی کشته شده.

میخوام برم غزه به قسام بگم برو خونه همونی که ازش اومدی

خونه ای که یه صبح فقط  5 دقیقه 50 هزار آدم رفتن زیر آوار.

به قسام بگم من میخوام بفروشمت با پولت هر چی طناب دار هست رو بخرم و همه تانکها و چفیه ها رو ببندم به هم و اخرسر داد بزنم: دو برادر باید با هم باشند.

 

این ترجمه استکباریه اون:

I’m going to Gaza; are U follow me;

On the roof of Gaza building, I shriek and hang a flag show me as Earth Dweller.

I’m Human but Iranian haphazardly, Australian and Tamil too and Malay.

I’m going to Gaza; are U follow me;

Swing the flag to F16 bomber and Qassām by Islamic Revolution: Ha! Here we’ve a cradle and Shelter.

Opposite of their tanks on Hebrew slang was written: the lord is great and we’re paramount, I cry: hey; U! In these homes have kids, abbots, and grimalkins.

I’m going to Gaza; are U follow me;

I call Qassām: the props were closed by your offence.

I’m going to Gaza and bowl on Qassam while you’re coming; the kids do not go school.

For your offence the Lord has bored, hence aware “a grandma of Israel was killed.”

I call Qassām with my left for Gaza: go someone’s home that you’ve came.

A home where buried 50 thousands under the debris in morning only within 5 mints.

I call Qassām; will sell U and with your money would buy all of halters and tie all tanks and “Chaffiah” together; in the end I shout: oh! Two brothers must be together.  

 

+ بیان شده در Thu 1 Jan 2009ساعت 22:0 از برادران ارجانف |


صادق محصولی مورد تایید مقام معظم رهبری قرار گرفت و امور نیروی انتظامی به وی تفویض شد. نامبرده که از راه‌های بسیار جذاب پولدار شده احتمالا از این به بعد به جمع بعضی باج‌بگیران این نیرو اضافه خواهد شد که به جای جریمه از مردم پول نقد می‌گیرند و هنگام ریختن در مجالس عروسی با گرفتن چند صد هزار تا چند میلیون تومان باج سیبیل همه مشکلات را حل می‌کنند. با عنایت به راحت‌تر بودن این نوع پول در آوردن، بعید است سردار ۱۶۰ میلیاردی از وزارت کشور دل بکند!

فرمانده سپاه پاسداران تهران میدان فلسطین را در مانور آزاد سازی قدس از دست اشغالگران خارج کرد. نزدیک بود تعدادی از شهادت‌طلبان خودشان را بزنند به ماشین‌های مردم و منفجر کنند که خوشبختانه با آگاهی به موقع فرماندهی کل سپاه به برادران حالی کردند که میدان فلسطین تهران با کشور فلسطین فرق دارد. چندی پیش نیز یک فرمانده دیگر سپاه برای گرفتن حال آرژانتین، میدان آرژانتین تهران را به تصرف نیروهای تحت امر خود در آورده بود.

گروهی دیگر از برادران بسیجی هم به سفارت‌خانه‌های عربستان و مصر حمله کردند. هفته پیش سردار جعفری گفته بود که بسیج دانشجویی باید خود را برای اشغال سفارت‌خانه‌ها آماده کنند، ما فکر کردیم شوخی‌اش گرفته ولی انگار شوخی شوخی دارند جدی جدی همین غلط‌ها را انجام می‌دهند!

خبرگزاری فارس اعلام کرد، کارت شناسایی بسیجیان هوشمند می‌شود. کلاغستون شدیدا از این مساله استقبال می‌کند! لا اقل اینطوری در بسیج یک چیز هوشمند هم پیدا خواهد شد!

صفارهرندی گفت: مدل ايران ازاین نظر كه بين مردم و مسئولين اين قدر نزدیکی وجود دارد؛ مي تواند يك مدل شايسته براي جهان باشد! لازم به ذکر است که اصولا مقام‌های نظام مقدس شدیدا اهل «نزدیکی» هستند و تقریبا ۳۰ سال است که شدیدا با مردم ایران رابطه «نزدیکی»دارند و به عبارت محترمانه‌تر ترتیب همه را داده‌اند. به قول شاعر، کس نیست به ما بگوید ما انقلاب کردیم یا انقلاب...

نیروهای امنیتی با فرا رسیدن ماه محرم مجددا قیافه‌شان شبیه نیروهای ابن زیاد شد. اصولا علت بقای نظام مقدس بهره‌گیری ویژه از تجربیات لشگر ابن زیاد است، وگرنه حکومت جمهوری اسلامی همان اول کله پا شده بود ولی به لطف بهره‌گیری از تجربیات حکومت شام، بحمدا... همه چیز در امن و امان و شدیدا امنیتی است. اگر قیافه نیروهای گردان‌های عاشورا را یک نگاهی بیاندازید، حتما چهره‌های نورانی لشگر تحت امر شمر و خولی را مشاهده خواهید کرد.

(به نقل از کلاغستون؛ رادیو زمانه)

+ بیان شده در Thu 1 Jan 2009ساعت 12:54 از برادران ارجانف |



فرض کنیم یک گروه بسیجی به ندای رهبر معظم انقلاب لبیک گفته و از طریق زمینی - هوایی یا دریایی( بالاخره یک جوری ) وارد نوار غزه شده باشند تا در آنجا دمار از روزگار دشمن صهیونیستی درآورند. اتفاقاتی در آنجا خواهد افتاد که بد نیست سری به آنجا بزنیم و از نزدیک شاهد برخورد نیروهای جان برکف بسیجی با دشمن جنایتکار باشیم. باهم برویم یادداشتهای یکی از این برادران بسیجی مستقر در غزه را بخوانیم: «بالاخره بعد از چند شبانه روز تحصن در محوطه فرودگاه مهرآباد مسولین ترتیب اعزام ما به نوار غزه را دادند. ما اول فکر میکردیم نوار غزه یک جایی است نزدیک الیگودرز ولی بعدا فهمیدیم نه بابا خیلی دور است. تقریبا نزدیک خارج کشور است.
 بهرحال شب گذشته حوالی ساعت ۱۱ وارد غزه شدیم. همه جا تاریک بود.کسی توی خیابانها رفت وآمد نمیکرد. هر از گاهی صدای انفجار مهیبی از نقاط دور دست سکوت شهر را می‌شکست و دوباره همه جا ساکت و آرام می شد. همه مردم به پناهگاهها رفته بودند.جایی را بلد نبودیم. کنار یک مخروبه‌ای توقف کردیم.حاجی گفت امشب هم‌اینجا استراحت میکنیم تا فردا سرحال و تازه نفس باشیم و بتوانیم حساب رژیم اشغالگر صهیونیستی را کف دستش بگذاریم. من مخالفت کردم. گفتم حاجی جون ما این همه راه نیامده‌ایم اینجا که استراحت کنیم. ما باید همین الان عملیات را شروع کنیم. توی ایران همه منتظر اقدام ما هستند. نباید به این جنایتکاران اسرائیلی مهلت بدهیم. ما همیشه توی نماز جمعه شعار میدادیم: وای اگر خامنه‌ای حکم جهادم دهد- ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد. حالا که آقا حکم جهاد علیه صهیونیستها را دادند ما بیاییم اینجا بخوابیم؟ با گفتن این حرفها٬ بقیه هم با من همراهی کردند و قرار شد حمله را شروع کنیم. خشاب تفنگها را پر کردیم و راه افتادیم. هی رفتیم و رفتیم اما خبری از نیروهای دشمن نبود. ظاهرا فهمیده بودند ما داریم می آییم عقب نشینی کرده یا در رفته بودند.
اما ما همچنان می رفتیم تا دشمن را یک جایی گیر بیاوریم و حسابش را برسیم. خلاصه تا نزدیکی‌ها صبح راه رفتیم ولی خبری از دشمن نبود. نماز صبح را خواندیم و حاج منصور دعای ندبه خواند و جای شما خالی لخت شدیم که سینه بزنیم یک دفعه دیدیم یک خانم چاق ولی بی‌حجاب از پشت یک ساختمان مخروبه بیرون آمد. حاجی با دیدن این صحنه فوری فریاد زد: برادرها حمله! همه گروهان شروع کردیم دنبال اون خانمه دویدن. بیچاره با دیدن هجوم برق‌آسای ما حسابی ترسیده بود. حاجی به زبان عربی بهش گفت: انت اسرائیلی؟؟... انت دشمن؟؟ بیچاره خانمه در حالیکه دستانش را به نشانه تسلیم بالا برده بود شروع کرد به عربی یک چیزهایی را گفتن. به حاجی گفتم: حاجی این که اسرائیلی نیست. داره قرآن میخوانه! فکر کنم مسلمان باشه. حاجی با عصبانیت گفت: اگر مسلمانه چرا حجابش را رعایت نمیکنه. این رو باید ببریم اداره منکرات تحویلش بدهیم تا این دفعه با این سر و وضع توی خیابون راه نره. توی همین کشمکش با اون خانم بی‌حجاب بودیم که بدلیل جیغ و داد او یک دفعه سر و کله چند تا مرد که لباس عربی پوشیده بودند پیدا شد.آنها هم عصبانی شدند و شروع کردند عربی داد و بیداد کردن که ما هیچکدام نمی‌فهمیدیم چی میگن. حاجی هم هی میگفت: نحن ایرانی. نحن مسلمون. نحن آیت الله خامنه‌ای! هربار که حاجی اسم مبارک آقا را بزبان میاورد ما شروع میکردیم به صلوات فرستادن با صدای بلند.
خلاصه چیزی نگذشت که جمعیت زیادی دور ما حلقه زدند و شروع کردند به زبان عربی داد و بیداد کردن. نمیدانم آن خانمه به آنها چی گفت که یک دفعه ریختند سر ما د کتک بزن! وقتی حسابی مورد مهرورزی برادران فلسطینی قرار گرفتیم همه ما را سوار یک مینی‌بوس کردند و از همان راهی که آمدیم بیرون‌مان کردند».
 (از وبلاگ ملاحسنی)

+ بیان شده در Thu 1 Jan 2009ساعت 12:48 از برادران ارجانف |


یک قضیه از منطق ارسطویی:

صغری: اگر محمد خاتمی، شاه شلطان حسین صفوی است؛  و

کبری: محمود احمدی نژاد، محمود افغان است؛

پس؛

نتیجه: نادرشاه افشار کیست؟

در راه است؟

می آید؟


+ بیان شده در Thu 1 Jan 2009ساعت 12:26 از برادران ارجانف |


١-هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت كن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی)
٢ - مردی كه به خاطر”پول” زن می گیرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳- لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)
۴- زنی سعادتمند است كه مطیع ”شوهر” باشد. (ضرب المثل یونانی)
٥- زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
٦- زن مطیع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگلیسی)
٧- زن و شوهر اگر یكدیگر را بخواهند در كلبه  خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)
٨ - داماد زشت ولی با شخصیت به از داماد خوش تیپ ولی بی لیاقت. (ضرب المثل لهستانی)
٩- دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)
١٠ -داماد كه نشدی از یك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای.(ضرب المثل فرانسوی)
١١- دو نوع زن وجود دارد؛ با یكی ثروتمند می شوی و با دیگری فقیر. (ضرب المثل ایتالیایی)
١٢- در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق كن. (ضرب المثل آذربایجانی)
١٣- برا ی یافتن زن می ارزد كه یك كفش بیشتر پاره كنی. (ضرب المثل چینی)
١٤- تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب كن. (ضرب المثل چینی)
١٥- اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شكمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
١٦- اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)
١٧- ازدواج مقدس ترین قراردادها محسوب می شود. (ماری آمپر مخترع)
١٨- ازدواج مثل یك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)
١٩- ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
٢٠- ازدواج كردن و ازدواج نكردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط فیلسوف)
٢١- ازدواج مثل اجرای یك نقشه جنگی است كه اگر در آن فقط یك اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممكن خواهد بود. (بورنز رمان نویس)
٢٢- ازدواجی كه به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)
٢٣- ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون سیاستمدار)
٢٤- اگر كسی در انتخاب همسرش دقت نكند، دو نفر را بدبخت كرده است. (فرانکلین رئیس جمهور آمریکا)
٢٥- انتخاب پدر و مادر دست خود انسان نیست، ولی می توانیم مادر شوهر و مادر زنمان را خودمان انتخاب كنیم. (پرل باك)
٢٦- با زنی ازدواج كنید كه اگر ”مرد” بود، بهترین دوست شما می شد. (بردون)
٢٧- با همسر خود مثل یك كتاب رفتار كنید و فصل های خسته كننده او را اصلاً نخوانید. (سونی اسمارت)
٢٨- برای یك زندگی سعادتمندانه، مرد باید ”كر” باشد و زن ”لال”. (سروانتس)
٢٩- ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (كریستین سن)
٣٠- تا یك سال بعد از ازدواج، مرد و زن زشتی های یكدیگر را نمی بینند. (اسمایلز)
٣١- پیش از ازدواج چشم هایتان را باز كنید و بعد از ازدواج آنها را روی هم بگذارید. (فرانكلین)
٣٢- خانه بدون زن، گورستان است. (بالزاك)
٣٣- تنها علاج عشق، ازدواج است. (آرت بوخوالد)
٣٤- ازدواج پیوندی است كه از درختی به درخت دیگر بزنند، اگر خوب گرفت هر دو ”زنده” می شوند و اگر ”بد” شد هر دو می میرند. (سعید نفیسی)
٣۵- ازدواج عبارتست از سه هفته آشنایی، سه ماه عاشقی، سه سال جنگ و سی سال تحمل! (سیسرون خطیب)
٣٦- شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سیریوس)
٣٧- عشق، سپیده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق. (بالزاك)
٣٨- قبل از ازدواج درباره تربیت اطفال شش نظریه داشتم، اما حالا شش فرزند دارم و دارای هیچ نظریه ای نیستم. (لرد لوچستر)
٣٩- مردانی كه می كوشند زن ها را درك كنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج كنند. (بن بیكر)
٤٠- با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می كشد و زن روی آینده اش. (سینكالویس)
٤١- خوشحالی های واقعی بعد از ازدواج به دست می آید. (پاستور)
٤٢- ازدواج كنید، به هر وسیله ای كه می توانید. زیرا اگر زن خوبی گیرتان آمد بسیار خوشبخت خواهید شد و اگر گرفتار یك همسر بد شوید فیلسوف بزرگی می شوید. (سقراط)
٤٣- قبل از رفتن به جنگ یكی دو بار و پیش از رفتن به خواستگاری سه بار برای خودت دعا كن. (یكی از دانشمندان لهستانی)
٤٤- مطیع مرد باشید تا او شما را بپرستد. (كارول بیكر)
٤٥- من تنها با مردی ازدواج می كنم كه عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا كریستی)
٤٦- هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها كمتر خواهد شد. (ولتر)
٤٧- هیچ چیز غرور مرد را به اندازه ی شادی همسرش بالا نمی برد، چون همیشه آن را مربوط به خودش می داند. (جانسون)
٤٨- زن ترجیح می دهد با مردی ازدواج كند كه زندگی خوبی نداشته باشد، اما نمی تواند مردی را كه شنونده خوبی نیست، تحمل كند. (كینهابارد)
٤٩- اصل و نسب مرد وقتی مشخص می شود كه آنها بر سر مسائل كوچك با هم مشكل پیدا می كنند. (جورج برنارد شاو)
٥٠- وقتی برای عروسی ات خیلی هزینه كنی، مهمان هایت را یك شب خوشحال می كنی و خودت را عمری ناراحت ! (روزنامه نگار ایرلندی)
٥١هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی كند. (ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٢با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی كن. (ضرب المثل آلمانی)
٥٣تا ازدواج نكرده ای نمی توانی درباره آن اظهار نظر كنی. (شارل بودلر)
٥٤دوام ازدواج یك قسمت روی محبت است و نُه قسمتش روی گذشت از خطا. (ضرب المثل اسكاتلندی)
٥٥ازدواج پدیده ای است برای تكامل مردان و زنان. (مثل سانسكریت)
٥٦زناشویی غصه های خیالی و موهوم را به غصه نقد و موجود تبدیل می كند. (ضرب المثل آلمانی)
٥٧ازدواج قرارداد دو نفره ای است كه در همه دنیا اعتبار دارد. (مارك تواین)
٥٨ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست هم تلخی و شوری دارد. هم تندی و ترشی و شیرینی و بی مزگی. (ولتر)
٥٩   ازدواج آغاز با دیگر بودن است و پایان فقط با خود بودن؛ پس زمانی ازدواج کن که حس با دیگر بودن را داشته باشی. (؟)

٦٠-  هر چقدر قلب تو از شنهای سخت و درخشان رود تیبر باشد؛ با نگاهی مثل آبهای تیبر مواج و به تپش خواهد افتاد. (ضرب المثل رومی)


این نظرات همه از تجربیات و نگاههای اندیشمندان و مردم جهان حاصل شده ولی بهترین تعریف برای ازدواج را شما میتوانید بیان کنید. منتظر نظرات زیبای شما و تعریف ازدواج هستیم. کدام جمله به نظر شما قشنگترین بود؟ جمله شماره 59 از چه کسی است؟

+ بیان شده در Fri 26 Dec 2008ساعت 11:38 از برادران ارجانف |


دادستانی تهران، دادگاه ویژه اینترنت و اس ام اس راه می‌اندازد. با عنایت به اینکه به دلیل مشغولیت ویژه آقایان با اینترنت وضوی برادران اندکی باطل شده و امکان خواندن نماز از ایشان ساقط شده و همچنین در اس ام اس‌های جاری نام خوهر و مادر مسوولان نظام مقدس به کرات برده می‌شود و باز هم وضوی خیلی‌های دیگر باطل می‌شود، ممکن است اسلام ناب محمدی کاملا از نظام مقدس رخت بربندد که مانع کسب مقامات است.


رئیس جمهوری فرار مغزها را از ایران تکذیب کرد. وی تاکید کرد البته در نظام مقدس که نیازی به فکر و مغز افراد نیست و هر چه مقامات معظم بگویند، ملت عزیز باید ببعی وار بپذیرند، مغزها در همین کشور کوچک شده و اصلا وجود خارجی ندارند که مهاجرت کنند. لازم به ذکر است که در نظام مقدس سیرابی ارزشی بالاتر از مغز دارد.(خدا میدونه چندهزار ایرانی فقط در مقطع دکترای تخصصی دارند در مالزی تحصیل میکنند؟!)

به دنبال احتمال ورود بابانوئل در شب کریستمس در ایران، نیروی هوایی سپاه به حالت آماده باش درآمد. اصولا این آقای بابانوئل فرستاده سازمان جاسوسی آمریکاست و همیشه دهانش بوی الکل می‌دهد، به همین دلیل سال‌‌ها تحت تعقیب نیروی مقاومت بسیج نیز بوده است.


سردار قطور فیروزآبادی به علی لاریجانی هشدار داد. او گفت اگر لاریجانی بخواهد مانع کار ریاست محترم جمهوری شود و هی پشت سر هم وزرای احمدی‌نژاد را استیضاح کند، مجبور خواهد بود عکس‌های خصوصی لاریجانی با سولانا را چاپ کند. البته ما در ایران همجنس‌باز نداریم!


آرژانتین اموال یک دیپلمات سابق ایران متهم به دست داشتن در بمب‌گذاری سال ۱۹۹۲ را مصادره کرد. در پاسخ صبح امروز نیروهای جان بر کف سپاه پاسداران.، میدان آرژانتین تهران را اشغال کردند. سه ساعت هم طول کشید که برادران وزارت خارجه به فرمانده سپاهی حالی کند که اشغال میدان آرژانتین فقط ترافیک بزرگراه رسالت و خیابان بخارست را تشدید می‌کند و این میدان متعلق به آرژانتین نیست.

مقام معظم رهبری در ديدار با دانشجويانی که از پادگان با اتوبوس به دانشگاه علم و صنعت آمده بودند گفت نگذاريد شاه سلطان حسين به قدرت برسد. وی افزود، شاه سلطان حسین خیلی هم ترسو است . سيد محمد خاتمی که می​خواست ثابت کند شاه سلطان حسين نيست، از ترس اعلام کانديداتوری​اش را به عقب انداخت. خاتمی هم قرار بود در دانشگاه تهران اعلام کند نامزد رياست جمهوری است، ولی از ترس آقا و محمود افغان، ببخشيد، محمود احمدی​نژاد جيکش در نيامد.

امام جمعه شیراز گفت: علت حمایت مقام معظم رهبری از احمدی‌نژاد، سخنان فلفلی رئیس جمهوری است. لازم به ذکر است که آقای رئیس جمهوری مثل فلفل‌های هندی است که امروز می‌خوری و تا چند روز انتهای سیستم گوارشی آدم می‌سوزد. از علاقه‌مندان به سخنان فلفلی رئیس جمهوری درخواست می‌شود برای پیشگیری از سوزش بخش پسین حتما پمادهای لازم را پیش از مصرف به نقاط حساس بزنند و بمالند.

دادگستری اعلام کرد یک سوم زنان مطلقه تهرانی به بعد از ۹ ماه به خاطر فساد کارشان به دادگاه می‌کشد. این تازه مربوط به مواردی است که لو رفته، وگرنه شاید کار از این بدتر هم باشد خدایی ناکرده! از فواید نظام مقدس اسلامی این است که چنان جامعه سالمی ساخته که تا امکانش پیدا شود ملت می‌افتند به حال و حول. حالا خدا را شکر بعد از طلاق کارشان به بیمارستان و زایشگاه نمی‌کشد! البته بنا به گزارش‌های ناوارده بخشی از متاهلین نیز شب‌ها به خانه‌های خود نمی‌روند و احتمالا به خواندن دعا و مناجات در خانه‌های مجاور مشغولند.

(درج این مطالب به معنای حمایت از آقا نیک اهنگ نیست؛ هدف آگاهی از افکار و بیان آزاد دیدگاههاست. برادران ارجانف)


+ بیان شده در Thu 25 Dec 2008ساعت 15:4 از برادران ارجانف |


سال جدید 2009 و کریسمس را به تمام دوستان عزیز و بویژه به مسیحیان گرامی کشورمان تبریک می گوییم.

Happy your Christmas and New Year 2009 

امیدواریم خداوند در سال جدید ایران را از دروغ، خشکسالی و دشمن(!) دور بدارد.

+ بیان شده در Wed 24 Dec 2008ساعت 14:35 از برادران ارجانف |


ما نمیدونیم که دو وبلاگ دوستامون با نامهای ستیز با خرافات و فریاد بهبهان در ایران فیلتر شده یا مدیران این بلاگ تهدید شده ولی در مجموع فقط صفحه ای خالی از اون  رو ما در مالزی مشاهده میکنیم. حتا آدرس ایمیل شون رو هم پاک کردن که ما نتونستیم از مدیریت وبلاگ ها علت را جویا بشیم. خدا نکنه که این بلاگها غیبت کبری تشریف برده باشند. ولی اگه شهید شده باشند اینو بدونیم که شهیدان زنده اند و دوباره خواهند آمد . کاش در اسرع وقت ما رو از دلتنگی بیرون بیارند و بدونیم چی شده؟ در هر حال هر چند ما با تمام مطالب این بلاگها همراه و هم دیدگاه نبودیم؛ ولی فیلتر شدن و حذف اونا رو هم جنایتی بدتر و بزرگتر میدونیم. امیدوارم که دوستان همراه هم از این وبلاگها حمایت کنند. جای تعجبه که وبلاگنویسان ارجانی و بهبهانی به این امر تا حالا اعتراض نکرده اند؟!؟
آدرس وبلاگ شهید ستیز با خرافات:
با نام : خردورز
نشانی: http://khorafeh.blogfa.com

ادرس وبلاگ شهید فریاد بهبهان:
با نام : فریاد بهبهان
آدرس: http://www.faryadebehbahan.blogfa.com/

جای تاسف نیست به نظر شما؟

+ بیان شده در Tue 23 Dec 2008ساعت 20:36 از برادران ارجانف |


ملت اسرائیل و یهودیان جهان امشب (یک شنبه اول دی ماه1387-21 دسامبر2008) نخستین شمع عید حنوکا (عید روشنائی) را که یادگار باستانی پیکار این قوم در راه حفظ سنن و آداب ملی خود میباشد بر می افروزند و این عید روشنائی را به مدت هشت روز جشن می گیرند. حنوکا که دارای مفهوم عمیق دینی و ملی است، از هنگام استقلال اسرائیل به عید کودکان نیز مبدل شده، زیرا در این هشت روز مدارس تعطیل است و ده ها جشنواره و تئاتر موزیکال و برنامه های هنری و سرگرم کننده برای کودکان و نوجوانان اجرا می شود..

یهودیان جهان هر سال در چنین تاریخی به یاد پیروزی خیزش ملی خود علیه حاکم یونانی سوریه که در دو هزار و سیصد و چند سال پیش می خواست بت پرستی را بر یهودیان اسرائیل تحمیل کند، مدت هشت شب شمع می افروزند و دلاوریهای اجداد خود را در حفظ آداب باستانی و ملی بازگو می کنند.

در دو هزار و سیصد و چند سال پیش سرزمین اسرائیل در تصرف امپراطوری یونان قرار داشت. لشگرهای تجاوزگر یونانی پس از تسلط بر سراسر نواحی شرقی دریای مدیترانه، حاکمی را به نام آنتیوکوس اپیفانس بر سوریه گمارده بودند که سرزمین تاریخی اسرائیل نیز تحت حکومت او قرار داشت.

اشغالگران یونانی در آن ایام اقوام خاورنزدیک را سرکوب کرده و می کوشیدند مذهب بت پرستی و تمدن یونانی را بر آنها تحمیل کنند. بسیاری از یهودیان به اسارت رفته، در سرزمین های بیگانه پراکنده شده بودند. ولی هنوز شهرها و آبادی های یهودی نشین در سرزمین اسرائیل وجود داشت و یهودیان علیرغم رنج و آزار اشغالگران یونانی، سنن و مذهب خود را سرسختانه حفظ می کردند.

آنتیوکوس اپیفانس حاکمی سفاک و خونخوار بود و یهودیان در وضعی دشوار بسر می بردند. به دستور آنتیوکوس، سخن گفتن به زبان عبری (زبان باستانی ملت یهود) ممنوع گردید و سلسله قوانینی وضع شد که هدف آنها از میان بردن تمدن و فرهنگ  و ملیت و دین یهود، و ترویج آئینها و باورهای بت پرستانه یونانی بود.

به دستور آنتیوکوس عبادتگاههای یهودی یکی پس از دیگری ویران گردید تا یهودیان نتوانند خدای یکتا را ستایش کنند. آنتیوکوس در این اعمال خودسرانه چنان راه افراط پیمود که حتی بین المقدس (نیایشگاه اعظم یهودیان در تپه بزرگ اورشلیم) را به یک بتکده یونانی مبدل ساخت و یهودیان را از عبادتگاه خود بیرون راند. سربازان یونانی یهودیان را آزار داده و آنها را وادار می ساختند زئوس (رب النوع یونانی) را ستایش کنند. اکثر اقوام و قبائلی که در شرق دریای مدیترانه می زیستند مذهب و تمدن یونانی را پذیرفتند. ولی یهودیان با آنکه معدود و ضعیف بودند با نیروی ایمان به مقاومت ادامه دادند و فرهنگ و ملیت و باورهای دینی خود را حفظ کردند.

رفته رفته نهال یک قیام بزرگ جوانه زد و پیکاری طولانی و خونین علیه حکومت اشغالگر آنتیوکوس پایه ریزی شد. یهودیان شجاع و مبارز از اورشلیم گریخته و در قلعه ای بنام حقرا گرد آمدند و نهضت انقلابی خود را قوت بخشیدند. این مبارزان آشتی ناپذیر، که خود را حسیدیم یعنی پیروان دین و ایمان می نامیدند، با نشر کتاب و رسالات دینی روحیه ملت را تقویت می کردند. 

در آن هنگام در دهکده مودیعین که هنوز در اسرائیل برپا می باشد و در فاصله چند کیلومتری از فرودگاه بین المللی بن گوریون قرار دارد، یهودی سالخورده ای می زیست که متتییا حشمونائی نام داشت و کاهن بزرگ آبادی خویش بود. چون سربازان قسی القلب آنتیوکوس به مودیعین آمده و مجسمه ای از زئوس در مرکز قصبه قرار داده و اهالی را به پرستش آن وادار ساختند، متتیاهو کاهن بزرگ پرچم شورش را برافراشت و همراه با پنج فرزند رشید خود به کوهستان گریخت و یکی از باستانی ترین جنبش های چریکی جهان را بوجود آورد. متتییا و فرزندانش، یهودیان شجاع و مبارز را متشکل ساختند و پیکاری بی امان را علیه ارتش پرقدرت و سرکوبگر یونانی آغاز کردند که 15 سال ادامه یافت و بالاخره به پیروزی یهودیان انجامید.



ساختن شمعدانهای 9 شاخه بخشی از فرهنگ و هنر یهود است


حنوکا بیش از هر چیز جشن شادمانی کودکان است


این یهودیان دلاور، با شیوه های چریکی خود، شبانه به واحدهای ارتش پرقدرت یونانی شبیخون زده، هراسی بزرگ در دل سربازان آن ایجاد می کردند. آنها با استفاده از تاریکی شب به دهکده ها وارد شده، مجسمه های زئوس را ویران می ساختند و بت ها را می شکستند و اهالی را به مقاومت تشویق می کردند. هر چه زمان می گذشت به تعداد مبارزان یهودی افزوده می شد و جنبشی که متیتیاهو حشمونائی پایه ریزی کرده بود اوج میگرفت.

متتیاهوی سالخورده کوتاه مدتی پس از شعله ور شدن مشعل قیام درگذشت و رهبری انقلابیون را فرزند او یهودا همکابی به عهده گرفت. یهودای جوان به شبیخونهای پراکنده علیه ارتش اشغالگر یونانی اکتفا نکرد، بلکه به تدریج سپاهی منظم بوجود آورد و به جنگی علنی علیه یونانیان پرداخت. جنگ آوران یهودی با از جان گذشتگی و به نیروی ایمان دینی و ملی خود و با شیوه ای پارتیزانی و جنگ و گریز، بالاخره واحدهای اعزامی از سوریه را شکست دادند و پیروزمندانه به اورشلیم وارد شدند.

یهودا همکابی و همرزمانش بتهای یونانی را درهم شکستند و بیت المقدس را تطهیر کردند و به عبادت خدای یکتا پرداختند. این پیروزی با افروختن شمع ها و مشعل های فراوان جشن گرفته شد و یهودیان از بند رسته به شادمانی پرداختند.

در احادیث یهود آمده است که چون یهودا همکابی و جنگ آوران یهودی به خانه خدا رسیدند، به جستجوی روغن مقدس پرداختند و سبوی کوچکی یافتند که فقط یک روز شمعدان معبد مقدس را روشن نگاه داشت. ولی معجزه ای رخ داد و این مقدار ناچیز، هشت روز تمام شمعدان مقدس را روشنائی بخشید و اکنون بیش از دو هزار سال است که یهودیان به شکرانه این معجزه مدت هشت شب شمع روشن می کنند و خدای را سپاس می گویند. آئینهای جشن حنوکا یکی از زیباترین اعیاد اسرائیل است. این جشن بیش از همه به کودکان اختصاص دارد، زیرا رسم برآن است که بزرگترها در حنوکا به کودکان هدیه می دهند و آنان را شاد می سازند.

یهودیان در هشت شب حنوکا شمع روشن می کنند و آن را برکت می دهند. شب نخست یک شمع را همراه با شمع "خادم" بر می افروزند. خادم نام شمع اولی است که برافروخته می شود و با کمک آن شمعهای دیگر را روشن می کنند. در شب دوم دو شمع برافروخته می شود (سه شمع همراه با خادم) و همین طور هر شب یک شمع اضافه می شود تا شب پایانی به هشت شمع (9 شمع همراه با خادم) می رسد.

شامگاه هر روز با غروب آفتاب، افراد خانواده دور شمعدان 9 شاخه گرد می آیند و سرودهای عید می خوانند و یاد دلاورانی را گرامی می دارند که از فرهنگ و باور دینی آنان پاسداری کردند. این سرودها بسیار شاد است و پیوند خانوادگی را مستحکم تر می کند.

یکی از آئین های یهودیان در جشن حنوکا خوردن نوع پیراشکی بسیار خوشمزه است که آرد آن در روغن سرخ می شود و داخل آن را با مربا پر می کنند و همگان با لذت آن را می خورند. این پیراشکی که «سوفگانیا» نامیده می شود، در کنار شمعدان 9 شاخه، یکی از نشانهای بارز جشن حنوکاست که لبریز از شادمانی و امید به آینده است. با قاطعیت می توان گفت که یهودیان در آئین مذهبی خود روز عزا ندارند و همه مراسم و اعیاد آنان حاکی از شادمانی و توام با امید به آینده است. در هر یک از این اعیاد خوردنیهای ویژه ای سر سفره نهاده می شود و غذاهای ویژه خود را دارد.


برادران ارجانف به نوبه خود این عید زیبای حنوکا را به تمام یهودیان و ازادیخواهان جهان بویژه یهودیان ایرانی و ایرانیان عزیز و همشهریان ارجانی خود شادباش میگویند.





+ بیان شده در Tue 23 Dec 2008ساعت 13:22 از برادران ارجانف |


جورج كارلين

جورج كارلين :
مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئي در آسمانها زندگي ميكند كه كه تمام رفتارهاي تو را زير نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و اين مرد نامرئي ليستي دارد از تمام كارهايي كه تو نبايد آنها را انجام دهي و اگر يكي از اين كارها را انجام دهي ، او تو را به جايي ميفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتي است و بايد تا ابد در آنجا زندگي كني ، رنج بكشي ، بسوزي و فرياد و ناله كني ... ولي او تو را دوست دارد !

مارك تواين
مارك تواين :

چيزي كه مرا آزار ميدهد قسمتهايي از انجيل نيست كه متوجه نميشوم بلكه قسمتهايي از آن است كه متوجه ميشوم .
فرانك لويد رايت فرانك لويد رايت :

من بخدا اعتقاد دارم فقط آن را طبيعت مينامم .
آلبرت انیشتین

آلبرت انیشتین :

رفتار اخلاقي يك انسان بايد بر اساس نوع دوستي ، تحصيلات و برابري اجتماعي باشد و هيچ پايه مذهبي لازم نيست . انساني كه بخاطر ترس از مجازات يا اميد گرفتن پاداش بعد از مرگ زندگي كند در مسير اشتباهي گام بر ميدارد .

ناپلئون بناپارت ناپلئون بناپارت :

مذهب چيزي است كه مانع كشته شدن پولدار بدست فقير ميشود .
ريچارد داوكينز

ريچارد داوكينز :

من بر عليه مذهب هستم زيرا كه مذهب به ما ياد ميدهد كه بدون درك جهان متقاعد و خشنود باشيم .

ناشناس  ناشناس:

مذهب مانند قرص است ، نجويده فرو دهيد .
فردريش نيچه

فردريش نيچه :
ايمان يعني اين كه نخواهي بداني واقعيت چيست .

وودی آلن

وودی آلن :

فقط اين نيست كه خدا وجود ندارد ، اگه توانستي آخر هفته يه لوله كش پيدا كن !

ناشناس

ناشناس :

دو دستي كه عمل ميكند بهتر از هزاران دستي است كه براي دعا دراز شده است .

بنجامين فرانكلين

بنجامين فرانكلين :

فانوسهاي دريايي از كليساها اميدوار كننده تر هستند .

آرتور سي كلارك  آرتور سي كلارك :

يكي از بزرگترين تراژدي هاي بشريت اين است كه اخلاقيات بوسيله دين دزديده شده است .
استيون هاوكينگ استيون هاوكينگ :

سياه چاله ها اين ايده را به ذهن خطور ميدهند كه : نه تنها خداوند تاس مي اندازد بلكه گاهي آنها را جايي مي اندازد كه ديده نميشوند .
كارل ماركس كارل ماركس :

مذهب ، آه خلق ستمديده است ، قلب دنياي بي قلب و روح شرايط بي روح . مذهب افيون توده هاست .
بنجامين ديزرائيلي بنجامين ديزرائيلي :

آنجا كه علم پايان مي يابد ، مذهب آغاز ميگردد .


کمی بر اندیشه و گفتار این بزرگان و دانشمندان بیاندیشیم؛ نظر شما چیست؟

+ بیان شده در Mon 22 Dec 2008ساعت 12:30 از برادران ارجانف |


به این عکس دقت کنین. دو تا برادر در آغوش هم. یکی مُرده و دیگری زنده ولی با این فریادش نشون میده که: کاش من هم مُرده بودم.

این عکس دقیقا زمانی گرفته شده که اشکان یکی از برادران ارجانف، در لبنان برای اخذ پذیرش از دانشگاه آمریکایی بیروت بود. عکس بالا به عنوان برترین عکس خبری سال نامگذاری شد. ولی همیشه برترینها؛ زیباترینها و شادترینها نیستند؟!

این عکس متعلق به زمان جنگ 33 روزه حزب الله و اسرائیل است. کاری نداریم که آیا این برادرها هم از لحاظ ایدولوژیکی حامی گروهک تروریستی حسن نصرالله هستند یا خیر؛ ولی انسانی کشته شده بر اثر حماقت گروهی خاص که اومدند خودی نشون بدهند. اشکان تعریف میکرد در مدت اقامت که نه حبس در شمال بیروت بر اثر بسته شدن فرودگاه بین المللی؛ اسرائیل فقط جنوب اون شهر یعنی منطقه زاویه که شیعی نشین بودند رو بمباران میکرد و یک نصف فشنگ هم به شمال بیروت و سایر شهرها اصابت نکرد.

ولی واقعا برای چه؟ برادری کشته شد؛ برای چه هدفی؟ تحریک کشور همسایه و در کار انجام شده قرار دادن حریف چه عاقبتی میتونه داشته باشه؟!؟ متاسفم که برخی قلیل از کشورها از این گروههای معلوم الحال حمایت میکنند که برادران خودشون رو بکشتن میدهند. کاش حسن نصرالله هم این عکس رو ببینه . حتما دیده که با شرم تمام دو اسیر اسرائیلی رو آزاد کرد.

+ بیان شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 14:44 از برادران ارجانف |


حتا اگر دوست داشته باشید هم نمی توانید در این سرزمین استوایی و مرطوب شب یلدا را زیر کرسی بگذرانید.

شب یلدا یعنی بلندترین شب سال. راستی ایرانی‌ها هر جا که باشند یلدا یلدا است. فرقی نمی‌کند از شاخ آفریقا تا جنوب شرقی آسیا. حالا من با شاخ آفریقایش کاری ندارم اما حرفم از ایرانی‌های مالزی است. باید بگویم که شما حتا اگر دوست داشته باشید هم نمی توانید در این سرزمین استوایی شب یلدا را زیر کرسی بگذرانید. شب یلدا تقریبن در این ولایت با شب‌های دیگر به لحاظ طول چندان تفاوتی نمی‌کند چون در این‌جا سایر روزها هم چندان تفاوتی با یکدیگر نمی کند. اما این دلیل نمی‌شود که پیش از آخرین شب پاییز شما آگهی‌ها و اعلان‌های کلاب‌ها، باشگاهها و رستوران‌های ایرانی را نبینید که شما را برای داشتن شبی خوش همراه با موسیقی و شام ایرانی به رستورانشان دعوتتان نکنند.

دیشب هوا عالی بود کمی بارون اومد و باعث شد دمای هوا 30 درجه بشه با یه باد ملایم و خوب؛ چندتا از دوستان جمع شدیم به همراه 3 تا دوست هندی و استرالیایی مون وقتی دونستن که ما برای جشن شب یلدا داریم میریم کوآلا اونها هم همراه شدند. این شب در کشور مالزی برای ایرانی‌ها بهانه‌ای است که همه دور هم جمع شوند و گپ بزنند و حتا کمی هم راجع به زندگی و شایعات که بیشتر حول محور مهاجرت و اقامت است گپ بزنند، گاهی هم راجع به قصه‌های قدیم، تاریخ، مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها چیز برای جوان‌تر‌ها بگویند. اما حقیقت آن است که سبک و سیاق زندگی سال‌‌‌ها است که عوض شده و حالا خود داستان‌های یلدایی، داستانی شده است. رستوران‌ها این شب‌ها همه برنامه‌هایی دارند. غذای مخصوص و هندوانه که برخی برای این شب ورودی هم تعیین کرده‌اند و برخی هم نه اما طبیعی است که امشب در رستوران‌‌های ایرانی جای سوزن انداختن نباشد. از رستوران‌های راسته خیابان امپنگ بگیرید تا بقیه جاها. امپنگ را هم با تاکید گفتم. چون در این خیابان قدیمی کوالالامپور اگر شما خیلی طالب حال و هوای ایرانی هستید. اصلن دوری از وطن را احساس نمی‌کنید چون از هر ده نفر، یازده نفر ایرانی هستند. عکس از دوست هنرمندمون فرزادجون.

داشتم از شب یلدامون در کوالالامپور می‌گفتم که البته شاید کمی مدلش تغییر کرده است. دنیای امروز یک کمی ماشینی‌تر شده ولی باز هم بهانه‌ای است که آدم‌ها دور همدیگر جمع شوند. داشتم چه می‌گفتم؟ آهان داشتم از یلدای مالزی می‌گفتم. خب شما می‌دانید که یلدا همیشه مقارن با ایام کریسمس. این روزها همه جا درخت کاج می‌فروشند و بابا نوئل‌ها هم در مراکز خرید ولو هستند با پالتو و کلاه آنهم در دمای 36 درجه با شرجی خفه کننده و این کمی به نظر خنده دار می‌آید. دیشب همونطور که وعده دادیم برای یک برنامه یلدایی در کلاب ایرانی‌ها (باشگاه شبانه ایرانیها) که هر دو هفته برنامه دارد به جایی در نزدیکی مرکز شهر رفتیم. دی جی علی برنامه داشت و از این کیفیت برنامه شب یلدا از بیشتر ایرانی‌ها که می‌پرسیم آن‌ها نیز تایید می‌کنند که اگرچه برنامه‌ها با عنوان یلدا روبراه می‌شود اما بیشتر بزن و برقص جوان‌های ایرانی است.

فرزاد که در یک مجتمع آپارتمانی در خیابان کوچینگ زندگی می‌کند خودش را برای سور و سات این روز آماده می‌کند. او اصفهانی است و می‌گوید که از ولایت سفارش داده است تا برایش آجیل شب یلدا پست کنند. از او می پرسم که یادش که نرفته یلدا چه شبی است، می‌گوید: «اختیار دارید! شب یلدا یکی از سنت‌های یزرگ ایرانی‌ها و بلندترین شب سال است».

او ادامه می‌دهد که برای این که این شب و حال هوای خاطره انگیزش را از یاد نبرند در تدارک سور و سات مراسم این شب هستند تا با سایر همسایه‌های ایرانی دور هم جمع شوند. او می‌گوید که مجتمع آپارتمانی آن‌ها نزدیک به چهل تا پنجاه خانواده ایرانی دارد و بنا دارند از همه آن‌ها بخواهند که برای یلدا دور هم جمع شوند. نادر هم یکی دیگر از ایرانی‌های این سرزمین است، به قول خودش با تکرار مکررات یاد خاطره‌ها می‌کند: «سنت ایرانی‌ها در شب یلدا این است که همه دور هم در منزل بزرگترهای فامیل جمع می‌شوند و همه نوع میوه و خشکبار می‌‌آورند. هر کس یک چیز می‌آورد و بهترین میوه‌ای که می‌آورند هندوانه است».

عاطفه خانم هم یک ایرانی دیگر است که از اصفهان به این شهر که به عنوان خواهر خواننده اصفهان شناخته می‌شود، آمده است. او بیشتر یاد یلدای اصفهانی می‌کند: «یلدا یکی ازسنت‌های قدیمی است که همه دور هم جمع می‌شوند و یکی ازشب‌های است که یک دقیقه از شب‌های دیگر بلندتر است. در اصفهان خانه‌ی مادربزرگم که از همه بزرگتر هستند جمع می‌شویم و سفره‌ی خیلی بزرگ می‌اندازند و آجیل و هندوانه،خشکبار از شلغم گرفته تا چقندر سر این سفره می‌گذارند و همه‌ی فامیل جمع می‌شوند و با بگو بخند این چیزها را با هم می‌خورند».

به هر حال ایرانی‌های کوالالامپور هم مثل همه‌ی ایرانی‌های دیگر این سنت‌ها را دوست دارند و با آن زندگی می‌کنند. شاید دور سرزمین، شاید بجای کرسی و لحاف در یک رستوران، اما یادشان هست به هر حال یلدا شب با هم بودن است و محبت کردن و ایرانی بودن حتا در یک کلاب یا باشگاه رقص و آواز.

با تشکر از دوستامون که دوباره ما را امسال همراهی کردند در این شب زیبا بویژه اردوان عزیز . راستی به دوستان عزیز ارجانی و ایرانیمون هم بگیم که اینجا کسی با شما برای اینکه تا ساعت 4 صبح در خیابون تفریح میکنین هیچ گیر نمیده. از طرف شما هم نائب الزیاره بودیم در برجهای دوقلوی پتروناس و طواف هم کردیم ولی اینجا جای چرخیدن دورش باید از طبقات برج برین بالا ... این عکس هم با اجازه فرزادجون توی بلاگمون  که اون شب باهامون اومد و همراهیمون کرد؛ میاریم. کوآلالامپور خودشو داره برای جشن کریسمس 2009 آماده میکنه با نورپردازیهای رویایی ولی ما همه می گفتیم اینا برای شب یلدای ما ایرانی هاست!!!


+ بیان شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 12:55 از برادران ارجانف |


شب زیبای یلدا را به شما و خانواده گرامیتان شادباش میگوییم. 

در پست بعدی خاطره این شب را در غربت براتون می نویسیم. امشب که قراره برای مراسم شب یلدا همراه چندتن از هموطنان غربت نشین بریم برجهای دوقلوی پتروناس کوآلالامپور؛ از طرف شما هم نائب الزیارئیم.

خدایا؛ هرچه زودتر شب یلدای ایران هم سحر بشه و همه ما به اون دیار برگردیم.

برادران ارجانف

+ بیان شده در Sun 21 Dec 2008ساعت 0:8 از برادران ارجانف |


نيکلا سارکوزی پريروز اعلام کرد، مگر اين ملت ايران چقدر بدبخت و بيچاره هستند که رهبران و مديرانشان اين جوری​اند؟ به دنبال سخنان سارکوزی، مردم ايران بعد از ۳۰ سال متوجه شدند که چه فکر می​کردند، چه شد...

اگر ماجرای "چی فکر می‌کردم، چی شد" را نمی‌دانید، از آن پسری بپرسید که دعا کرد مادر پیرش بمیرد تا پدرش زن جوانی بگیرد و آره و اینا...، زد و پدرش مرد، و مادر پیرش شوهر جوانی کرد که از این پسر هم نمی‌گذشت...چه جوری‌اش را هم ما نمی‌دانیم!

سپاه پاسداران از دولت خواست از تلويزيون​های لس آنجلسی حمايت کند. سپاه گفت اين رسانه​ها باعث تقويت نظام مقدس شده​اند. اين تلويزيون​ها که اکثرا آهنگ​های دمبولو ديمبو می​گذارند و با تبليغ شاهزاده رضا پهلوی باعث شده‌اند طرفداران سلطنت در ايران به حد اقل برسد، خب اينها که بيشتر از صدا و سيمای خودمان دارند به نظام مقدس خدمت می​کنند، آنهم با پول مردم کاليفورنيا!

مجله نيوزويک گزارش داد که دوبی هم به سلامتی ورشکست می​شود و از رونق می افتد. کلاغستون ازايرانيان وطنپرستی که به جای سرمايه​گزاری در ايران، شيوخ دوبی و امارات را که می خواهند تنبان از پای ايران بکشند پولدار می​کنند، پول​هايشان را به موقع از امارات بيرون بکشند. اصولا ما ايرانی​ها چون اصلا از خيانت به منافع ملی بدمان می​آيد، عاشق خدمت به شيوخ امارات هستيم. اگر هم فردا فهميديدم عربستان می‌خواهد جزاير ديگر ايران در خليج فارس را از ما بگيرد، لابد در رياض و جده هم سرمايه​گزاری می​کنيم!

سيد محمد خاتمی که تازگی​ها دچار آلزايمر شده گفت، دولت تا وقتی پول نفت دارد، نيازی نمی‌بيند تا حرف مردم را بشنود. خاتمی ظاهرا فراموش کرده که با همين پول نفت مملکت را نسبتا چرخاند والبته صدای دانشجويان را هم که ظاهرا جزو مردم محسوب می​شوند نشنيد.

يک کارشناس هسته​ای مقيم ايران اين هفته عمرش را داد به شما. لازم به ذکر است که ما اصلا از کارشناسان روسی استفاده نکرده​ايم و کاملا خودکفا هستيم و خودمان داريم اورانيوم را غنی سازی می​کنيم برای درست کردن بمب​های جنسی. ظاهرا مدتی است آقايان برای غنی سازی بمب​های جنسی​سان از روس​ها کمک می​گيرند.

علی لاريجانی گفت: "اوباما مثل گاوچران​ها حرف می​زند." با توجه به اينکه به نظر کلاغستون، مقام​های نظام​ مقدس عموما شبیه چوپان دروغگو هستند، و البته کسانی که بدون فکر کردن حرف​هايشان را آويزه گوش می‌کنند اندکی صدايشان مثل ببعی است، کلاغستون پيشبينی می​کند که مذاکرات ايران و آمريکا به جنگ ميان چوپان​ها و گاوچران​ها تبديل شود. از همين الان شديدا دنبال موسقی متن وسترن سنتی هستیم. حالا چيزی دستتون رسيد به ما هم خبر بدهيد!

مسوولان نظام مقدس اعلام کردند، بمب جنسی از بمب هسته​ای خطرناک​تر است. بر اساس آمار منتشر شده تا ديروز، به نظر می​رسيد مقامات نظام هم هسته​های مردم را کشيده بودند و هم بمب​های جنسی مردم اندکی ناکار کرده بودند اما با توجه افزايش بمب​گذاری​های جنسی قرار است آمارگيری از نو صورت گيرد.

+ بیان شده در Thu 18 Dec 2008ساعت 21:46 از برادران ارجانف |


واکس، اتو، کراوات، نابود باید گردد.
۳۲دانشجوی پزشکی دانشگاه شیراز به دلیل زدن کراوات به کمیته انضباطی دانشگاه شیراز احضار شدند. برخی از آنان متهم‌اند که علاوه بر این‌که کراوات زده‌اند، کت و شلوار اتو کشیده و تمیز پوشیده و از ادوکلن نیز در ملاء‌عام استفاده کرده‌اند. کمیته انضباطی دانشگاه شیراز اعلام کرد: مشکل ما فقط استفاده از کراوات نیست، مشکل ما این است که چرا این دانشجویان تمیز بودند و حتی کفش‌شان را هم به نشانه دشمنی با نظام جمهوری اسلامی واکس زده بودند. این دانشجویان تعهد کردند که از این پس با چفیه، پیراهن بدون اتو و حتی الامکان گیوه به دانشکده پزشکی بروند.

ببین چه می‌کنه این فردوسی‌پور!
آقام عادل فردوسی‌پور، گزارش‌گر فوتبال که کلیه اطلاعات را در مورد عمه، خاله، پسرخاله، دختر کوچیکه عموزاده همسایه کلیه بازیکنان فوتبال کلیه تیم‌های جهان در اختیار دارد، برای دومین بار به عنوان برترین گزارش‌گر فوتبال ایران انتخاب شد.

ترکیه خواهر ماست!
محمود نفتی اعلام کرد که ترکیه کشور دوست و خواهر ماست. آگاهان اعلام کردند که علت این امر بروز نارضایتی در ایران در قالب اشارات تلویحی یا تصریحی یا تشریحی در مورد خواهر مقامات بوده که فعلا به کشور دوست و خواهر حواله شده است.

رحیم‌صفوی می‌خواهد ۲۰۰ هزار شهید بدهد!

رحیم‌صفوی فرمانده سابق سپاه پاسداران و مسوول تولید انبوه شهید و جانباز در ارتش ایران اعلام کرد: ایران تحمل دادن ۲۰۰ هزار شهید را دارد، اما دشمنان ما حتی تحمل کشته شدن چهار پنج هزار نیرو را هم ندارند. رحیم‌صفوی گفت: شهدای عزیز پسر عمه و پسر عموی ما که نیستند، بلکه پسر عمه و پسر عموی دیگران هستند و به همین دلیل ما برای دادن هر تعداد شهید آمادگی داریم. وی گفت: ممکن است خانواده‌های شهدا از شهادت عزیزان‌شان ناراحت بشوند، اما ما اصلا در مسائل خانوادگی آنان دخالت نمی‌کنیم. هم‌زمان با این موضوع جناب سرهنگ قذافی به ایران توصیه کرد از سرنوشت عراق پرهیز کند. ایران هم پرسید: چرا؟ مگه عراق چیزی شده؟ ما که خبری نداریم.

الهام این وری، الهام اون وری
دولت الهام علی‌اف، رئیس جمهور مادام‌العمر آذربایجان که هفته پیش مورد الهام شدید قرار گرفته بود، اعلام کرد که پخش سریال‌ها و فیلم‌های ایرانی در این کشور ممنوع است. این دولت اعلام نکرد که پخش آثار تبلیغاتی یا کارهای دیگر تبلیغاتی دولتی در آذربایجان ممنوع است. آگاهان تذکر دادند، پخش فیلم‌های ایرانی در خود ایران هم ممنوع است.

+ بیان شده در Thu 18 Dec 2008ساعت 20:17 از برادران ارجانف |


دوستان عزیز ...

چرا امروزه شاهد فروش کتابهای مثه پائلو کوئیلو و امثال آن هستیم؟ چرا کلاسهای یوگا و مراقبه بویژه از سوی خانمهای ایرانی مورد توجه قرار گرفته است؟ چرا مثل مد هر روز ایرانیان به سوی دیدگاهی عرفانی فلسفی پیش میروند؟ چرا روزی زیر علم حسین عزاعزا میکنند؟ و امروز به تعارض با دیدگاه سیاسی شیعه و حاکمان ایران روی اورده اند؟ امروز نامگذاری فرزندان به نام عباس و حسین و فاطمه و زینب طرفداری ندارد؟

نگاه قدرت در مفهوم وبری و فوکویی آن شاید نه بهترین ولی منسجمترین پاسخ به این سوالات را دارد. زمانی که اندیشه زرتشتی همنوا با سیاست شد در دوران منتهی به عصر پادشاهی خسروانی ایرانی در تقابل با اندیشه یهودیت و عرفان قبالایی قرار گرفت؛ ما (منظور من اشکان نیست؛ این رو باستان شناسان یهودی و .. میگویند) سازه های معماری کنست قوم یهود را میدیدیم که به زیر خاک میرفت هر قدر که با نگاهی جغرافیایی به سوی غرب یعنی حوزه مدیترانه این سیاست زرتشتی پیش می رفت بر میزان سازه های زیر خاکی کنستها افزوده میشد یعنی کنستهای یهودی بیشتر سبک معماری شون به زیر زمین رفته و در نگاه اول به بنا به هیچ عنوان به عبادتگاه عبرانی نمی نمود؛ چرا این رخداد را ما شاهد بودیم در تاریخ بهود ؟ این تعارض مکتب سیاسی زرتشتی و عرفان اهورامزدایی را با مکتب یهودیت و عرفان قبالایی نشان میداد. دیروزها هم این رویه را در تعارض بین عرفان و کیش شیعه صفویه مشااهده کرده و امروز نیز سیاست فکری شیعه معاصر ایرانی در قالب سیاست و قدرت خود به تعارض و تقابل و اکثرا سرکوب نگاههای دیگر سو به جهان، برخاسته است. این تقابل و تعارض و اکثرا سرکوب را دیدگاه قدرت میتواند تفسیر کند.
نگاهها و مدهای گذرای عرفانی و مکتبی ایرانیان و نگاه به عرفان شرقی و غربی متاثر از ساختار قدرت شکل میگیرد. این روی اوری نشان دهنده تقابل فکر مردمان ایرانی(شما بخونین کومون) با فکر حاکمان ایرانی(استیت) است. کافیست کلاسهای مقاربه و یوگا و فروش این دست کتابها رو توی خیابون انقلاب یه نگاهی کنین. هر چند میشه دیدگاه قدرت را با نگاه فمینیستی عجین کرد و دید که چرا خانمها گرایش زیادی به کلاسهای جور واجور یوگا و کتابهای نویسندگانی دارند که مستر مهدی جان نام بردند؟ البته این بحث و رشته سر دراز دارد.

+ بیان شده در Thu 18 Dec 2008ساعت 14:27 از برادران ارجانف |


خبر ميدند که 2 تا نامه براي اوباما نوشته شده بود؛ يکي رو احمدي نژاد نوشته بود و اون يکي رو هم مشاوراش. بعد از دعواي زياد اخر سر نامه مشاوران احمدي نژاد به اسمش ارسال شد امريکا ولي نامه خود رئيس جمهور بالاخره فاش شد و در اختيار خبرگزاريها قرار گرفت. متن نامه اصلي احمدي نژاد به قرار زير است:

نامه به اوباما .....
جناب آقاي رييس جمهور دامت باراكاته
بعد از تبريكات و عرض ارادت و مرگ بر امريكا
اگر چنانچه جنابعالي هم قصد حمله داشته باشيد ؛ ما به همكاري با اين شرايط حاضريم و دعوت ميكنيم :
* -الف : چهل روز قبل از حمله اطلاع بدهيدتا ما هاله نور دوره خودمون تشکيل بديم .
*-ب: بايد در محرم و صفر نباشد. اگر در ماه مبارك بود؛ بعد از افطار باشد .
*-ج: فقط نقاطي را كه ما نقشه ميدهيم بزنيد :
اول : قرارگاه اشرف در عراق
دويم : زندان گوهر دشت و اوين ( بند هاي سياسي )
*- چهارم : محل كانون نويسندگان
*- پنجم : منزل منصور اسانلو
*- ششم : دو تا باغ پسته در رفسنجان ( محرمانه )
*- سوم : دانشگاه آكسفورد در انگليس
*- هشتم : كودكستان بهايي ها در شيراز
*- نهم: تخت جمشيد و قبر يارو
*- دهم : خرابه هاي حسينيه دراويش گنابادي در قم
*- يازده : يك موشك خيلي كوچيك هم به گنبد حضرت معصومه خودمون بزنيد كه قم شلوغ بشه تا ما يك عده را در كردستان دستگير كنيم با آذري ها اعدام بشن .
محموت جون؛  رئيس جمبوري و خادم آغا امام غايب


توی برخی از خبرگزاریها هم دیدیم که برای بوسيدن دست خامنه اي در بين بسيجيان قرعه کشی شده؟!؟

گفتني است در جريان ديدار خامنه اي از دانشگاه علم و صنعت کلاس‌هاي نوبت صبح روز گذشته به طور کامل تعطيل بود. همچنين محوطه‌ي اطراف دانشگاه مملو از نيروهاي انتظامي بوده و در راستاي تدابير امنيتي تعدادي تک تيرانداز نيز در بالاي ساختمان‌هايي نظير مسجد دانشگاه مستقر شده بودند. مجري اين مراسم، دکتر چلداوي، جانباز جنگ تحميلي، عضو هيات علمي دانشکده‌ي برق و معاون اسبق دانشجويي دانشگاه علم و صنعت بوده است. به جز رئيس دانشگاه علم و صنعت که پيش از سخنان مقام رهبري به بيان گزارش از وضعيت دانشگاه پرداخته، به هيچ‌يک از دانشجويان يا گروه‌هاي دانشجويي اجازه‌ي صحبت کردن داده نشده است. تنها به سه تن از دانشجويان (مسئول بسيج دانشگاه، مسئول کنگره‌ي شهداي دانشگاه و يک دانشجوي ديگر) اجازه داده شده که دست مقام رهبري را ببوسند. طبق گفته‌ي برخي دانشجويان، انتخاب افراد براي دست‌بوسي شب قبل بر اساس قرعه‌کشي بين دانشجويان بسيجي صورت گرفته بود ولي در نهايت سه دانشجو به طور انتصابي براي اين کار مشخص شدند!

+ بیان شده در Wed 17 Dec 2008ساعت 11:46 از برادران ارجانف |


/*]]-->ذوالکفلی راننده محلی؛ مرد چاق و کوتاه قدی از روستاهای جنگل بارانی پنینسولای مالاکا با آب و تاب داشت از ارواحی حرف میزد که محافظ جنگلهای بارانی مالزی بودند. مواردی نیز از قتل افراد خاطی و توهین کننده به روح درختان و حیوانات برامون تعریف میکرد. کم کم داشت هول برم میداشت و هر از چندگاهی علی دوستم به عقب نگاهی میکرد و با اشاره به من به فارسی میگفت: "اشکان! محلش نذار اون همینطوریه ولی خودت رو جوری نشون بده که برای حرفاش و نگاهش به جنگل احترام قائلی." علی دوست ما (برادران ارجانف) از خطه زیبا و کوهستانی آذربایجان بود که توی فرودگاه سینگاپور دوسال پیش باهاش آشنا شدیم. اون داشت از پرت استرالیا به مقصد کوالالامپور میرفت و ما هم از دبی عازم اونجا بودیم. نقطه اشتراک ما هم به غیر از ایرانی بودن مهاجرت اجباری و آوارگیمون بود که خودمون اونو انتخاب نکرده بودیم ما از اقامت در لبنان رونده و اون از مهاجرت به استرالیا مونده. علی هم مثه ما هیچ وقت از شهرش و ایران حرفی نمیزد شاید مثه ما دل پری از آزارهای کسانی داشت که میگفتند هموطنت هستند و حتا گاهی هم با پررویی تمام ادعا میکردند که قیم تو هستند و جای تو تصمیم میگیرند!
کم کم داشت هوا تاریک میشد طوری که شبیه غروب به نظر میرسید ولی جالب بود ساعت من 12 ظهر رو نشون میداد؟! علت تاریکی هوا هم اشراف کامل جنگل بر زمین بود که نور خورشید به زور به کف اون میرسید. این غروب کذایی وهم الود با شیطنتهای ذوالکفلی و خنده های بلندش همراه بود عصبانیتی همراه با ترس. حتا درختان و گاهی هم فرار سنجابی و میمونها که تمام مسیر رو با کنجکاوی و با صدای بلند ما رو دنبال کرده و رسوا میکردند. پیش خودم کم کم میگفتم: ای بابا! حالا علی کار داشت جنگل و برای نمونه برداری از گیاه اومده اینجا من و چی به جنگل؟! ولی باز هم به خودم نهیب میزدم که : چند سال اقامت در خط استوا و سر نزدن به جنگلهای بارانی مثه حرف دوستمون در مشهد میمونه که میگفت سالی یه بار هم به زیارت امام رضا نمیره چون وقت نداره!؟ علی دانشجوی دکترای ژنتیک گیاهی بود و روی نوع خاصی از گیاه کار میکرد که اسم عجیبش رو هیچ وقت یاد نگرفتم! این گیاه فقط در نواحی داخلی جنگل رشد میکنه و بومی اکوسیستم جنگلی مالاکاست و میوه اون که به شکل میوه درخت سدر(کنار) هستش خیلی هم شیرینه! ولی ترکیبات قندی اون برای بیماران قندی بسیار مفیده!؟؟ بومیان جنگل مالزی این گیاه رو خیلی دوست داشتند و در زمان جنگ دوم جهانی ژاپنیها اونو برای کشت برده یا بهتر یگم دزدیده بودند ولی موفق به تولید انبوه اون نشدند و با التماس و دخیل از دولت مالزی میخردند. ولی علی میگفت دانشگاه توکیو پول کلانی رو صرف طرحهای پژوهشی ایجاد تغییرات ژنتیکی گیاه کرده تا همزیست با اکوسیستم و آب و هوای ژاپن بویژه جزیره کیوشو بشه! ( چه کارهای عبثی و پول مفتشون رو هدر میدهند.
چشم بادمیا جای اینکه بیاند پولشون رو صرف تبلیغ مذهبشون؛ شینتو در کشورهای فقیر کنند؛ میاند خرج یه مشت دانشگاه میکنند!)  من و راننده شوخ طبع مون همینطور با هم حرف میزدیم و علی هم جلوتر قدم زنان پیش میرفت و چوبی که دستش بود رو زیر بوته های انبوه جنگل میزد تا حشره یا جانوری سمی را فراری بده و مسیر ما رو آزاد کند. چون با این انبوهی علف و گیاه واقعا نمیدونی که زیر اون بوته جلوی پاهات ماری لم داده باشه برای همین در تمون اغاز جنگل گردیمون ذوالکفلی چوب بلندی با نوک پیکان مانند به من داد و ده دقیقه ای رو مشغول آموزش من بود و علی هم فقط میخندید و میگفت: یاد بگیر جنگل اومدن الکی نیست اینجا آزمایشگاه ماست مگه انیستیتوی تر و تمیز شماست توی کوآلا با چند پیرزن پیرمرد!؟! نیم ساعت پیاده روی اون هم با وزوز حشرات سمجی که حتا توی گوش آدم رو هم فضولی می کردند حالا خدا رو شکر که راننده به من کرم مخصوص زد گزش حشرات رو داده بود ولی بجز من و علی خودش اصلا استفاده نکرد و به اینکارهای ما شهرنشینا میخندید. بعد از نیم ساعت پیاده روی که ماشین دور شده بودیم از دور سایه های وهم آلودی رو دیدم که کمی شبیه آدمیزاد بودند! حقیقتا ترسیده بودم ولی راننده با آرامش تمام رفت طرف اونها و من هم ترجیح دادم نزدیکتر به علی باشم چون من غریبه بودم و علی دیگه داشت حتا از لحاظ قیافه هم شبیه خودشون میشد! سایه ها توی اون هوای تاریک و مه آلود نزدیکتر که اومدند راننده علی رو صدا زد و علی هم رفت طرف اونها و برگشت کمی مضطرب بود و خیلی هم عصبانی اینجا دیگه علی داشت به آذری بد و بیراه میگفت که ای بابا! حالا چه وقت بارونه!؟
راننده هم طرف ما اومد و با خنده همیشگی اش در حالی که اسم من رو هزارمین بار غلط غولوط تلفظ میکرد؛ گفت: اشکان و علی! برگردیم زود!؟ من توی تعجب مونده بودم کمی هم ترس! اونها کی بودند و چرا علی و راننده حرفشون رو گوش دادند و داریم برمیگردیم؟! پس جمع آوری نمونه گیاهی چی؟ اون هم برا چی؟ بارون کجا بود؟ هوا صاف صاف و ما هم تلفنی از سایت هواشناسی کاجانگ وضعیت رو پرسیده بودیم و خودم هم شنیدم که خانم مسوول سایت به خودم تلفنی گفته بود: مشکلی نیست بازدید خوبی رو از جنگل بارانی ما داشته باشین!؟ تند و سریع جنگل رو ترک کردیم و به سرعت من فقط صدایی رو میشنیدم که اینبار غرور ایرانی خودم رو کنار گذاشتم و با ترس از ذوالکفلی پرسیدم : این صدای چیه؟ و اون هم مثه همیشه مبهم جواب داد که: جانگل کیپر به ما میگه زود جنگل رو ترک کنین، خیلی زود من باید شما رو به اولین سایت تحقیقات جنگلبانی منطقه در 20 کیلومتری اینجا برسونم؟! یک ساعت بعد ما در منطقه مرکزی ایالت پراک بودیم. جالب این بود اونجا تنها نبودیم. بیست نفری می شدیم. چندتا توریست و محقق هم اونجا بودند مثه ما با راننده یا بلدمحلی شون؛ اونها هم در واقع خودشون رو سریع به اونجا رسونده بودند. چندنفرشون استرالیایی بودند ولی چندنفری هم از ژاپن و فیلیپین و هند و خود مالزی و اندونزی و دو محقق و استاد زن و مرد هم بودند پروفسور جنگلبانی که از آمریکا اومده بودند؛ از طرف دانشگاه میامی فلوریدا.
بعد هم که دونستند من و علی ایرانی هستیم اول تعجب کردند و بعد خیلی گرم صمیمی شدیم و تمام مسیر برگشت رو با فورد استیشنی که سایت جنگلبانی ایالت سلطنتی پراک در اختیار گروه قرار داده بود؛ گرم سخن بودیم و در این بین جالب بود براشون که من اینجا چیکار میکنم؟ اصلا حوزه تخصصی دکترای من به جنگل و اینجور جاها نمیخوره! و با خنده و جوک میگفتند: اشکان یو وانت تو سرچ اون جانگل الدرلیز؟!؟ (اشکان میخوای سالمندان جنگلی رو مطالعه کنی؟!) و من اینجا با خنده میگفتم: اوه! یس، دییر پروف! (بله، پروفسور عزیز!) یکی از افراد محلی همراهمون بود که پرید توی مکالمه ما و با اشاره به من گفت به نقل از ذوالکفلی راننده مون: این جوان اومده جانگل کیپر رو ببینه و اون دیدش!؟ من با تعجب نگاهش کردم که من کی دیدم؟ و اون مرد مالای هم با اصرار میگفت: آره تو اونو دیدی و برای همین هم داری برمیگردی! هاج و واج مونده بودم و دو استاد آمریکایی و دوستان ژاپنی مون هم در اینجا به ما پیوسته بودند فقط میخندیدند!؟ و بلند بلند میگفتند: اوکی، گود گود! یو هَو چانس! آخه من چه شانسی آورده بودم جز اینکه جنگل گردیمون ناتمام مونده بود!؟ علی ترجیح داد توی سایت پراک بمونه و شب رو اونجا بگذرونه. چندنفر از محققهایی که اونجا دیدم هم موندند و راننده استیشن ما را با سرعت تموم به کوآلالاکپور برگردوند هوا دیگه داشت تاریک میشد.
صبح دوشنبه اول هفته نوبت کلاس من بود در مورد "سیاستگذاری اجتماعی و فرهنگی برای سالمندان و گروههای قومی" در مرکز مطالعات سالمندی. مثه همیشه اونها آروم نشسته بودند منتظر. بازهم دایاناخانم مترجم زبان مالایی کلاس دیر اومد و وقتی هم اومد فورا دید من عصبانی ام از دیراومدنش شروع کرد به مالایی مثه همیشه اول از همه سر فصل و موضوع جلسه امروز رو به مالایی برای حضار که علاقه مندان سالمند و گاهی هم میانسال بودند؛ توضیح داد. ولی غافل از اینکه من به تمام حوادث و خاطرات جنگلیمون در آخر هفته فکر میکردم و اینکه من جانگل کیپر یا نگهبان جنگل بارانی رو دیده بودم. توی افکار خودم غرق بودم که یه دفعه ضربه پای دایانا من رو متوجه نگاه سنگین و متعجب حضار کرد که گفت: اوه! اشکان؟ مای گاد ! آر یو اوکی؟ دیر سی یو؟! (اشکان! خدای من حالت خوبه؟ اونا دارند تو رو نگاه میکنند!) و من هم سوالی از اونها پرسیدم که حدود ده دقیقه ای منو نگاه میکردند با تبسم و بعضی از سالمندان هم که انگلیسی بلد بودند بلند میگفتند: اوه! بلیس یو ... یوو چانسی! (اوه! به سلامتی ! شانس آوردی تو خوش شانسی!) آخه من از اونها پرسیده بودم: من دیروز جانگل کیپر رو دیدم! شما تا حالا اونو دیدین؟! کلاس تموم شد. من بحث اون روز اختصاص دادم به سیاستگذاریهایی که دولت مالزی میتونه با استفاده از مشارکتهای داوطلبانه شهروندان جامعه برای حفظ جنگلها و مراتع سبز اختصاص بده و تجرببات سالمندان و بزرگان محلی جامعه چقدر میتونه در این راه حاکمان و برنامه ریزان رو هدایت و کمک کنه. توی لابی تالار مثه رسم همیشگی مالایها و همه جای دنیا به غیر از ایران مشغول گفتگوی آزاد بودیم با پذیرایی مفصل از غذای مالایی و من هم مثه همیشه سعی داشتم فرار کنم از خوردن نهار مالایی ولی انگار نمیشد امروز.
چند نفر از شاگردان کلاس (البته شاگردان مسن!؟ بالای 60 ساله که دانشگاه در موضوعات مختلف کلاسهای آموزشی براشون میذاشت و مدرسان اون کلاسها هم اکثرا دانشجوهای دکترای خود دانشگاه بودند مثه من که در حوزه تخصصی مون براشون مطالبی میگفتیم. این کلاسا در راستای برنامه های سازمان ملل، یونسکو و بهداشت جهانی بود با نام آموزش برای همگان؛ که انجام این طرحها در کشور خودمون به نظرم خیلی لازمه ولی گوش شنوا کو؟) دوره مون کردند و به من تبریک میگفتند. در این بین هیجانهای یکی از حضار که خانم میانسالی بود از چینیهای مالزی جالب بود برام. دستهامو به گرمی فشار میداد و سعی میکرد به انگلیسی بگه که اشکان تو هم مثه نوه دختری من خیلی خوش شانسی که نگهبان جنگل مالاکا رو دیدی. هر چند من همیشه از این محیطهای جنلگی، مرطوب، پرپشه و جکو و جونور استوایی بدم میومد ولی اونروز شنبه رو که جنگل رفته بودیم رو فراموش نمی کنم که چطور جانگل کیپر ما رو از سیلاب باران استوایی نجات داد. آخه اون روز تا صبح بارون یکسر مثه دم اسب میبارید در حالی که جملات خانم مسوول سایت هواشناسی کاجانگ رو هی با خودم مرور میکردم که میگفت روز و بازدید خوبی رو از جنگل بارانی ما داشته باشین؟! و به حال کشورم ایران تاسف میخوردم که کاش میشد ما هم در ایران جانگل کیپر، دشت کیپر، کویرکیپر، رودکیپر، دریاکیپر، کوه کیپر و ... را داشتیم و میدیدمشون تا درختان تنومند گیلان رو قطع نکنیم یا نخلستان اردکان رو به بهانه بی ثمر بودم آتش نزنیم و یا درختان تنومند و قدیمی سدر(کُنار) رو به بهانه تعریض جاده شیراز-ارجان-اهواز قطع نکنیم و یا جنگلبانا رو نکشیم. یاد روزهای 13 بدر افتادم و موشکباران شهر زمان جنگ که دو روزی رو بالای تنگ تکاب دامنه جنوبی زاگرس در شمال ارجان میرفتیم و با دوربین دوچشمی پسرعموی کوهنوردمون دشتهای وسیع جنوبی دشت بهبهان رو از اون بالا نگاه میکردیم  ولی خشک بودند! ما به طنز اون دشتها رو کشتزارهای شیبعا و بعرشیبَع اسرائیل میگفتیم که فقط کمی آب میخواد تا بهترین محصولات را عمل بیاره و بهبهان بهترین تولید کننده گندم، کُلزا، چغندرقند و کنجد بشه در حالی که رودخانه زهره فقط کمی با اون فاصله داره درست مثه دشتهای وسیع جنوب اسرائیل که با آب شیرین شده دریای سرخ در خلیج نِگِب و رودخانه جوردان در شمال آبیاری میشوند. آره کاش ما هم کیپر داشتیم ولی درون خودمون یعنی خودمون کیپر بودیم: کیپر مادرزمین ... کیپرلند!  Keeperland

+ بیان شده در Mon 15 Dec 2008ساعت 11:0 از برادران ارجانف |


روز جهانی حقوق بشر را به دوستان و ایرانیان شادباش میگوییم. و جا دارد یادی از منجی و اولین طراح منشور حقوق بشر؛ کوروش بزرگ شاه ایرانیان داشته باشیم؛ یاد او گرامی باد.

نوروز در راه است.

یاد کوروش شاه شاهان همره باد بهاران است.

اولین مرد؛

ابرمردی که در تاریخ شان انسانی انسان را پاس میدارد و میگوید:

دیده ها، اندیشه ها آزاد؛

خانه ها، کاشانه ها آباد

دیو جهل جاهلان در بند؛

ظلم و جور ظالمان بر باد.

اهرمن غمگین ... آدمی دلشاد؛

لوحه اش بر تارک اقلیم، افتخار نام انسان شد

از کران تا بیکران دهر، نام انسان همصدا با نام ایران شد.

با امید روزهای روشن تر برای پرونده حقوق بشر در ایران و روزهای سپید و آزاد

+ بیان شده در Tue 9 Dec 2008ساعت 21:43 از برادران ارجانف |


سلام ... اقای فرزادصدری ...

هرچند سرمون این روزا خیلی شلوغه ولی جواب دادن به مطالبتون رو لازم دونستیم و از اون هم فقط در همین پست یاد میکنیم چون: این هم درگذرد!!

1. ما شما رو کامرید یا کومرید خطاب کردیم نه آقای ایسنا(؟!؟) Comrade میتونین به فرهنگ لغت مراجعه کنین خواهشا.

2. نظر خودمون رو هم درباره این پستتون در جمله: "بله 16 آذر به نفع هیچ جناحی تا حالا وارد نشده حتا جناح مثلا اصلاحات" اوردیم.

3. اقای ایسنا هم خطاب به گزارش اخیر و مطلب اخیر ایسنا بود به نقل از جامعه دانشجویان در بلاگمون. شما که نماینده ایسنا در روی زمین و نواحی اطراف نیستین!

4. ایراد ما به شهید و اینجور حرفا نبوده و نیست وگرنه آیا شما ابن ملجم مرادی رو حاضرید شهید خطاب کنید؟ چرا که خوارج تونسیا و و مراکش اونو یکی از شهدای اولیه نهضتشون میدونند و معتقدند که خلیفه ... علی (خودسانسوری؛ خیلیها به این امام ارادت خاصی دارند) رو به قتل رسوند و خودش هم در راه آرمانهاش به شهادت رسید. بحث ما شهید و القاب اونها نبود.

5. فکر کنم شما از بیان حقیقی مطلب پست ما فرار کرده و اباء کردین؛ تا زمانی هم که در ایران هستین کاملا حق به جانب شماست.

6. ایراد ما به جامعه دانشجویان بود بعد هم خبرگزاری اشتباهی دانشجویان ایران (ایسنا) که اونو بدون هیچ مداقه و امعان نظری درج کرده؟! خودتون برین یه باره دیگه ولی اینبار مستر فرزاد خبرگزاری ایسنا نباشین که اونو میخونین. به قول ادموند هوسرل" اپوخه یا Epoche  را در نظر بگیرین. پست پایین رو لطفا بخونین ...

7. کامرید فرزاد؛ ما هیچ وقت شما رو نوچه نظام نخوندیم که حالا ما رو ضد نظام معرفی کردین(؟!) این بیان شما یا از عدم تحمل ناشی شده یا دارین مثه آقا حسین میشین که بهتره برین توی روزنامه کیهان کار کنین. متر سخنا و حرفا و خبراشون گز و پهنا نداره. اصلا انگار مترشون شمارش و رقم نداره همین طور می برند و میدوزند؟! حرف هم باد هواست ..... اگه به بعضیها هم برخورده نظرشون و عقیده شون محترم و حق هم دارند ناراحت بشند؛ ولی برای ما مهمتر ایده خودمون هست.

8. ما به انقلاب سال 1979 اعتقاد داریم و به اندیشه های خلق کننده آن احترام میذاریم. شما و بقیه کامریدز رو دعوت میکنیم پست پایین رو بخونن ولی با اپوخه هوسرلی خواهشا ...

+ بیان شده در Tue 9 Dec 2008ساعت 17:8 از برادران ارجانف |


سوتی و گاف گنده خبرگزاری ایسنا(خبرگزاری اشتباهی دانشجویان ایران)

  جامعه اسلامی با انتشار بیانیه ای به مناسبت روز دانشجو اعلام کرد سه دانشجوی شهید در روز ۱۶ آذر ۱۳۳۲ به رهبری آیت الله خمینی نسبت به حضور معاون رئیس جمهور آمریکا و سیاست های شاه اعتراض کردند. این گاف ناشی از کم سوادی جامعه اسلامی که با دیدگاهی تک بعدی به مسایل آمیخته شده موجب شده سه دانشجویی که در آن روزگار شهید شدند و از قضا دیدگاه های چپ داشتند را به رهبری آیت الله خمینی، که از ابتدای دهه ۴۰ مبارزات علنی خود را علیه رژیم شاه آغاز کرد، و انقلاب ۵۷ نسبت دهد.  در بخشی از بیانیه جامعه اسلامی دانشگاهیان ایران آمده است: ۱۶ آذر در تاریخ «انقلاب اسلامی ایران» به عنوان روز تاریخی و تاریخ ساز برای همیشه به ثبت رسیده است. روزی که دانشجویان آرمان طلب با بینش انقلابی و الهی ضمن پذیرش رهبری «امام خمینی»(!) با تظاهرات گسترده علیه استبداد رژیم وابسته شاه ضمن مخالفت با سفر نیکسون معاون وقت رییس جمهور آمریکا انزجار و نفرت خویش را نسبت به تثبیت کودتای آمریکایی - انگلیسی ۲۸ مرداد به جهانیان نشان دادند. در قسمت دیگری از این بیانیه خواندنی که ایسنا آن را منتشر کرده آمده است: ۱۶ آذر «نقطه عطف انقلاب اسلامی»(!) است، بی‌شک این روز مهم یک مناسبت انقلابی و ملی برای قدر و منزلت دانشجویی و حفظ حریم دانشگاه به عنوان کانون اصلی آزاداندیشی، معرفت‌اندوزی، عدالت‌خواهی و استقلال‌طلبی است. این مطلب و سوتی گنده رو هم خبرگزاریهای حکومتی ایسنا؛ فارس و ... با آب تاب نقل کردند که ما رو به یاد گوسفندان کتاب جرج ارول انداخت که در موقع لزوم فقط تکرار میکردند : چهارپا خوب؛ دوپا بد؟!؟این مطلب با کمی اضافات به نقل از خبرگزاری امیرکبیر بود.

+ بیان شده در Mon 8 Dec 2008ساعت 13:42 از برادران ارجانف |


بزرگ ترین کاسه دنیا در مالزی ساخته و در کتاب رکوردهای جهانی «گینس» ثبت شد. در آیین نمایش کاسه پهن پیکری که 182/88 سانتی متر قطر و 91/44 سانتی متر بلندا دارد آشپزان سرشناس مالزی با ۵۰۰ کیلو گوشت ، ۴۵۰ کیلو سوپ و ۵۰ کیلو سبزی از مهمانان پذیرایی کردند. این ظرف استثنایی به نام «باک کوته» به دست سه هنرمند ساخته و در کتاب «گینس» ثبت شد. گزارش ایسکانیوز می افزاید، نماد بزرگ ترین کاسه دنیا، یک خروس است. خوب این هم از کارای این مالایها؛ شکر خدا که هی خروار خروار توریست میریزند توی کشورشون به بهانه های جورواجور ولی حاکمیت ایران توی غار کهف خواب تشریف دارند یا شاید هم مثه هر سال تشریف بردند تنبل خونه اعتکاف و هنوز بیرون نیومدند!!

این هم توضیح برادران ارجانف: ولی به نظر ما افتضاح ترین غذاهای دنیا توی همین مالزی تهیه میشه؟!؟ غذای به این افتضاحی و بدمزگی چیه که بخواند توی یه حجم انبوه و اون هم توی بزرگترین کاسه دنیا درست کنند؟!؟؟ اه اه اه .... خدا رو شکر که ما اون روز نرفته بودیم کوآلا وگرنه غذاشون که رو دستشون باد کرده بود رو بزور به خورد ایرانیا و توریستا میدادند. کاش قوه قضائیه برای احکام تعزیری بیاد برخی از مجرمین را ملزم به ایتینیگ یا خوردن غذاهای مالایی اندونزیایی فیلیپینی و تایلندی بکنه .... الهی قسمت شما هم بشه بیایند غذای مالایی بخورین ... و زجرکش بشین مثه ماااااا؟!؟! 100 رحمت به غذاهای برتر ایرانی بهبهانی خودمون مثه چلوکباب، جوجه کباب، قیمه ها و خورشتها و قلیه ماهی و ...

+ بیان شده در Fri 5 Dec 2008ساعت 14:4 از برادران ارجانف |


به بهانه اعدام علیرضا پیغان معروفترین امام زمان در 50 سال اخیر در شهر قم  با کتاب به ظاهر مقدس "القائم" در 673 صفحه مشتمل بر اراجیفی و خزعبلاتی درباره آن امام پنهان؛
در برخی مواقع بنا به مصلحتی در طول حاکمیت 30 ساله نائب امام غایب؛ حضرت امام دوازده خود را نشان میدهد یا نماینده‌ای می فرستد ولی باز هم آن را وجوه علماء قم و تهران تشخیص می‌دهند و اعلام می‌کنند کما این که مجلس محترم خبرگان به همین منظور در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیش‌بینی و به‌لطف خداوند منّان در مملکت امام زمان دایر شده است. بنا بر چنین مصلحتی بود که در دوران جنگ مقدس هشت ساله، شبها امام هُمام در حالی که جامۀ سبز بر تن و اسب سفید زیر پا داشت بر بلندی‌ها ظاهر می‌شد و از جبهه‌ها دیدن می‌کرد و به رزمندگان قوت قلب و جرأت شهادت می‌بخشید. در آن هشت سال آیا یک بار شنیدید که یکی از مراجع نسبت به اصالت این وجود شریف تشکیک کرده باشد؟


در جنگ جهانی اول هم، که دامنه‌اش به کشور ما کشیده شد و شرحش را در سلسله مقالات «دو قرن فراز و نشیب مطبوعات» می‌خوانید، ضرورت اقتضا کرد یک آلمانی در نقش طلایه‌دار لشکر امام زمان، شیعیان آن حضرت را برای جنگ با روس منحوس و انگلیس خبیث بسیج کند.

سپهبد امیراحمدی در خاطرات خود داستان را چنین نقل می‌کند: «در کرمانشاه شونمان کنسول آلمان مطلق‌العنان شده بود. سپیده‌دمی شونمان به خانه اشرف‌الواعظین ملای منبری با نفوذ می‌رود و می‌گوید من دیشب حضرت مسیح را در خواب دیدم که فرمود دعای یکی از مردان خدا، اشرف‌الواعظین، در پیشروی قشون آلمان مؤثر خواهد بود. من هدیه ناقابلی تقدیم می‌کنم و دولت آلمان نیز برای روضه‌خوانی شما همه‌ساله مستمری مناسب برقرار می‌کند. این بگفت و دو کیسه محتوی سکه‌های طلا جلو او گذاشت و برخاست و رفت.

اشرف‌الواعظین روز بعد به منبر رفت و مقدمه‌ای چید که حضرت صاحب‌الزمان وقتی ظهور می‌کند که دنیا پر از جور و ظلم شده باشد. آن حضرت از جانب مکه ظهور می‌کند. در بین‌النهرین قبر جدّش امام حسین علیه‌السلام را زیارت و بالای قبر گریه و زاری می‌کند و سوگند می‌خورد که انتقام خون خود و فرزندانش را از دشمنان دین خواهدگرفت. بعد، به جانب ایران می‌آید. پیش از آن که به خاک ایران برسد مردی گمنام، میانه‌بالا، کبود چشم، سفیدپوست و مو زرد در کرمانشاه مردم را گرد آورده به آن حضرت می‌پیوندد و جنگ‌های عالمگیر آن حضرت از اینجا آغاز می‌گردد. نشانی‌هایی که اشرف الواعظین می‌داد با مشخصات شونمان تطبیق می‌کرد و موجب شد مردم به عشق جنگیدن در رکاب مهدی موعود به دور او گردآیند و او یکه‌تاز میدان شد...»

+ بیان شده در Fri 5 Dec 2008ساعت 10:22 از برادران ارجانف |


روز پنجشنبه 18 اردیبهشت 1359 روزنامه کیهان نوشت: «ساعت یک و نیم بامداد امروز فرخ رو پارسای تیرباران شد». مرده شوی ها از شستن جسد وی خودداری کردند زیرا وی به نام «مفسد فی الارض» اعدام شده بود. زنان خانواده بودند که پیکر وی را شستند و دیدند که سه تیر به زیر سینه اش اصابت کرده و از پشت بدنش خارج شده است. این سرنوشت زنی بود که در خانه مادری چون فخرآفاق پارسای ناشر مجله «جهان زنان» و پدری چون فرخ دین پارسای از روزنامه نگاران بنام زمانه خود پرورش یافته بود. پدر و مادری که تلخی توقیف و تبعید را در کشاکش تناقضات دورانی که ایران راهی نوین را در پیش گرفته بود، چشیده بودند. مادر از پیشتازان مبارزه برای حقوق زنان و از یاران صدیقه دولت آبادی بود و پدر در شمار کسانی که زبان خود را نگاه نمی توانستند داشت.

منصوره پیرنیا در کتاب «خانم وزیر» که با عکس های متعدد و دیدنی همراه است پس از شرحی مفصل از خانواده فرهیخته فرخ رو پارسای بر اساس خاطرات، دست نوشتهﮬا، مصاحبهﮬا و یادماندهﮬای دیگران به آنچه بر سر وی در جمهوری اسلامی رفت، می‍‍پردازد. پیرنیا درباره یادداشتﮬای خانم وزیر می ‍نویسد: وی «در تابستان 1357 دست به نگارش زندگی نامه خود می زند و به نظر می رسد ترازنامه زندگی سیاسی پایان یافته ای را به روی کاغذ می آورد. زندگی نامه ای که در حقیقت اعترافات یک بانوی اهل سیاست است. در این زندگی نامه و مخصوصا یادداشت ها، نویسنده دیدی انتقادی و پر از نیش و گاهی گزنده دارد و زمانی به حد یک زن عاصی، ناراضی، خشمگین و تلخ می شود و به زمین و زمان ناسزا می گوید». 

پیش از این اما فرخ رو پارسای یادداشت هایی را در سال 1355 و دو سال پس از برکناری از وزارت آغاز کرده بود که هرگز به پایان نرساند. وی در آغاز این یادداشت ها از جمله می نویسد: «جوانان امروز در فاصله سنین 20 تا 50 ساله ایرانی اکثرا مرا به خوبی می شناسند چرا که سال ها مربی و مدیر مدرسه و معاون وزارت آموزش و پرورش بودم. اولین زنی بودم که به مجلس رفتم و اولین زنی بودم که معاون و سپس وزیر شدم و تا کنون نیز تنها زنی هستم که در صف وزیران سابق می ایستم اما همه این ها ظاهر است و باطن زندگی زن ایرانی چیز دیگری است». و حقیقتا فرخ رو پارسای در این قضاوت حق داشت چرا که تنها دو سال بعد زنانی که پوشیده در چادرهای سیاه به خیابان ها آمدند تا خود را داوطلبانه تسلیم یک حکومت دینی کنند، نشان دادند آنچه به عنوان حقوق فردی و اجتماعی زنان در قانون تضمین شده بود، تا چه اندازه با آنچه در ذهن جامعه و به ویژه خود زنان می گذشت، فاصله داشت.

 

راه طولانی

فرخ رو پارسای در یادداشت های خود از زندگی خصوصی و اجتماعی و از وضعیت زنان ایران که حتی پاسبان نیز حاضر نمی شد با یک «ضعیفه» حرف بزند، می نویسد. وی که تحصیلات پزشکی و تخصص بیماری های کودکان را با همسر و فرزندان کوچک به پایان رسانده بود، ترجیح داد دبیر و مدیر دبیرستان بشود و به آموزش و پرورش بپردازد.  فرخ رو پارسای همزمان در فعالیت های جنبش زنان نیز حضور داشت و از اینکه استقلال این جنبش به دلیل دخالت های بالا از جمله «والاحضرت اشرف» از میان می رود، به شدت متأسف بود.

در «خانم وزیر» جا به جا می توان فشار روحانیان را دید که به شدت با دستیابی زنان به مسئولیت های بالای دولتی مخالفت می ورزیدند. در چنین شرایطی، فرخ رو پارسای همزمان با تهیه برنامه های رادیویی، «سازمان زنان کارگر» را نیز سازماندهی کرد. وی پیش از آنکه به وزارت برسد، به عنوان نخستین زن به مقام معاونت پارلمانی وزارت آموزش و پرورش رسید. او در این باره می نویسد: «در شغل جدید خود احساس مسؤلیت شدیدی می کردم زیرا که اگر من می توانستم از عهده انجام کار و وظیفه ام به خوبی برآیم در آینده راه برای زنان بیشتری برای ورود به قوه مجریه باز می شد و اگر موفق نمی شدم گناه بزرگی نسبت به زنان ایرانی مرتکب شده بودم».

در این میان اما ساواک نیز بیکار ننشست و گزارش می داد: «روحانیون از انتصاب خانم فرخ رو پارسای به معاونت پارلمانی وزارت آموزش و پرورش ناراضی هستند و اظهار می دارند که این اقدام نوعی اهانت به مقام روحانیت است». جالب اینجاست که «همان روزها ساواک پرونده ای به شماره 64124» به نام فرخ رو پارسای تشکیل داد. اسناد و مدارک این پرونده بعدها مورد استناد دادگاه انقلاب اسلامی در محکومیت و صدور حکم اعدام برای نخستین وزیر زن ایران قرار گرفت. ساواک حتی در گزارشی دکتر فرخ رو پارسای را به بهایی بودن «متهم» کرد و او را از فرقه «ازلی» دانست. 

لیکن با وجود مخالفت برخی روحانیان و گزارش های ساواک، فرخ رو پارسای به وزارت آموزش و پرورش رسید. منصوره پیرنیا در این مورد می نویسد: «دولت هویدا آماده می شود که یک وزیر زن را در کابینه خود بپذیرد. نخست وزیر با احتیاط پیش می رود و نظر تنی چند از علما را در این باره می پرسد و چند روز قبل از معرفی دکتر پارسای در شرفیابی به حضور اعلیحضرت عرض می کند که می خواهم خانم فرخ رو پارسای را به عنوان وزیر آموزش و پرورش معرفی کنم. نظر آخوندها را هم پرسیده ام، حرفی ندارند. شاه نگاهی از سر سرزنش به نخست وزیر می کند و می گوید: حالا آخوندها هم آدم شدند!» در تاریخ ششم شهریور 1347 نخستین زن در ایران به مقام وزارت می رسد.

 

مشکلات سنتی

«حجاب» و «چادر» و رابطه دختر و پسر در آن دوران نیز هنوز مشکل بسیاری از خانواده های ایرانی بود. فرخ رو پارسای در مقام وزیر چنین می نویسد: «در شانزده نقطه دورافتاده کشور ما دبیرستان های مختلف دخترانه و پسرانه داریم که دختر و پسر در کنار یکدیگر درس می خوانند و دخترها هم چادر بر سر نمی کنند. این نوع مدارس به اصرار من هم به وجود نیامده یعنی مثلا مردم شهر نقده برای دخترانشان مدرسه می خواستند و برای ما امکان فرستادن دبیر به آن منطقه نبود، گفتم: اگر دختران شما خواهان تحصیل در دبیرستان هستند با مسئولیت خود شما می توانند در دبیرستان های پسرانه نامنویسی کنند. مردم هم راضی شدند و حالا دختر و پسر در یک شهرستان، آن هم در شهرستان نقده، با هم در یک مدرسه مختلط درس می خوانند و هیچ اشکالی هم پیش نیامده است ولی در مورد همین دخترها من مطمئن نیستم که وقتی از در مدرسه

 بیرون می آیند و به خانه خاله و عمه می روند، چادر به سر نکنند... چادر پوشیدن یک نوع تنبلی است... با هر کدام از این دخترها صحبت می کنید، هیچ کدام مایل نیستند چادر به سر کنند ولی محیط خانواده و کوچه و پس کوچه ها طوری است که آنها را وادار می کند که چادر بپوشند... باید دانست وضعی را که لباس ساری برای زنان هندی دارد، چادر برای زنان ایرانی ندارد... برای تنبلی و بی نظمی و لاابالی گری برخی از زن ها  خیال می کنند که چادر همه عیب ها را می پوشاند و حال آنکه چادر عیب ها را از بین نمی برد بلکه فقط روی عیب را می گیرد تا مردم آن را نبینند ولی عیب ها وجود دارد و روز به روز هم شدیدتر می شوند».

فرخ رو پارسای در مورد حجاب نظر روشنی داشت: «چادر یک مانع روحی و مانع پیشرفت زن ایرانی شده است و حداکثر سوء تفاهم را در مورد معنی واقعی عفت و نجابت برای زن ایرانی به وجود آورده است و بیشتر مردها هستند که مانع پیشرفت زن ها می شوند و برای چادر تبلیغ می کنند. اگر مسئله عفت و نجابت آنطور که عده ای فکر می کنند فقط به چادر وابسته بود، در این صورت باید بگویم که همه مردم دنیا غیر از مثلا یک میلیون زن چادر بر سر، بی عفت و نانجیب هستند. در حالی که بسیار می بینیم که چه فجایع و بی عفتی هایی زیر پوشش چادر اتفاق می افتد». گزارش ساواک در مورد نظرات «خانم وزیر» درباره «چادر» نیز خوب به کار دادگاه انقلاب اسلامی آمد.

 

انقلاب شکوهمند

در شور و حال انقلاب اسلامی اما حتی «خانم وزیر» هم در یادداشت های خود در تابستان 57 به این نتیجه می رسد که «اسلامی که او بیان می کند به نظر من اسلام حقیقی است» و منظورش رهبر انقلاب اسلامی است. و می افزاید: «من معتقدم که هیچ چیز جز مذهب اسلام نمی تواند ما را از گردابی که سیستم گذشته برای همه تهیه دیده بود و خود نیز در آن غرق شد، نجات دهد». آیا وی پیشاپیش به دستگیری و محاکمه خود می اندیشید؟

هنگامی که دستگیری ﮬای پس از انقلاب اسلامی آغاز شد، فرخ رو پارسای در لندن بود. محمدجواد باهنر، محمد بهشتی و شیخ محمد مفتح که از مشاوران «خانم وزیر» بودند، اینک در شمار دست درکاران رژیم جدید قرار داشتند.  این نه بختی برای فرخ رو پارسای که چه بسا بدشانسی وی بود. به نوشته منصوره پیرنیا «این سه تن هر کدام نقاط ضعف و پرونده جیره خواری شان در نزد خانم پارسای موجود بود و باید به هر شکل که ممکن بود او را از میان بر می داشتند... در پرونده شیخ مفتح عکسی بود که او را در حال تعظیم تمام قد به دکتر پارسای نشان می داد».

اواخر بهمن 1358 فرخ رو پارسای، که گفته می شود برادرزاده اش سعید پارسای محل اقامت او را لو داد، دستگیر شد. در کتاب شرح مفصلی از دستگیری و محاکمه و دفاعیات «خانم وزیر» با استناد به گزارش های منتشر شده و هم چنین گفتگو و سخنان افراد و شخصیت های مختلف داده می شود. خود فرخ رو پارسای همچنان سایه ساواک را حتی در دادگاه انقلاب اسلامی نیز می دید و بر کاغذ یادداشت هایش که در کتاب کلیشه شده است نوشت: «این ساواک است که مرا محاکمه می کند».

اعتراض کشورهای خارجی و سازمان های بین المللی برای جلوگیری از اعدام فرخ رو پارسای مؤثر نیفتاد. منصوره پیرنیا آخرین دقایق فرخ رو پارسای را که حکومت وی را به خیال خود برای تحقیر همراه با یک روسپی معروف به «پری بلنده» به اعدام سپرد، چنین تصویر می کند:

پری بلنده «اندامی کشیده و بلند و موزون داشت و یک سر و گردن از مأمورین اجرای اعدام و میرغضب های خود بلندتر می نمود. پری چادرنمازی بر سر داشت... گونی کهنه ای را آوردند و بر سر و روی او انداختند. گونی کوتاه بود و قسمتی از ساق و مچ پای موزون پری از زیر چادر و گونی بیرون افتاده بود. گونی دیگری را آوردند و به بلندای پاهای او کشیدند و با طناب دور آن را بستند و به سرعت طناب پیچ اش کردند و طنابی بر گردن او انداختند و سر طناب را به درخت بستند و چون گوسفندی که بر درخت آویزان می کنند تا آن را سلاخی و قربانی کنند، طناب دار را بالا کشیدند...

گونی کهنه و کثیف و چرک آلود دیگری را آوردند و این بار معلم و پزشک، نخستین زن مدیر کل، نخستین زن وکیل مجلس شورای ملی، نخستین بانوی معاون وزیر و نخستین زن وزیر و مبارز راستین راه آزادی و تساوی حقوق زنان را به زور در گونی کردند و برای آن که دست و پایی نزند، طنابی را بر پاهای او بستند و طناب دیگری را از روی گونی به دور گردن او پیچیدند و او را به درخت اعدام آویزان کردند. طناب دار را که بالا کشیدند، طناب پاره شد و فرخ رو پارسای، در فاصله یک متری به زمین افتاد. حالا دیگر به کلی از حال رفته و بی هوش شده بود. طناب را از سر و رو و بدن او باز کردند و او را به داخل حیاط بردند و در کنار حوض کثیف و آب خزه گرفته ای مشتی آب بر سر و روی او زدند و مجددا او را به هوش آوردند. خانم پارسای که به هوش آمد نفسی به راحتی کشید و تصور می کرد... با پاره شدن طناب بی گناهی او نیز به اثبات رسیده و مورد لطف خداوندی قرار گرفته است. کمی آرام گرفته بود و دیگر گریه و زاری و ناله هم نمی کرد. پس از گذشت نزدیک به یک ربع ساعت مجددا او را به محل قتلگاه بردند. کارش به جنگ تن به تن کشیده بود. این بار سیم قطور و مقاوم بکسل آوردند و به بالای درخت بستند و سپس سیم دار را بر گردن فرخ رو پارسای انداختند و چند جعبه خالی پپسی را زیر پای او گذاردند و دقایقی بعد یکی از دژخیمان مرگ لگد محکمی به جعبه ها زد و جعبه ها را از زیر پای خانم پارسای به گوشه ای پرتاب کرد...»

ساعت یک و نیم صبح روز 18 اردیبهشت 1359 بود. سه تیر خلاص بر پیکر بی جان وی شلیک شد. فرخ رو پارسای حتی در وصیت نامه بس کوتاه خود حقوق زنان را فراموش نکرد و نوشت: «دادگاه بین زنان و مردان تفاوت زیادی می گذارد و امیدوارم آتیه برای زنان بهتر از این باشد». وی خطاب به دادگاه انقلاب اسلامی و در دفاعیه اش بود که خواند:

یا رب نظر تو بر نگردد

برگشتن روزگار سهل است.

به قلم الهه بقراط در سایت الف ب لینک مطلب:

http://www.alefbe.com/bookPirnia.htm

+ بیان شده در Tue 25 Nov 2008ساعت 0:28 از برادران ارجانف |


این گزارش در نوع خود بسیار جالب بود برای همین ما اونو توی بلاگمون اوردیم. اصل گزارش رو هم میتونین از لینکهای ارائه شده استفاده کنین اگه توی ایران هم فیلتر بود به ما در تماس  باشین از طریق ایمیل. ارائه نتایج دسته بندی شده این نظرسنجی را KEN BALLEN از موسسه « فردای بدون ترور Terror Free Tomorrow » بر عهده داشت. (فایلهای متن کامل - تصویری و صوتی این جلسه) نظرسنجی افکار عمومی ایرانیان کاری است از گروه Terror Free Tomorrow که با همکاری فنی شرکت D3 Systems Inc. صورت گرفته است.

مشخصات کلی نظرسنجی :‌

نتایج از پردازش آماری یکهزار مصاحبه تلفنی از شهروندان ۳۰ استان کشور ایران، به گونه ای همخوان با منحنی های توزیع جمعیتی تهیه شده است. این نظرسنجی  به لحاظ سوالات مطروحه نظرسنجی منحصر به فردی است که تنها قابل مقایسه با نظرسنجی موسسه آینده عباس عبدی در سپتامبر ۲۰۰۲ می باشد مصاحبه ها  در فاصله پنج شنبه ۵ جون و چهارشنبه ۱۸ جون سال جاری و از کشوری همسایه ایران صورت گرفته است.

فرازهایی از نظرسنجی :‌

- در حالیکه ۲۹٪ از پرسش شوندگان - توسعه جنگ افزارهای هسته ای را اولویتی مهم می دانند ۸۸٪ شهروندان معتقدند وظیفه و اولیا اصلی دولت بهبود وضع اقتصادی است.

- در حالیکه ۸۰٪ از پرسش شنوندگان معتقدند در ازای امتیازات خارجی می بایست امکان همه نوع بازرسی و تضمین عدم تولید سلاح هسته ای در ایران ارائه شود. ۵۲٪ ایرانیان عقیده دارند - مردم ایران پس از تولید سلاح هسته ای در کشوری امن تر زندگی خواهند کرد، پس از تغییر سوال به این شکل که در مقابل تضمین و حمایت خارجی به شرط تلاش ایران برای توقف ساخت سلاح هسته ای ، باز به ساخت سلاح علاقه مندی. میزان حمایت از ۵۲٪ به تنها ۱۷٪ سقوط می کند.

- ۶۸٪ ایرانیان خواهان برقراری رابطه کامل اقتصادی و سیاسی با ایالات متحده اند.

- اکثر ایرانیان خواستار به رسمیت شناختن دو دولت مستقل اسرائیل و فلسطین اند.

- اکثریت پرسش شنوندگان خواستار قطع کامل کمک و پشتیبانی ایران از همه گروههای مسلح داخل عراق اند.

- اکثریت ایرانیان از شفاف سازی برنامه هسته ای و اطمینان دادن به ایالات متحده در عدم تولید سلاح هسته ای پشتیبانی می کنند.

- ۶۱٪ ایرانیان با انتصاب رهبر جمهوری اسلامی ایران بدون مراجعه به رای مستقیم مردم ابراز مخالفت کرده اند.

- ۷۹٪ ایرانیان خواهان تغییر نظام سیاسی کشور به نظامی دمکراتیک اند که در آن نه تنها مقام رهبری که همه رهبران کشور با رای شهروندان انتخاب شوند.

- ۱۱٪ ایرانیان با انتخاب رهبر توسط آرای عمومی مخالفند و ۸۰٪ از شهروندان پاسخ داده اند که با بازگشت سلطنت موافق نمی باشند.

- ایرانیان از هر گروه جمعیتی با غیرانتخابی بودن رهبر مخالفند. این مخالفت در تهران قوی تر است حال آنکه در مناطق شهری و روستایی دیگر نیز اکثریت همواره با مخالفان رهبر غیر انتخابی است.

- تردیدی وجود ندارد که اقتصاد اولویت نخست شهروندان ایرانی از هر گروه سنی - تحصیلی و طبقه اجتماعی است. ۸۰٪ پرسش شوندگان وضع فعلی اقتصاد را « افتضاح » توصیف کرده و معتقدند « نخستین و مهمترین اولویتهای دولت : ایجاد اشتغال و مبارزه با تورم است.

- سه چهارم پرسش شنوندگان از سرمایه گذاری غرب برای ایجاد اشتغال در ایران حمایت می کنند. این افراد همچنین از کمک غرب در زمینه های بهداشت - آموزش و کمکهای انسانی استقبال می نمایند.  تجارت و تماسهای سیاسی با غرب دومین اولویت کاری دولت در نگاه ایرانیان است. حمایت ایرانیان از همکاری با مجموعه غرب قوی تر از استقبال ایشان از همکاری با ایالات متحده است.

- بین ۲۳ تا ۳۴ درصد از پرسش شوندگان از رهبری نظام و سیاستهای احمدی نژاد اعلام حمایت کرده اند.

- دو سوم افراد پرسش شونده خواهان ادامه کمک مالی به حماس - جهاد اسلامی، حزب الله لبنان و گروههای شیعه عراقی اند. در عین حال تنها یک سوم  کمک به گروههای یاد شده را اساسا مهم ارزیابی می کنند و این درحالیست که ۴۷٪ پرسش شنوندگان تجارت و روابط سیاسی با غرب را بسیار مهم ارزیابی می کنند. ۸۸٪ شهروندان ایرانی معتقدند توسعه اقتصادی می بایست اولویت اول دولت باشد درحالیکه حمایت از تولید سلاح هسته ای از  رقم  ۲۹٪ بالاتر نمی رود.

- درست همزمان با حمایت دو سوم ظنردهندگان از حماس و حزب الله ۵۵٪ ایرانیان خواستار به رسمیت شناختن اسرائیل و فلسطین به عنوان دو کشور مستقل و جدا در راستای عادی سازی روابط ایران و ایالات متحده می باشند.

- ۷۸٪ ایرانیان به شدت علاقه مند به بهره برداری از برق هسته ای اند در حالیکه تنها ۳۳٪ به تولید جنگ افزار هسته ای ابراز تمایل کرده اند.

- ۵۶٪ ایرانیان عقیده دارند احمدی نژاد در تحقق شعار خود مبنی بر « آوردن پول نفت سر سفره مردم » شکست خورده است.

- اکثریت ایرانیان به فرانسه - اتحادیه اروپا و چین بیش از ایالات متحده آمریکا علاقه دارند.

- ایرانیان تقریبا به نسبت دو به یک روابط تجاری با فرانسه و چین را در برابر روابط مشابه با ایالات متحده ارزیابی نموده اند.

- در پاسخ به سوالی درباره  تمایل ایرانیان به بازدید یک کشتی - بیمارستان با هدف انساندوستانه از ایران ۷۳٪ پرسش شوندگان به این امر ابراز تمایل کرده اند. زمانی که کشور مبداء این کشتی به پرسش گذاشته شد. تقریبا به همین میزان به ورود کشتی چینی یا اروپایی ، ابراز تمایل کرده اند. در حالیکه تنها ۴۲٪ از ورود کشتی آمریکایی و ۲۱٪ از کشتی اسرائیلی حامل خدمات درمانی استقبال می کنند.


شما به عنوان یک شهروند ایرانی چقدر با این دیدگاهها همراه هستین؟


+ بیان شده در Mon 17 Nov 2008ساعت 14:47 از برادران ارجانف |


آزادی انديشه و بيان حق طبيعی هر انسانی‌ست، زيرا به طور طبيعی هر انسانی می‌انديشد و هيچ دليل طبيعی نيز برای جلوگيری از بيان انديشه‌ی او وجود ندارد. آن چه موجب سلب اين حق از انسانی می‌شود، منافع نظام‌هايی است که برای تداوم خود در صدد حذف انديشه‌ی مخالف برمی‌آيند. به اين ترتيب اکنون اين حق طبيعی کم و بيش در سراسر جهان- گيريم به درجات مختلف- از سوی مراجع قدرت از افراد انسان سلب می‌شود. اما سلب آزادی بيان تنها با توقيف کتاب‌ها، نشريات و روزنامه‌ها يا جلوگيری از نشر و پخش آثار نويسندگان و انديشمندان صورت نمی‌گيرد. حذف فيزيکی صاحبان قلم و انديشه و تعقيب و آزار آنان نيز شکل ديگری از سرکوب آزادی بيان است. هرساله صدها انديشمند، نويسنده و روزنامه‌نگار تنها به دليل انتشار انديشه‌ها و عقايد خود يا کوشش برای بيان و افشای واقعيت‌های اجتماعی به قتل می‌رسند، به زندان می‌افتند، يا به شکل‌های ديگر تحت فشار و تعقيب قرار می‌گيرند.
13 آذرماه
روزملی مبارزه با سانسور در ایران

بنا به آمار گزارشگران بدون مرز، فقط در سال ۲۰۰۶، ۹۵ روزنامه‌نگار کشته و ۱۳۵ نفر زندانی شده‌اند. در مورد نويسندگان و انديشمندانی که صرفا به دليل ابراز عقايد و بيان انديشه‌های خود کشته يا زندانی شده‌اند آماری در اختيار نداريم، اما پيوسته شاهد اخبار پراکنده از اين دست نيز هستيم.

 اما وضع ايران از بيشتر کشورهايی که در آن‌ها آزادی انديشه و بيان سلب می‌شود، وخيم‌تر است. البته جامعه ايران و به‌ويژه نويسندگان و هنرمندانِ آن سال‌‌هاست که با پديده‌ی سانسور دست به گريبان‌اند؛ اما ظرف دو سه سال اخير اين پديده چنان دامنه‌ی گسترده‌ای يافته است که جز قلع و قمع فرهنگی نامی بر آن نمی‌توان نهاد. انبوه کتاب‌هايی که ماه‌ها و سال‌ها در انتظار اخذ مجوز در ساختمان ارشاد بر روی هم انباشته می‌شوند گواه اين مدعاست،‌ و اين در حالی‌ست که متوليان سانسور مطالب بسياری از کتاب‌هايی را هم که اجازه انتشار می‌يابند دستکاری و در آن‌ها اعمال نظر می‌کنند. علاوه بر اين، سينما،‌ تئاتر، موسيقی، وبلاگ‌نويسی، سايت‌های اينترنتی و ديگر عرصه‌های انديشه و بيان نيز از اين دست‌اندازی‌ها که هر روز شديدتر می‌شود در امان نيستند. مجموع اين شرايط معنايی جز سرکوب خلاقيت و ممانعت از ابراز وجود نويسندگان و هنرمندان ندارد. دستگاه سانسور در حقيقت نه کلمه و تصوير، بلکه خودانگيختگی و ابراز آن را که حق طبيعی هر انسانی‌ست سلاخی می‌کند و به اين ترتيب حق جامعه را برای برخورداری از ادبيات و هنرِ غيرحکومتی و پيشرو لگدمال می‌سازد.
 
 کانون نويسندگان ايران که دو تن از چهره‌های برجسته آن، محمد مختاری و محمدجعفر پوينده، در سال‌های اخير در راه آزادی انديشه و بيان جان باخته‌اند، به پيروی از اصول مندرج در منشور خود، در برابر اين موج رو به گسترش سانسور که بسياری از نويسندگان و هنرمندان را در عمل خانه‌نشين کرده و آثار آنان را در محاق فرو برده است، اعتراض و انزجار خود را اعلام می‌کند. در همين راستا، کميته مبارزه با سانسورِ کانون روز ۱۳ آذر را به ياد جان‌باختگان آذرماه ۷۷ به عنوان روز مبارزه با سانسور اعلام و از نويسندگان و هنرمندان در داخل و خارج کشور می‌خواهد تا صدای اعتراض خود را با صدای ما درآميزند. باشد که روزی سايه سنگين سانسور از سر ادبيات و هنر برداشته شود.
 

نويسندگان و هنرمندان در ايران و جهان !
اتحاديه‌های نويسندگان !
انجمن‌های قلم در سراسر جهان‌ !

کميته‌ مبارزه با سانسور
کانون نويسندگان ايران

۲۲ آبان ۱۳۸۷
kanoon.nevisandegan.iran@gmail.comبا این ایمیل تماس داشته باشید
شما را فرا می‌خوانيم تا ضمن به رسميت شناختن اين روز، از حرکت ما در مبارزه با سانسور به هر طريق ممکن حمايت کنيد.
 
Source: Gooyanews

+ بیان شده در Thu 13 Nov 2008ساعت 10:45 از برادران ارجانف |


اين تحقيق دانشگاهي كه براي اولين بار در چنين سطحي به تحليل وبلاگستان ايران پرداخته، مي تواند به بلاگرهاي ايراني كمك كند تا درك بهتري نسبت به خود و ساير همتايانشان پيدا كنند. جان كلي و بروس اتلينگ در مركز بركمن براي اينترنت و جامعه در دانشگاه هاروارد با تحليل شبكه اجتماعي وبلاگ نويسان ايراني گرايشها، علايق و رفتار آنها را براي اولين بار دسته بندي كردند.  آقاي اتلينگ، مدير پروژه «دموكراسي و اينترنت» در مركز بركمن دانشگاه هاروارد، هدف خود از اين تحقيق را ارايه تصويري كامل از وبلاگستان ايراني توصيف كرد.

جان كلي، بنيانگذار و محقق ارشد در مؤسسه «مورنينگ سايد انلتيكس»، درباره چگونگي تهيه اين نقشه از حدود 60 هزار وبلاگي كه مطالبشان همواره نو مي شود، مي گويد: ما از روش نقشه برداري از شبكه هاي اجتماعي استفاده كرديم. ما بيشتر مطالب و پيوندهاي وبلاگهاي ايراني به يكديگر و منابع خبري را بررسي كرديم تا ببينيم آنها به چه مسائلي توجه دارند يا اين كه بلاگرها پيرامون چه گروه هايي گردهم مي آيند و چه علايق مشتركي دارند. چهار قطب وبلاگستان ايران در نقشه جان كلي و بروس اتلينگ عبارتند از سكولار، اصلاح طلب، مذهبي، محافظه كار، شعر و ادب فارسي و شبكه مخلوط كه به تركيبي از موضوعات مختلف مانند ستارگان سينما و آيين زرتشت مي پردازد.

به گفته اين پژوهشگران، قطب سكولار- اصلاح طلب دربرگيرنده ايرانيان داخل كشور و مقيم خارج است كه درباره موضوعات مختلف از جمله سياست مي نويسند. قطب مقابل آنها، مذهبي، محافظه كار، از سه زيرمجموعه تشكيل شده كه بلاگرهاي دو زير مجموعه بيشتر به مسائل مذهبي مي پردازند و يكي به سياست و امور جاري كشور.  يافته ديگر جان كلي و بروس اتلينگ اين است كه هر چند برخي از دختران و زنان در قطب سكولار- اصلاح طلب حضوري فعال در حوزه وبلاگهاي ايراني دارند، ولي شمار وبلاگ نويسان زن از مرد كمتر است.

جان كلي و بروس اتلينگ همچنين دريافته اند، فيلترينگ وبلاگها توسط دولت ايران به آن شدتي نيست كه تصور مي رود. به گفته آنها، عمده وبلاگها در ايران قابل دسترسي است. حميد تهراني، سردبير بخش فارسي سايت «گلوبال ويسس» كه وبلاگهاي سراسر دنيا را بازتاب مي دهد، معتقد است: اين تحقيق دانشگاهي كه براي اولين بار در چنين سطحي به تحليل وبلاگستان ايران پرداخته، مي تواند به بلاگرهاي ايراني كمك كند تا درك بهتري نسبت به خود و ساير همتايانشان پيدا كنند.(به نقل از سایت خبرنامه مالزیhttp://www.klnews.blogfa.com/post-619.aspx)

+ بیان شده در Wed 12 Nov 2008ساعت 11:17 از برادران ارجانف |


چهارم دسامبر سال 54 ميلادي سناي روم بر پايه افكار افلاتون كه " مردم عموما يا اهل عمل هستند و يا اهل فكر و رئيس كشور بايد هر دو هنر را داشته باشد" تصويب كرد. از آنجا كه دشوار است چنين فردي را به دست آورد، امپراتور كه عمدتا مرد عمل است بايد داراي يك مشاور از اصحاب فكر شود تا كامل گردد و چون در آن زمان، تنها دو فيلسوف بزرگ در « روم » وجود داشت تصميم گرفتند كه « لوسيوس آمنوس سنه كا » را كه درعين حال بهترين خطيب وقت بود به عنوان مشاور اول و « بوروس » فيلسوف ديگر را جانشين مشاور قرار دهند . پاره اي از مورخان قرون جديد و معاصر نوشته اند كه هدف سناي روم در حقيقت تعديل كارهاي ناصواب « نرون » امپراتور وقت بود و چون "سنه كا" مدتي معلم خصوصي نرون بود او را مشاور اول وي قرار دادند که با اين مصوبه مخالفت نكند.  سنه كا  كه در اسپانيا در يك خانواده رومي به دنيا آمده بود در فلسفه و حكمت ، و هنر خطابت چنان پيشرفته بود كه اورا « كامل » لقب داده بودند . سنه كاي 60 ساله پيش از قبول سمت تازه در جلسه سنا خطاب به سناتورها گفت كه با سه شرط اين سمت را خواهد پذيرفت و اين شرايط از اين قرارند:

1. خودداري از جنگ ديگري با ایرانیان و حل اختلافات و تقسيم جهان ميان دو امپراتوي از راه مذاكره، زيرا كه تاكنون جنگ با ایران به سود روميان نبوده و خاطره شكست كراسوس از سورنا را پس از يك قرن فراموش نكرده اند.

2. مادر، همسر و بستگان امپراتور نبايد در امور كشور مداخله و از اين و از آن جانبداري كنند.

3. مكاتبات و متن سخنرانيهاي امپراتور بايد قبلا توسط او تهيه شود زيرا كه اين اسناد در تاريخ خواهد ماند و اگر كسي نباشد كه حرفهاي امپراتور را كنترل كند ممكن است دردسر ساز شوند.!

 سنا و امپراتور، هر دو، اين شرايط را پذيرفتند. سناتورها از شرط دوم سنه كا تعجب كردند زيرا كه مادر امپراتور از حاميان سرسخت سنه كا بود و هزينه تحقيقات و تحرير كتابهايش را تامين مي كرد. حرف شنوي نرون كه طبيعتي ظالم داشت از سنه كا ديري نپاييد و هرسه شرط را زير پا گذاشت. سنه كا پس از اين كه نرون، مادر خود را كشت و ترتيب قتل بوروس مشاور خود را داد و با هر پيش آمدي مخالفانش را متهم و از سر راه خود برمي داشت و به اندرز هاي او گوش نمي كرد؛ كناره گيري كرد. نرون همسر خود را هم با ضربه لگد كشت و ظلم هاي ديگري مرتكب شد كه مردم پاره اي از اين جنايات را به حساب كوتاهي سنه كا گذاشتند. سنه كا پس از نوشتن رساله اي در دفاع از خود كه اندرزها ي او در مغز چون سنگ نرون فرو رفتني نبود؛ خودكشي كرد. با اين عمل، مردم متوجه اشتباه خود درباره سنه كا شدند و بيزاري انان از نرون صد چندان شد به گونه اي كه نرون نيز به دليل همين تنفر عمومي در نهم جون سال 68 ميلادي خود كشي كرد. از« سنه كا» ده كتاب در باره فلسفه و فن خطابت و نوشتن باقي مانده كه معروفترين انها « تفاوت آرزو و هوس » است. خودكشي سنه كا و نرون باعث به فراموشي سپرده شدن ابتكار سناي روم نشد و اينك بيشتر سران كشورهای جهان داراي انديشمندان و مورخان مشاور هستند و نطقهاي رسمي آنها را كارشناسان خبره مي نويسند.

+ بیان شده در Sat 8 Nov 2008ساعت 13:19 از برادران ارجانف |


در امر روزنامه نگاری خبری در ایران مخصوصا بعد از انقلاب مشروطه همواره بیان و انتقاد از اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه همراه با نگاهی طنزآلود بوده که بیشترین اثر را بروی خواننده مطالب داشته است. در این باره نیز ابراهیم نبوی در سایت خود: دوم دام دات کام چنین رویه را پیشه کرده است که طنزهای روزآمد شده آن از جذابیت خاصی برخوردارند. به همین علت بلاگ برادران ارجانف بطور پراکنده برخی از طنزنوشته های این روزنامه نگار در تبعید و مقیم لندن را می آورد.

در راستای اینکه نفوذی های خائنی مثل " پت و مت" و " ملوان زبل" بارها و بارها از پشت به فرزندان ملت خنجر زدند و از جلو هم احتمالا یک کارهایی کردند که دقیقا در خاطر ملت نمانده است و در شرایطی که طرح امنیت اجتماعی باعث شد با دستگیر کردن " پت" و " مت" و عناصر داخلی آنان که قصد داشتند از طریق آموزش ساخت مشروبات الکلی مشت محکمی به دهان بینندگان صدا و سیما بزنند، لذا مسوولان محترم در شورای امنیت ملی کشور دست به هم داده و تصمیم گرفتند با قدرت تمام با " پت" ها و " مت" ها و " تام و جری" ها و " زورو" های خائن و نفوذی برخورد کرده و مانع هجمه این عناصر ضدارزشی به جبهه خودی شده و مانع ثلمه ای شوند که از طریق این عناصر صهیونیست بازیچه دست والت دیسنی یهودی و دین ستیز به بیضه اسلام وارد شده است. در همین راستا شورای امنیت کشور و مقامات انتظامی در ادامه اجرای طرح امنیت اجتماعی موارد زیر را هشدار دادند:

پت و مت: با توجه به اینکه اشخاص معلوم الحالی مانند " پت" و " مت" سی سال قبل در چکسلواکی سابق، اقدام به آموزش تولید مشروبات الکلی نمودند، این دو عنصر معلوم الحال، همراه با سه تن از کارکنان صدا و سیما برکنار و به اشد مجازات محکوم می شوند.

سیندرلا: سیندرلا از این پس از ساعت هشت شب به بعد حق ماندن در بیرون یا شرکت در پارتی و مهمانی های غیرخانوادگی را ندارد.

سفیدبرفی: با توجه به روابط مشکوک خانم سفید برفی و هفت کوتوله که از نظر شرعی اشکال دارد، از این پس باید هفت سفید برفی با یک کوتوله ارتباط داشته باشند.

زیبای خفته: شاهزاده حق ندارد قبل از عقد زیبای خفته را ماچ کند و از این طریق او را بیدار کند و اگر قرار است او را بیدار کند، می تواند از طریق زدن لگد یا پرت کردن سنگ این کار را انجام دهد.

رابین هود: با توجه به اقدامات شرارت آمیز و ضدانقلابی شخص موسوم به " رابین هود" علیه امنیت ملی که اقدام به تضعیف نظام نموده است، اعلام می شود که نامبرده باید هرچه زودتر دستگیر و با آفتابه قرمز دور گردن افشا شده و به اشد مجازات محکوم شود.

زورو: با توجه به دست داشتن شخص موسوم به " زورو" در اکثر حوادث کشور علیه مقامات انتظامی و بخصوص برادر سردار گروهبان گارسیا، و این که وی همواره چهره شوم و پلید خود را زیر نقاب مردم فریبی پنهان نموده و از این طریق به فریب هموطنان دست زده است، شخص موسوم به زورو به عنوان دشمن شناخته شده و هر نوع همکاری با وی جرم است.

گربه های اشرافی: در آستانه افشای فهرست اسامی مفسدین اقتصادی ملت، هر گونه اقدام " گربه های اشرافی" که از طریق روابط فامیلی و اشرافیت و روابط مشکوک با اعوان و انصارشان از جمله " توماس اومالی" و اشرار هوادار وی محکوم و مفاسدشان افشا می گردد.

تام و جری: با توجه به این که فرارهای مکرر شخص موسوم به " جری" از دست " تام" به عنوان تشجیع و تحریک جوانان معصوم به مقابله با مسوولان امر و بخصوص نیروی محترم انتظامی ارزیابی می گردد، به جری اخطار داده می شود، از این پس حق هیچ گونه فرار نداشته و در صورت حضور برادر " تام" در صحنه می بایست خود را تسلیم قانون نماید.

پاپای: در راستای حضور مفسده آمیز و روابط مشکوک و موهن شخص موسوم به " پاپای" که با نام مستعار " ملوان زبل" و " اسفناج" در اماکن مختلف حضور یافته و اقدام به قدرت نمایی برای مقابله با اقتدار نظام را نموده است، ملوان مذکور به اشد مجازات محکوم می گردد.

پلنگ صورتی: شخص موسوم به پلنگ صورتی به دلیل استفاده از رنگ های تحریک کننده در پوشش غربی و رفتارهای مشکوک و مساله دار، ممنوع التصویر شده و تا اطلاع ثانوی ممنوع الورود و ممنوع الخروج می باشد.

پینوکیو: در پایان ضمن تقدیر از عملکرد برادر " پینوکیو" در بیان حقایق و واقعیات و آرزوی موفقیت برای او در مبارزه بی امان با گربه نره ساده لوح و روباه مکار اصلاح طلب از کلیه موش ها، گربه ها، سوسک ها و موش ها می خواهیم عناصر مساله دار فوق را از خود رانده و بخصوص از موجوداتی مانند پت و مت فاصله بگیرند.

والسلام علی عبادالله الصالحین
شورای امنیت ملی کشور

به نقل از سایت اختصاصی ابراهیم نبوی؛

http://www.doomdam.com/archives/000511.php#more

+ بیان شده در Fri 7 Nov 2008ساعت 13:1 از برادران ارجانف |


دوستان عزیز همشهری و ارجانیان گرامی؛ سانسور اينترنت و يا فيلترينگ مطالب در سراسر دنيا به مساله‌ای مهم تبديل شده است. پيشتر تصور بر اين بود كه دولت‌ها قادر به كنترل ارتباطات اينترنتی نيستند، بر اساس تحقيقات موسسه‌ی «طرح شبکه‌ی باز»((http://opennet.net / OpenNet Initiative بيش از 25 كشور جهان هم اكنون به سانسور اينترنت می‌پردازند. در كشورهایی که دارای سیاست‌های فیلترینگ فراگیر اینترنت هستند،دیده شده كه از دسترسی افراد به تارنماهای سازمان‌های حقوق بشر، اخبار، وب‌لاگ‌ها، سرویس‌های وب كه وضعیت دولت وقت را به چالش می‌كشند و یا تهدیدكننده یا نامطلوب تلقی می‌شوند جلوگیری به عمل آمده است. در دیگر كشورها، دسترسی به طبقه‌بندی خاصی از مطالب یا دسترسی به وب‌سایت‌های سرویس‌های شبكه‌ای خاصی كه مقارن با وقایع استراتژیك مثل انتخابات و یا تظاهرات عمومی فعال هستند، مسدود می‌شود. برخی دولت‌ها قوانین فیلترینگ اینترنت را تصویب می‌كنند و برخی دیگر این كار را بدون شفافیت و بدون پاسخگویی به عموم انجام می‌دهند. اكثر دولت‌ها محتوی اطلاعات مسدود شده را افشا نمی‌كند و برای شهروندان یا منتشركنندگان مطالب به ندرت مكانیزمی برای بررسی یا شكایت وجود دارد. مزید بر این مشكل، استفاده از نرم‌افزارهای فیلترینگ تجاری است كه بعضاً به دلیل طبقه‌بندی نادرست، فیلترینگ را بیش از حد لازم انجام می دهند. فیلترهای تجاری دسترسی به فهرست‌های طبقه‌بندی شده از وب‌سایت‌هایی را مسدود می‌كنند كه به منظور حفظ حقوق مالك یا مشتریان سری نگه داشته می‌شوند. در نتیجه، شركت‌های خصوصی غیرمسئول در فضاهای سیاسی كه در آنها عموم نادیده گرفته شده و پاسخگویی وجود ندارد قوانین سانسور را تعیین می‌كنند. به عنوان مثال در برمه، ‌تونس، یمن، عربستان سعودی و ایران از نرم‌افزار فیلترینگ تجاری استفاده می‌شود. هدف از ترجمه و ارائه بخشی از این کتاب‌راهنما در بلاگ برادران ارجانف معرفی «تكنولوژی‌های ترفند» به منظور مقابله با سانسورهای اینترنتی به كاربران غیرحرفه‌ای و كمك به آنها جهت انتخاب این ترفندهاست به طوری كه نیاز آنها به بهترین نحو برآورده شود. بخشهای مفیدتر این کتاب راهنما  با باری سایت چراغ آزادی و خبرنامه سایت گذار برای دوستان علاقه مند در ادامه مطلب درج شده است. آگاهی و آزادی از حقوق اولیه بشر و همشهریان عزیز ارجان است.

 

پروژه‌ا‌ی از موسسه‌ی Civisec
 

 (The Citizen Lab)

 
دانشگاه تورنتو
 
سپتامبر 2008

دنباله سخن اینجاست.

+ بیان شده در Fri 7 Nov 2008ساعت 12:1 از برادران ارجانف |


دوستان عزیز؛ ما از این سزرمین سبز استوایی میخوایم اونچه که میدونیم و فکر میکنیم مهمه رو از مسائل اجتماعی گرفته تا فرهنگی از ایران و شهرمون ارجان براتون حرف بزنیم... اسم بلاگ رو هم از رمان معروف "برادران کارامازوف" اثر نویسنده شهیر روس، فیودور داستایوفسکی و اسم اصیل شهرمون ارجان گرفتیم: برادران ارجانف ...


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

فضولباشی(طنز سیاسی اجتماعی)
قانقاریا(طنز سیاسی اجتماعی)
ملا حسنی
حسن آقا در غربت؛ طنز اجتماعی
لیست سایتها و وبلاگهای ایرانیان مهاجر
پورتال ایرانیان مقیم مالزی
سایت موسسه آینده عباس عبدی
ایرج مصداقی؛ تاریخ معاصر انقلاب ایران
لوموند دیپلماتیک فارسی
سمینارنیوز؛ اخبار همایشهای داخل کشور
رادیو مردم؛ پخش زنده
سایت گذار؛ چشم اندازی به حقوق بشر در ایران
مجله خواندنیها
رادیو فردا
رادیو زمانه
دوچه وله؛ رادیو فارسی آلمان
سایت خبری مردمک
مجله راهبرد
شهرزادنیوز
آفتاب نیوز
ایسکانیوز؛ باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران
سایت خبری ایران ب ب ب
خبرنامه امیرکبیر
مجله خبری زیگ زاگ
آسمان دیلی نیوز
سایت شجاع الدین شفاء
سایت خبری الف ب
ایرانپرس نیوز
گویانیوز
Pars Times
ادوارنیوز(سازمان دانش آموختگان ایران)
کمیته بین المللی نجات پاسارگاد
آژانس خبری کوروش
خبرگزاری جبهه ملی ایران
نشریه لوموند دیپلوماتیک
خوزنیوز؛ خبرگزاری خوزستان
سایت طنزنوشته های ابراهیم نبوی
آوای آزاد؛ کتابخانه شاعران معاصر ایران
ری را؛ کتابخانه شاعران کهن پارسی
سایت فروغ فرخزاد
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

6/22/2009 - 7/22/2009

5/22/2009 - 6/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
2/19/2009 - 3/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
5/21/2008 - 6/20/2008
4/20/2008 - 5/20/2008


Categories

فرهنگ و تاریخ، علم و هنر شهر ارجان/بهبهان
مسائل اجتماعی تاریخی فرهنگی ارجان/بهبهان
زندگی بهبهانیهای مهاجر و خارج از ایران
ادب و شعر ایران و جهان
خبرها و گذرها بر ایران


Links

بهبهان، شهر ما
نیازمندیهای بهبهان/ارجان
ارجان، پدر جدید بهبهان
ارجان و بهبهان در ویکی پدیا؛ دانش نامه آزاد
بهبهان وب
بشیر نذیر بهبهان
پرنده آزاد؛ مادام نسترن
بهبهان در دایره المعارف آنلاین لاکی Lucky Encyclopedia
بهبهان در دایره المعارف آنلاین بریتانیکا
ارجان و بهبهان در اطلس جهانی آنلاین ArchAtlas
بهبهان در پایگاه اطلاعات علوم زمین ایران NGDI
فریاد بهبهان
انجمن بهبهانیهای مقیم نصف جهان
انجمن دانشجویان بهبهانی مقیم اهواز
انجمن دانشجویان بهبهانی مقیم تهران
صفای بهبهان / فرزاد صدری
ظهیرالدوله, سایت خوب من
سرو آزاد، کیارش یشایائی
مادام شبنم
وب من و شما؛ سپیده از آلمان
خبرنامه ایرانیان مقیم مالزی
طلوع عشق؛ مادام آزاده در مالزی
مادام اعظم؛ بهبهان نگاشت
مرکز پژوهشهای بهبهان
بهبهان آرامیس؛ مستر بامداد
من نیستم؛ مستر میثم امانی
میدانهای مغناطیسی؛ مستر سعید
هفته نامه بهبهان
پایگاه خبری ارجان نیوز
وبلاگ مهندسی بهبهانیها؛ غلامرضا اشرفی
آب و هوای ارجان
بهبهان؛ مادام سیما
انعکاس مسائل ارجان؛ فراری
شاخه گل نرگس از بهبهان
منصوریه؛ بلاگ مستر ایرج بهمن پور
فرشته تابان
زیر باران؛ بلاگ مستر مهدی شجاعی
مادام مهسا
مجله خبری بهبهان تیوا
سایت بهبهان آنلاین
بهار بهبهان؛ مستر محمد
نشانی؛ مستر فرید
شعر بهبهونی؛ مستر امیررضا
مستر حسین؛ ژورنال اوتو
تفکر نو بهبهان
نوراندیش ارجان؛ مستر کوروش
مادام مژگان از جامعه بانوان ابهر
یادداشتهای من؛ مستر ماجد
پیه سوز؛ چراغ پر فروغ
وبلاگ هفت؛ وحید نیک گو
دریزکوه؛ مستر مسعود
فقط بهبهو؛ سیدمحسن
آفتابگردان سرخ؛ مادام ستاره
دیدبان محیط زیست؛ مادام مژگان
آسمان دل من؛ فرشته خانم
عقاب ایران، سرزمین جاودان
فرهنگ پارسیان؛ سرباز کوروش
ایران؛ مادام نوشین
پیرسیک (پرستو)
خردورز؛ ستیز با خرافات در ادیان
پایگاه خبری ارجان وب
سایت ایرانیان مالزی
محمد، شکوایه گر تاریخ
مستر مسعود خردمند
مستر ایمان؛ گله دارزاده
مستر سیاووش؛ آشنایی با جانوران
خرم آباد؛ مستر مهدی
قلم بی هویت
مسترشاهین؛ استاد تکواندو
ارگان سیتی؛ مستر امیرحسین
اندیشه برتر؛ کوروش بزرگ
بانوی ایرانی
تاریخ و فرهنگ ایران زمین؛ مستر کوروش
ینگه دنیا؛ مستر بهمن شهزادی
دیدنیهای یزد؛ مستر سعید
سینا دیلی از مالزی نویسان
احمدرضا دیلی از مالزی نویسان
این نیز بگذرد؛ مستر علیرضا
عکاسی؛ مادام نفیسه از مالزی نویسان
مادام شیرازی از مالزی نویسان
کافه گینزبورگ در اسرائیل؛ مستر فرهاد
آن سوی دیوار؛ مستر کامران
بادبان از ایتالیا
بهبهان دیتا دات کام
وبلاگ "هو" ستاره صوفی
اتاق تک؛ مستر کسرا
مستر دانیل؛ سایت دانشجویان یهودی ایران
مادام سمیرا؛ زروانیک
مستر مجید؛ بهبهان آریاگان
مستر امید؛ مهندسی ایمنی
وبلاگ رزی؛ دوستی ایران و اسرائیل
سلام بهبهان؛ مستر رضا
src="http://fastwebcounter.com/secure.php?s=http://arjanov.blogfa.com">



Design by : Night Skin



اعتراض به تخلفات آشکار در انتخابات
ثبت ایمیل برای دریافت آخرین اخبار مربوط به میرحسین موسوی: